گفتوگو با سالمندان خانواده یکی از مطمئنترین راهها برای حفظ خاطره است؛ روشی ساده برای ثبت روایتهای شفاهی، کمکردن شکاف نسلها و نگهداشتن جزئیات زندگی پیش از فراموشی.
چرا تابستانهای کودکی اینقدر طولانی به نظر میرسند؟ نگاهی روایی و تحلیلی به زمان ذهنی، ملال، هیجان و حافظه که کش آمدن روزهای کودکی را توضیح میدهد.
ظهر یکی از روزهای تعطیل است. استکانهای چای روی میز ماندهاند، ظرف میوه میان جمع دستبهدست میشود و کسی با اشاره به یک اتفاق ساده، ناگهان درِ یکی از قصههای قدیمی خانواده را باز میکند.…
دوست صمیمیِ دوران کودکی فقط همراه بازی نبود؛ شاهدی بود که همه نسخههای ما را دید. این یادداشت درباره حافظه مشترک، رشد متقابل و رفاقتِ بیادعاست.
مقایسههای خانوادگی چگونه خاطره را از روایتِ گرمِ خانه، به قاضیِ درونیِ سختگیر تبدیل میکند؟ خوانشی از روانشناسی فرهنگیِ ایران و کشمکشهای درونی.
مقایسههای خانوادگی، بیسروصدا درون ما جا میگیرند و بعدها به صدای سرزنش تبدیل میشوند؛ روایتی فرهنگی-روانی از رسوب احساس و خاطره.
سفر خانوادگی وقتی سه نسل کنار هم راه میافتند، فقط جابهجایی نیست؛ میدان تفاوت نگاههاست. این مقاله از سه لنز احساسی، سفر را روایت میکند.
خورشتهای جمعه فقط غذا نیستند؛ لنگر زمان در تقویم خانوادهاند. این جستار از بو، تکرار و ریتم عاطفی سفره میگوید و اینکه چگونه خاطره ساخته میشود.
آبگوشت ظهر جمعه فقط غذا نبود؛ یک مراسم خانوادگی بود که با حضور جمعی، سکوتهای آشنا و حس تعلق، خاطره میساخت و خانه را دوباره به خانه تبدیل میکرد.
سرزنش امروز فقط یک عادت فکری نیست؛ ریشهاش گاهی در خاطرههای مقایسهای کودکی است که قضاوت را آرامآرام به هویت ما میدوزند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405