نویسنده: نوید اسفندیاری

لیوان چای سرد مادربزرگ در راه پله تاریک یک آپارتمان تهران در زمان آژیر قرمز؛ روایت حافظه و زندگی روزمره

آژیر قرمز تهران و لیوان چای سرد مادربزرگ

روایت مردم نگارانه از آژیر قرمز تهران؛ از صدای آژیر و خاموشی ها تا راه پله و پشت بام، و لیوان چای سرد مادربزرگ که حافظه را حمل می کند.

کیف پول چرمی قدیمی با عکس کوچک و یادداشت دست‌نویس؛ نمادی از خاطرات روزمره و یادگاری‌های شخصی

کیف پول چرمی با عکس‌ها و یادداشت‌های کوچک؛ جعبه‌ای از خاطره‌های روزانه

گاهی یک وسیله کوچک در گوشه کیف، بیشتر از یک آلبوم بزرگ حرف برای گفتن دارد. شاید باز کردن یک کیف پول قدیمی و دیدن یک عکس کوچک، رسید یک کافه، دست‌نوشته‌ای کوتاه یا شماره…

فشار نامرئی «باید برسم» در دهه بیست ایران؛ جوانی در چهارراه شلوغ تهران میان نشانه های مسیر و زمان بندی اجتماعی_مجله خاطرات

خاطرات «باید برسم»؛ فشار نامرئی دهه‌ی بیست

جستاری مردم نگارانه درباره فشار نامرئی «باید برسم» در دهه بیست ایران؛ از زبان روزمره و نصیحت خانواده تا زمان بندی نهادها و نشانه های اجتماعی.

18 تیر 1405
میز مطالعه دانشجویی در شب امتحان‌های پایان‌ترم با جزوه‌ها و چای؛ روایت اضطراب و خاطره مشترک نسل‌ها. مجله خاطرات

امتحان‌های پایان‌ترم؛ روایت‌های مشترک یک نسل

قوم‌نگاری امتحان‌های پایان‌ترم در ایران: شب‌بیداری‌ها، اضطراب جمعی، دعاها، قرارهای کتابخانه و کدهای نانوشته تقلب؛ روایتی از حافظه نسلی.

17 تیر 1405
لقمه خانگی مادر در کیف مدرسه با نایلون و دستمال کاغذی؛ روایت طعم لقمه‌های مادر و رقابت با بوفه

لقمه‌های مادر؛ مزه‌ای که هیچ بوفه‌ای بلد نبود

لقمه‌های مادر فقط غذا نبودند؛ جغرافیای کیف مدرسه، امضای دست و مناسبات بوفه را در خود داشتند. روایتی از طعم، قضاوت و تغییر امروز.

جمعی از جوانان ایرانی در حیاط خانه در حال بازی مجسمه های صورت و تلاش برای نخندیدن

مجسمه‌های صورت؛ بازی‌ای که از خنده شکست می‌خورد

بازی «مجسمه‌های صورت» جایی است که بدن باید ثابت بماند اما خنده همه چیز را به هم می‌ریزد؛ روایتی از قوانین نانوشته جمع و شکست‌های شیرین.

خانواده‌ای در حیاط یک خانه قدیمی ایرانی در حال مرتب کردن آلبوم‌ها؛ نماد حفظ خانه‌های قدیمی از مرمت تا روایت و انتقال خاطره

خانه‌های قدیمی را چگونه حفظ کنیم؟ از مرمت تا روایت

راهنمایی مردم‌نگارانه برای حفظ خانه‌های قدیمی ایرانی: از مرمت و کاربری روزمره تا روایت‌گری خانوادگی، انتقال خاطره و زنده نگه داشتن معنا.

بازی دوز روی حاشیه دفتر در کلاس درس؛ نمای نزدیک از دست دانش‌آموز و جدول دوز کنار نوشته‌های درس در یک کلاس ایرانی

دوز روی حاشیه‌ی دفتر؛ وقتی کلاس، بهانه‌ی بازی بود

دوز روی حاشیه دفتر، بازی سریع و بی‌صدا در کلاس‌های مدرسه ایرانی بود؛ راهی برای مدیریت کسالت، مهندسی توجه و مذاکره پنهان با قانون.

حیاط مرکزی خانه قدیمی ایرانی با حوض آبی، ایوان و نور طبیعی؛ نمادی از تنظیم هوا، نور و آرامش در خانه های سنتی

حیاط مرکزی؛ چرا خانه‌های قدیم «نفس» داشتند؟

حیاط مرکزی در خانه های قدیم ایران فقط یک فضای سبز نبود؛ تنظیم کننده نور، هوا و روابط بود و به خانه ریتم، سکوت و نفس می داد.

راهروی خانه‌ای قدیمی با تلفن دیواری زنگ‌خور، نور گرم عصرگاهی، قاب‌های عکس خانوادگی و فضایی نوستالژیک.

صدای زنگ تلفن دیواری در راهروی خانه‌ی قدیم

صدای زنگ تلفن دیواری در راهروی خانه‌های قدیم، فقط یک صدا نبود؛ کدهای اجتماعی، ریتم خانه و مرز اندرونی و بیرونی را جابه‌جا می‌کرد.