اقلیم چگونه بیصدا آیینها، زبان، خوراک، زمانبندی کار و فراغت و حتی چیدمان خانه و کوچه را میسازد و در حافظه جمعی ما مینشیند؟
برف که میبارد، آیینهای کوچک محلهها جان میگیرند؛ از پارو و سلامِ دربهدر تا خوراکهای داغ و عکاسی از ردپاها. روایت میدانی از ایران.
پاییز روستا چرا بوی نان تازه میدهد؟ از برداشت و ذخیره آرد تا تنور، همسایگی و نذرها؛ روایت و تحلیل یک شبکه آیینی–اقتصادی ملموس.
با آیینهای فصلی، برای هر فصل یک «نشانه» ساده بسازید تا با بو، رنگ، شیء و یک ژست تکرارشونده، خاطرهها بیزور و طبیعی برگردند.
چرا بعضی ماهها در ایران خاطرهها را بیشتر فعال میکنند؟ از تغییر هوا و تقویم مدرسه تا بوها و آیینهای محلهای، ریتم بازگشتها را بررسی میکنیم.
روایتی حسی از بهار در کوهپایهها؛ چیدن والک، بوی بلوط تازه و همهمهٔ رودخانه. پیوند زیستفصل با آیینهای محلی، گفتوگو درباره بارندگی و اخلاق برداشت پایدار.
از بالا رفتن از درخت و تکاندن شاخهها تا خشککردن برگههای زردآلو در آفتاب؛ روایت اقتصاد کوچک خانگی و آیین تابستانی خانههای ایرانی.
روایتی میدانی از صبح اول پاییز در روستا؛ مه غلیظ، بوی خاک نمخورده، زنگ گاو و جمعآوری نخستین هیزمها؛ ریزرفتارها، صداها و آیینهای فصلی.
روایتی مردمنگارانه از بهار و جشنهای کوچک محلی در ایران؛ از سیزدهبهدر و جمعهای خانوادگی تا آیین آبیاران، زبان و ژستها و نقششان در حافظهٔ نسلی.
یک روایت مردمنگارانه از پشتبامهای ایرانی؛ جایی که باد روی لواشکهای تازه میرقصد، کودکان همکارند و همسایهها ناظران کارخانههای خانگی.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405