ظهر آرامی است و نور از میان شاخههای درخت یا نردههای ایوان عبور میکند. بخشی از فرش حیاط روشن شده و بخش دیگر در سایه مانده است. شاید استکانی چای کنار دست باشد، صدای گنجشکها…
راهنمایی مردمنگارانه برای حفظ خانههای قدیمی ایرانی: از مرمت و کاربری روزمره تا روایتگری خانوادگی، انتقال خاطره و زنده نگه داشتن معنا.
حیاط مرکزی در خانه های قدیم ایران فقط یک فضای سبز نبود؛ تنظیم کننده نور، هوا و روابط بود و به خانه ریتم، سکوت و نفس می داد.
دیوار کاهگلی در خانه های ایرانی فقط یک مصالح نبود؛ سطحی حرارتی، بصری و اجتماعی بود که آفتاب را نرم می کرد و خاطره می ساخت.
اتاق مهمان در خانه ایرانی فقط یک فضا نیست؛ یک قرارداد اجتماعی است: آمادگی همیشگی، خویشتن داری و اخلاق میزبانی که در زندگی روزمره تمرین می شود.
شمعدانی در حیاط ایرانی فقط یک گل نیست؛ نشانه ای از نظم، مراقبت و حال خانه است. نقش آن را در فصل ها، روتین ها و جای گذاری ها مرور می کنیم.
روایتی مردم نگارانه از حیاط مادربزرگ؛ جایی که با صدای آب، سایه و ریزآیینهای روزانه، زمان اجتماعی تنظیم می شد و نسل ها کنار هم می زیستند.
پلههای سیمانی پشتبام در خانههای ایرانی، از پهنکردن رخت و سلام همسایه تا چای عصر و خواب زیر ستارهها؛ یک روایت میدانی از آیینهای کوچک بام.
سفره پهن روی فرش فقط یک شیوه غذا خوردن نیست؛ یک معماری صمیمیت است که بدنها، گفتگوها و سهمها را در خانه ایرانی همسطح و همدل میکند.
حیاط مشترک در خانههای ایرانی فقط یک فضا نیست؛ یک اکوسیستم اجتماعی است: دیدهشدن، مذاکره، تعارض و همکاری در کنار هم، بیاغراق و واقعی.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405