برای بسیاری از ما که سالهای ابتدایی ورود اینترنت به زندگی روزمره را تجربه کردهایم، کافینت فقط یک مغازه با چند کامپیوتر و یک اتصال اینترنت نبود؛ بخشی از خاطرات نوجوانی، جوانی و تجربههای تازهای…
روایتی از بازارهای سرپوشیده ایران؛ از نورگیرها و تیمچهها تا بوی ادویه و اخلاق کسبه، و اینکه معماری بازار چطور گفتوگو و معامله را شکل میدهد.
بعضی خاطرهها برای زنده شدن به عکس و فیلم احتیاج ندارند. کافی است کسی بگوید: «آقا اجازه!» یا با همان لحن آشنای دوران مدرسه جملهای را تکرار کند که سالها پیش یکی از معلمها میگفت.…
پیکان فقط یک خودرو نبود؛ ابزار سفر خانوادگی و ظرف خاطرههای جادهای ایران بود. از بوی صندلی تا تعمیر بینراهی، این گزارش میدانی را بخوانید.
زیر برج آزادی، عکس یادگاری فقط یک قاب نیست؛ میدان کوچکی از ژستها، شوخیها و فاصلههاست که حافظه را استاندارد میکند اما در جزئیاتش شخصی میماند.
روایت مردمنگارانه از بوی صابون گلنار در حیاط مادربزرگ؛ از بند رخت و لگن تا اقتصاد آب و واژههای شستوشو، با چکلیست ثبت جزئیات.
میدان انقلاب در تهران فقط یک گره ترافیکی نیست؛ چهارراه صداهاست: کتاب، قرارهای دانشجویی، مکثهای کوتاه و نگاههای گذرا که خاطره جمعی میسازند.
روایتی میدانی از کاروانسرا در دل جادههای خاموش کویر؛ از حیاط مرکزی و حجرهها تا امنیت جمعی، معاملههای خرد و حافظه سفر ایرانی.
«قوربان اولوم» فقط یک جمله نیست؛ یک ریزآیین زبانی در زیست آذری است که با صدا، مکث و لبخند، فاصلهها را کم و مهر را در موقعیتهای روزمره عملی میکند.
کدام لحظه ملی ایران در حافظه شخصی تو زنده مانده؟ با چند نشانه حسی و تمرین ساده، لحظهات را دقیق ثبت کن و روایت خودت را بساز.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405