نویسنده: نوید اسفندیاری

آلبوم زندگی ایرانی؛ کنار هم قرار گرفتن آلبوم عکس فیزیکی قدیمی و گالری موبایل برای ثبت خاطرات از کودکی تا امروز

آلبوم زندگی؛ از عکس سیاه‌وسفید نوزادی تا سلفی‌های امروز، ثبت زمان در قاب‌ها

از آتلیه و عکس مدرسه تا گالری موبایل و آرشیوهای تلگرام؛ آلبوم زندگیِ ایرانی چگونه هویت، آبرو و «خاطرهٔ درست» را قاب می‌گیرد؟

12 بهمن 1404
جوانان ایرانی در گفت‌وگوی صمیمی؛ اشاره به کاربرد اصطلاح «به‌مولا» به عنوان قسم شوخی در زبان نسل جدید

«به‌مولا»؛ چطور یک قسم شوخی، زبان نسل جدید شد؟

«به‌مولا» چگونه از یک قسم جدی به شوخیِ صمیمانه نسل جدید تبدیل شد؟ بررسی کاربرد، لحن، اعتماد و مرز احترام در گفت‌وگوهای روزمره.

کودکی نشسته روی فرش در پذیرایی کم‌نور یک خانه ایرانی در شب، که نور آبی ملایم تلویزیون روی دیوار و اطرافش افتاده و حس امنیت و تنهایی خیال‌پردازانه کودکی را منتقل می‌کند.مجله خاطرات

چرا دوست خیالی ساختیم؟ روایت‌های کودکی و نیاز به امنیت

چرا کودک ایرانی دوست خیالی می‌سازد؟ برای احساس امنیت، مهار ترس‌ها، و ساختن پناهگاه در بازی و زبان؛ با روایت‌های قابل لمس و واکنش‌های بهتر بزرگ‌ترها.

گاری بلال کبابی در بازار تجریش با جمعی از رهگذران؛ روایت آیین خوردن بلال در میدان تجریش تهران

بلال بازار تجریش؛ لقمه‌ای که تهران را مزه‌دار می‌کند

روایتی مردم‌نگارانه از بلال بازار تجریش: از بوی ذرت کبابی و ریتم صف تا زبان بدن خریداران و جایگاه این لقمه در خاطره جمعی تهران.

گفت‌وگوی دو جوان ایرانی درباره ردفلگ و گرین‌فلگ و مرزبندی در رابطه، با موبایل و دفتر یادداشت روی میز کافه

«ردفلگ» تا «گرین‌فلگ»؛ تعیین و تکلیف مرزها به روایت جوان امروز

ردفلگ و گرین‌فلگ چطور در زبان جوان امروز ایران به برچسب‌های سریع اخلاقی تبدیل شده‌اند و چه چیزی درباره مرزبندی و خودمراقبتی می‌گویند؟

دست‌های ایرانی در خانه امروزی در حال لمس استکان چای، کلید قدیمی و قالی؛ نمادی از اشیای روزمره به عنوان دستگاه زمان در حافظه جمعی

دستگاه زمان: اشیایی که با لمس‌شان گذشته روشن می‌شود

چطور لمس و تکرارِ اشیای روزمره مثل استکان، کلید و قالی، گذشته را در حافظه جمعی ایرانیان روشن می‌کند؛ نه از سر دلتنگی، بلکه از پیوستگی.

کودکی در حال پریدن روی کوه رختخواب های خانه مادربزرگ با لحاف و تشک روی قالی ایرانی؛ تصویر نوستالژیک از بازی خانگی قدیمی

کوه رختخواب‌های مادربزرگ؛ بلندترین پرش‌های کودکی

«کوه رختخواب» در خانه مادربزرگ فقط بازی نبود؛ معماری نرمِ لحاف و قالی بود برای جسارت، خنده و قانون‌های نانوشته خانواده ایرانی.

گروهی از دانشجویان ایرانی در محوطه دانشگاه که عکس‌های قدیمی دانشگاه را مرور می‌کنند؛ نمادی از حافظه جمعی و ثبت خاطره

عکس‌های دانشگاه؛ تصاویری که هنوز در ما زندگی می‌کنند

عکس‌های دانشگاه فقط یادگاری نیستند؛ نقشه‌ای از ژست‌ها، قاب‌ها و روابط‌اند. این مقاله نشان می‌دهد چطور تصاویر دانشگاهی هنوز در ما زندگی می‌کنند.

9 بهمن 1404
اتاق نوجوان ایرانی پشت در بسته با پوسترها، دفتر قفل‌دار و نور چراغ مطالعه؛ روایت مرز حریم خصوصی و موسیقی بلند در خانه

نوجوانی پشت در بسته اتاق؛ پوسترها، دفتر قفل‌دار و موسیقی بلند در گوش

اتاق نوجوان پشت در بسته، مرزِ اجتماعی خانه است؛ جایی میان پوسترها، دفتر قفل‌دار و موسیقی بلند که حریم خصوصی در ایران اجرا می‌شود، نه صرفاً مالکیت.

29 دی 1404
موزاییک های خیابان و حیاط در محله ایرانی با رد آب پاشی و جارو کنار در؛ خوانش موزاییک به عنوان خاطره و سند اجتماعی

موزاییک‌های خیابان و حیاط؛ خاطراتی که زیر پایمان بزرگ شدند

موزاییک‌های خیابان و حیاط را مثل آرشیو زیرپا بخوانیم؛ رد خانه‌ها، همسایه‌ها و آیین‌های کوچک که شهر را می‌سازند.