گاهی یک بو یا طعم ساده میتواند بدون هیچ مقدمهای ما را به سالهای دور ببرد. شاید کافی باشد صبحی آرام، بوی نان تازه از نانوایی محله بلند شود و کنار آن شیشهای از مربای…
کدام غذای محلی شما را یکراست به کودکی میبرد؟ غذا را مثل ماشه حافظه ببینید: بو، صدا، تعارفها و واژههای سفره را ردیابی کنید.
روایت مردمنگارانه از بوی صابون گلنار در حیاط مادربزرگ؛ از بند رخت و لگن تا اقتصاد آب و واژههای شستوشو، با چکلیست ثبت جزئیات.
میدان انقلاب در تهران فقط یک گره ترافیکی نیست؛ چهارراه صداهاست: کتاب، قرارهای دانشجویی، مکثهای کوتاه و نگاههای گذرا که خاطره جمعی میسازند.
روایتی میدانی از کاروانسرا در دل جادههای خاموش کویر؛ از حیاط مرکزی و حجرهها تا امنیت جمعی، معاملههای خرد و حافظه سفر ایرانی.
«قوربان اولوم» فقط یک جمله نیست؛ یک ریزآیین زبانی در زیست آذری است که با صدا، مکث و لبخند، فاصلهها را کم و مهر را در موقعیتهای روزمره عملی میکند.
کدام لحظه ملی ایران در حافظه شخصی تو زنده مانده؟ با چند نشانه حسی و تمرین ساده، لحظهات را دقیق ثبت کن و روایت خودت را بساز.
گاهی کافی بود معلم چند دقیقه دیرتر وارد کلاس شود تا یک دفتر معمولی به زمین بازی تبدیل شود. یکی جدول دوز میکشید، دیگری نقطههایی منظم روی کاغذ میگذاشت و نفر کناری، گوشه صفحه خانهای…
ظهر آرامی است و نور از میان شاخههای درخت یا نردههای ایوان عبور میکند. بخشی از فرش حیاط روشن شده و بخش دیگر در سایه مانده است. شاید استکانی چای کنار دست باشد، صدای گنجشکها…
باهم بودن در ایران طی دههها از دورهمیهای خانهمحور تا قرارهای کوتاه و آنلاین تغییر کرده است؛ این مقاله مسیر مکان، زبان، زمان و حافظه جمعی را روایت میکند.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405