گاهی کافی بود معلم چند دقیقه دیرتر وارد کلاس شود تا یک دفتر معمولی به زمین بازی تبدیل شود. یکی جدول دوز میکشید، دیگری نقطههایی منظم روی کاغذ میگذاشت و نفر کناری، گوشه صفحه خانهای…
بازی «مجسمههای صورت» جایی است که بدن باید ثابت بماند اما خنده همه چیز را به هم میریزد؛ روایتی از قوانین نانوشته جمع و شکستهای شیرین.
دوز روی حاشیه دفتر، بازی سریع و بیصدا در کلاسهای مدرسه ایرانی بود؛ راهی برای مدیریت کسالت، مهندسی توجه و مذاکره پنهان با قانون.
«یهدوسه…» ریتم مشترک کودکی بود؛ از کوچه و حیاط مدرسه تا پارک محله. این متن نشان میدهد شمارش چگونه نوبت، قانون، عدالت و تحمل باخت را تمرین میداد.
چطور بازیهای قدیم را برای نسل جدید جذاب کنیم؟ با نسخههای ۱۰ دقیقهای، قوانین ساده، سازگار با آپارتمان و روایتمحور؛ بدون مقایسه و سرزنش.
دوست نامرئی فقط خیالبافی نبود؛ یک همبازی برای قصهسازی، قانونچینی و بازی با زبان بود. ردّش را در خانه و کوچههای ایران دنبال میکنیم.
دوست خیالی فقط یادگار کودکی نیست؛ در بزرگسالی به شکل گفتوگوی درونی برمیگردد و به تصمیمگیری، تحمل ابهام و مدیریت تنهایی کمک میکند.
بازیهای قدیمی چطور امروز زنده میمانند؟ از اپلیکیشنها تا حیاط مدرسه؛ مقایسه نسخه بدنی و صفحهای، راههای احیا و یک چکلیست عملی برای شروع.
شبهای برقرفته در خانههای ایرانی چگونه با شمع، چراغقوه و قصهگویی به آیینی خانوادگی تبدیل میشد؛ از سایهبازی روی دیوار تا بازیهای بداهه.
کشبازی در حیاط مدرسه فقط یک بازی نبود؛ ریتم زنگ تفریح، نظم نوبتها، مهارتهای بدنی و اتحادهای کوچک را میساخت و در حافظه جمعی مینشاند.
آبانبارها چگونه در دل شهر نفس میکشیدند؟
تاریخ انتشار: 3 آبان 1405
وصال؛ تمرین بودن بیهیاهو
تاریخ انتشار: 2 آبان 1405
کیک و نوشابهی شیشهای؛ نوستالژی ممنوعهی نسلها
تاریخ انتشار: 30 مهر 1405
نقش روایتهای پدر و مادر در ساخت حافظه خانوادگی فرزندان
تاریخ انتشار: 29 مهر 1405
سیروس؛ کدام خاطرات در این نام نقش دارد؟
تاریخ انتشار: 27 مهر 1405