قومنگاری امتحانهای پایانترم در ایران: شببیداریها، اضطراب جمعی، دعاها، قرارهای کتابخانه و کدهای نانوشته تقلب؛ روایتی از حافظه نسلی.
ترمهای سنگین فقط درس و امتحان نیستند؛ مجموعهای از خستگیهای ریز، همدلیهای جمعی و عادتهای کوچکاند که بعدتر تبدیل به خاطرهای ماندگار میشوند.
جزوههای حاشیهدار فقط ابزار درس نبودند؛ ردپای رفاقت، شوخیها و کدهای پنهان یک نسلاند. روایت قومنگارانه از حاشیهنویسیهای دانشجویی.
پرترهای آرام و مشاهدهمحور از خاطرات معلم فیزیک؛ جایی که سکوت کلاس، صدای گچ و پاسخهای دقیق، به دانشآموز حس اطمینان و امید میدهد.
روایتی مردمنگارانه از عصر جزوههای کپیشده، مغازههای فتوکپی و کلاسهای آزاد زبان؛ جایی که آموزش مدرن روی کاغذ کمرنگ و شبکه «از کی بگیرم؟» میچرخید.
سرود صبحگاهی و صفهای منظم مدرسه در ایران: از نقش ناظم و پرچم تا بوی گچ، کفشهای واکسزده و کدهای نانوشتهای که تعلق و نظم را میسازند.
زیست خوابگاهی در ایران چگونه از صداها، بوها، اشیای کوچک و مناسک نانوشته ساخته میشود؟ روایتی مشاهدهمحور از خاطرههای فشرده و آدمهای زودگذر.
سلف دانشگاه فقط غذا نیست؛ جایی است برای صفها، میزهای مشترک و رفاقتهای دقیقهنودی. این متن ریتمها و آداب نانوشته سلف را روایت میکند.
زنگ ورزش در مدرسه فقط «ورزش» نیست: میدان بدنها، تیمبندیها، قانونهای نانوشته، شرم و اعتمادبهنفس. روایتی مردمنگارانه از بازی، نه نمره.
کلاس ادبیات میتواند صحنه روایت باشد؛ جایی که لحن معلم، مکثها و خوانش شعر، خاطره جمعی میسازد و ما را به نوشتن و ثبت آن لحظهها دعوت میکند.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405