گاهی برای برگشتن به گذشته، نه عکس لازم است و نه آلبوم خانوادگی. کافی است کسی نام قدیمی یک خیابان یا محله را به زبان بیاورد. ناگهان همهچیز برمیگردد؛ مغازهای که سر کوچه بود، صدای…
روایت مردمنگارانه از غروب نمناک بندر: بوی تورهای خیس، ریتم صداها و ریزآیینهای اسکله که حافظه جمعی را در اشیا، خوراک و عادتها نگه میدارند.
در کوچههای خاکی یزد، باد کویری فقط هوا نیست؛ کنشگری است که حرکت بدنها، آستانه خانهها، سایه، صدا و سکوت را تنظیم میکند و ریتم روزمره میسازد.
باران آرام روی شیروانیهای محله قدیمی فقط هوا را خیس نمیکند؛ صداها، قدمها، پنجرهها، چای و آداب همسایهداری را دوباره تنظیم میکند.
کوچههای باریک در محلههای قدیمی ایران چگونه با نور، صدا، نگاه و ریتم روزمره، صمیمیت و همزیستی را تنظیم میکردند؛ یک مشاهدهنگاری دقیق.
پارک محله فقط فضای سبز نیست؛ یک نهاد اجتماعی خاموش است که با مسیرها، نیمکتها و روتین عصرگاهی، بدن و رفتار ما را بیدرس شکل داد.
روایت میدانی از محلههایی که همسایهها در آن ناپدید میشوند؛ از آستانههای ساکت و بالکنهای خاموش تا جابهجایی، معماری و زندگی دیجیتال.
از اذان مسجد تا بوق بستنیفروش و صدای قطار شهری؛ روایتی میدانی از صداهایی که هویت شهرها و محلههای ایران را میسازند و خاطرات مشترکمان را زنده میکنند.
گزارشی میدانی از بوی نان تنوری خیابان و زنی که هر صبح با کفگیر چوبی محله را بیدار میکرد؛ تحلیلی از تغییرات اجتماعی، صف نان و نانواییهای امروز و پیوند همسایهها.
روایتی میدانی از تابستانهای کوچهباغ؛ زنگ موتور سهچرخ بستنیفروش، سایهٔ درختهای توت و مسیر خاکی که کودکی و خاطرههای بدنی ما را شکل میدهد.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405