دسته: زمان و حافظه جمعی

کوچه قدیمی بسته شده در محله ای ایرانی؛ روایت مسیرهای حذف شده شهری و حافظه حرکتی_مجله خاطرات

موزه‌ی مسیرها: راه‌هایی که هر روز می‌رفتیم و حالا نیستند

مسیری که هر روز می‌رفتیم چطور در بازسازی‌های شهری ناپدید می‌شود؟ روایت قوم‌نگارانه از حافظه حرکتی، همسایگی و جایگزین شدن راه‌ها.

صحنه‌ای از خانه ایرانی با پنجره نیمه‌باز و کلید قدیمی؛ نماد حضور آرامِ آزادی در خاطرات و روایت‌های کهن ایرانی

آزادی در روایت‌های کهن؛ رد یک آرزو در خاطرات ایرانی

آزادی در روایت‌های کهن ایرانی چگونه در خاطرات خانوادگی و کدهای ناگفته روزمره زنده می‌ماند؛ از مکث‌ها تا مرزهای خانه و محله.

تصویر فردی در مترو تهران با گوشی و پیام‌های بی‌پاسخ؛ روایت اصطلاح «گوست شدم» و پایان رابطه بدون خداحافظی

«گوست شدم»؛ روایت رابطه‌هایی که بی‌خداحافظی تمام می‌شوند

«گوست شدم» یعنی رابطه‌ای که بی‌خداحافظی خاموش می‌شود؛ از پیام‌های بی‌پاسخ تا ویوهای بی‌صدا، و اثرش بر انتظار ما از پایان رابطه.

تصویر واقع‌گرای محله ایرانی با صف نان و نور شمع در خاموشی، نماد تاریخ روزمره مردم در صف‌ها و شادی‌های کوچک

صف‌ها، خاموشی‌ها، شادی‌ها؛ تاریخ روزمره‌ی مردم

روایتی میدانی از تاریخ روزمره ایرانی‌ها: صف‌ها، خاموشی‌ها و شادی‌های کوچک؛ از بدن‌ها و اشیا تا اصطلاحات و نشانه‌هایی برای یادآوری خاطرات خانوادگی.

دوستی‌های آنلاین دوران کرونا؛ جوان ایرانی در خانه با تماس تصویری و یادگارهای قرنطینه روی میز_مجله خاطرات

دوستی‌های آنلاین دوران کرونا کجا رفت؟

دوستی‌های آنلاین دوران کرونا چرا کم‌رنگ شدند؟ در این مقاله، سرنوشت رفاقت‌های مجازی، علت‌ها، نشانه‌ها و راه‌های حفظ یا خداحافظی سالم را بررسی می‌کنیم.

گفت‌وگوی تنش‌آلود دو جوان ایرانی درباره معنی گس‌لایت در رابطه و تاثیر آن بر اعتماد و برداشت از واقعیت

«گس‌لایت» یعنی چی؟ وقتی روان‌شناسی تبدیل به تکیه‌کلام شد

«گس‌لایت» چطور از یک مفهوم بالینی به تکیه‌کلام روزمره ایرانی‌ها رسید؟ این تحلیل فرهنگی، جابه‌جایی معنا و اثرش بر اعتماد و رابطه را بررسی می‌کند.

جوانان ایرانی در گفت‌وگوی صمیمی؛ اشاره به کاربرد اصطلاح «به‌مولا» به عنوان قسم شوخی در زبان نسل جدید

«به‌مولا»؛ چطور یک قسم شوخی، زبان نسل جدید شد؟

«به‌مولا» چگونه از یک قسم جدی به شوخیِ صمیمانه نسل جدید تبدیل شد؟ بررسی کاربرد، لحن، اعتماد و مرز احترام در گفت‌وگوهای روزمره.

گفت‌وگوی دو جوان ایرانی درباره ردفلگ و گرین‌فلگ و مرزبندی در رابطه، با موبایل و دفتر یادداشت روی میز کافه

«ردفلگ» تا «گرین‌فلگ»؛ تعیین و تکلیف مرزها به روایت جوان امروز

ردفلگ و گرین‌فلگ چطور در زبان جوان امروز ایران به برچسب‌های سریع اخلاقی تبدیل شده‌اند و چه چیزی درباره مرزبندی و خودمراقبتی می‌گویند؟

موزاییک های خیابان و حیاط در محله ایرانی با رد آب پاشی و جارو کنار در؛ خوانش موزاییک به عنوان خاطره و سند اجتماعی

موزاییک‌های خیابان و حیاط؛ خاطراتی که زیر پایمان بزرگ شدند

موزاییک‌های خیابان و حیاط را مثل آرشیو زیرپا بخوانیم؛ رد خانه‌ها، همسایه‌ها و آیین‌های کوچک که شهر را می‌سازند.

خانواده ایرانی در خانه با تماس تصویری، ماسک و دفتر یادداشت؛ نماد چیزهایی که کرونا از ما گرفت و چیزهایی که به ما داد

چیزهایی که کرونا از ما گرفت؛ چیزهایی که به ما داد

کرونا از ما فاصله، آیین‌ها و امنیت روانی گرفت؛ اما نگاه تازه‌ای به زمان، خانه و رابطه‌ها داد. مرور این فقدان‌ها و هدیه‌ها برای ساختن خاطره‌های ماندگار.