از آتلیه و عکس مدرسه تا گالری موبایل و آرشیوهای تلگرام؛ آلبوم زندگیِ ایرانی چگونه هویت، آبرو و «خاطرهٔ درست» را قاب میگیرد؟
«بهمولا» چگونه از یک قسم جدی به شوخیِ صمیمانه نسل جدید تبدیل شد؟ بررسی کاربرد، لحن، اعتماد و مرز احترام در گفتوگوهای روزمره.
چرا کودک ایرانی دوست خیالی میسازد؟ برای احساس امنیت، مهار ترسها، و ساختن پناهگاه در بازی و زبان؛ با روایتهای قابل لمس و واکنشهای بهتر بزرگترها.
روایتی مردمنگارانه از بلال بازار تجریش: از بوی ذرت کبابی و ریتم صف تا زبان بدن خریداران و جایگاه این لقمه در خاطره جمعی تهران.
ردفلگ و گرینفلگ چطور در زبان جوان امروز ایران به برچسبهای سریع اخلاقی تبدیل شدهاند و چه چیزی درباره مرزبندی و خودمراقبتی میگویند؟
چطور لمس و تکرارِ اشیای روزمره مثل استکان، کلید و قالی، گذشته را در حافظه جمعی ایرانیان روشن میکند؛ نه از سر دلتنگی، بلکه از پیوستگی.
«کوه رختخواب» در خانه مادربزرگ فقط بازی نبود؛ معماری نرمِ لحاف و قالی بود برای جسارت، خنده و قانونهای نانوشته خانواده ایرانی.
عکسهای دانشگاه فقط یادگاری نیستند؛ نقشهای از ژستها، قابها و روابطاند. این مقاله نشان میدهد چطور تصاویر دانشگاهی هنوز در ما زندگی میکنند.
اتاق نوجوان پشت در بسته، مرزِ اجتماعی خانه است؛ جایی میان پوسترها، دفتر قفلدار و موسیقی بلند که حریم خصوصی در ایران اجرا میشود، نه صرفاً مالکیت.
موزاییکهای خیابان و حیاط را مثل آرشیو زیرپا بخوانیم؛ رد خانهها، همسایهها و آیینهای کوچک که شهر را میسازند.
زنگ ورزش؛ هیجان بچهها برای بازی، نه نمره
تاریخ انتشار: 26 بهمن 1404
گلیمهای سفر؛ هنرهای دستی کوچنشینان و ریتم زندگی
تاریخ انتشار: 26 بهمن 1404
«کراش» و «سیتوایشنشیپ»؛ عشق نیمهتعریفشدهی نسل آنلاین
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404
دلآرام؛ آرامشی که از یک صدا شروع میشود
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404
یک بیت، یک زندگی؛ شعرهایی که با ما بزرگ شدند
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404