میدان انقلاب در تهران فقط یک گره ترافیکی نیست؛ چهارراه صداهاست: کتاب، قرارهای دانشجویی، مکثهای کوتاه و نگاههای گذرا که خاطره جمعی میسازند.
روایتی میدانی از برج ساعت و ریتم زمان در شهر؛ از قرارهای دمِ برج تا دیر رسیدن و صبر، و حافظهای که با هر تیک تاک در ما فعال میشود.
فرودگاه جایی است میان رفتن و ماندن؛ سالن انتظار با صندلیهای ردیفی، شماره گیت، بوی قهوه و جملههای نصفهکارهای که خاطره میسازند.
روایت مردمنگارانه از پلههای استادیوم، ازدحام ورودیها، کدهای نانوشته سکوها و نفس تند قبل از سوت شروع؛ خاطرهای از هیجان و احترام.
روایت مردمنگارانهای از بازار بزرگ تهران؛ جایی که بوی آش، مسیر دالانها و چانهزنیها را به خانههای قدیمی وصل میکند و خاطره را بیدار نگه میدارد.
چرا بعضی میزهای کافه «تاریخ» پیدا میکنند؟ این مقاله نشان میدهد چگونه تکرار روتینهای کوچک، صداها، کُدهای نشستن و زمانلایهها یک میز را خاطرهدار میکند.
مغازه های قدیمی با ویترین ساده و آیین های خرید، مثل معماری نامرئی حافظه عمل می کنند؛ جایی که اعتماد، سلام، بوها و ابزارها خاطره می سازند.
مدارس محله؛ جایی که زمان در ریتم صف صبحگاهی، بوی دفتر نو و تابلوهای فرسوده کش میآید. نگاهی مردمنگارانه به حافظهی جمعی و نوستالژی مدرسه.
روایتی تحلیلی از زمینهای خاکی فوتبال در ایران؛ از بوی خاک نمخورده و فریاد گل تا عرفهای بازی و حاشیهی زمینها که دوستیهای پایدار را میسازند.
سوپرمارکتهای شبانهروزی، محفلهای کوچک زندگی شهریاند؛ با نور مهتابی، آیین خرید شبانه و ریتمهای خرد که در حافظه جمعی ما نقش میبندند و احساس امنیت شبانه میسازند.
دنیز؛ آیا نامی میتواند بوی دریا بدهد؟
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405
مشروطی و تجدید؛ لحظهای که فهمیدم «نمیشود» هم واقعی است
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405
تابستانهای طولانی؛ چرا زمان در کودکی کش میآید؟
تاریخ انتشار: 12 مرداد 1405
چرا خاطرات عاشقانه حتی پس از سالها پررنگ میمانند؟
تاریخ انتشار: 12 مرداد 1405
بوی آلوچه و نمک؛ طعم هیجان کودکانه در جیبها
تاریخ انتشار: 10 مرداد 1405