نوشته‌های نوید اسفندیاری

صحنه‌ای صمیمی از گفتن «قوربان اولوم» در یک خانه ایرانی؛ ریزآیین زبانی مهر آذری در لحظه‌ای خانوادگی

«قوربان اولوم» چگونه مهر آذری را روایت می‌کند؟

«قوربان اولوم» فقط یک جمله نیست؛ یک ریزآیین زبانی در زیست آذری است که با صدا، مکث و لبخند، فاصله‌ها را کم و مهر را در موقعیت‌های روزمره عملی می‌کند.

مردم در یک مغازه محلی ایرانی به تلویزیون نگاه می‌کنند؛ تصویر نماد ثبت لحظه ملی ایران در خاطره شخصی

کدام لحظه‌ی ایران در خاطره‌ی تو هنوز زنده است؟

کدام لحظه ملی ایران در حافظه شخصی تو زنده مانده؟ با چند نشانه حسی و تمرین ساده، لحظه‌ات را دقیق ثبت کن و روایت خودت را بساز.

نقاشی کودکانه در دفتر مدرسه کنار مدادهای رنگی

دفتر بازی‌های کاغذی و نقاشی‌های مدرسه؛ چگونه کودکی ما را سرگرم می‌کرد

گاهی کافی بود معلم چند دقیقه دیرتر وارد کلاس شود تا یک دفتر معمولی به زمین بازی تبدیل شود. یکی جدول دوز می‌کشید، دیگری نقطه‌هایی منظم روی کاغذ می‌گذاشت و نفر کناری، گوشه صفحه خانه‌ای…

نمایی آرام از حیاط خانه با درخت گل‌دار و نور آفتاب در کنار ورودی خانه.

رد آفتاب روی فرش؛ تصویری دقیق از یک گوشه‌ی حیاط که حس آرامش می‌دهد

ظهر آرامی است و نور از میان شاخه‌های درخت یا نرده‌های ایوان عبور می‌کند. بخشی از فرش حیاط روشن شده و بخش دیگر در سایه مانده است. شاید استکانی چای کنار دست باشد، صدای گنجشک‌ها…

دورهمی خانوادگی ایرانی با سماور، آلبوم عکس و موبایل؛ روایت ارزش باهم بودن در دهه‌ها و شکل گیری حافظه جمعی

ارزش «باهم‌بودن» در دهه‌ها؛ حافظه‌ی جمعی چگونه شکل گرفت

باهم بودن در ایران طی دهه‌ها از دورهمی‌های خانه‌محور تا قرارهای کوتاه و آنلاین تغییر کرده است؛ این مقاله مسیر مکان، زبان، زمان و حافظه جمعی را روایت می‌کند.

لیوان چای سرد مادربزرگ در راه پله تاریک یک آپارتمان تهران در زمان آژیر قرمز؛ روایت حافظه و زندگی روزمره

آژیر قرمز تهران و لیوان چای سرد مادربزرگ

روایت مردم نگارانه از آژیر قرمز تهران؛ از صدای آژیر و خاموشی ها تا راه پله و پشت بام، و لیوان چای سرد مادربزرگ که حافظه را حمل می کند.

کیف پول چرمی قدیمی با عکس کوچک و یادداشت دست‌نویس؛ نمادی از خاطرات روزمره و یادگاری‌های شخصی

کیف پول چرمی با عکس‌ها و یادداشت‌های کوچک؛ جعبه‌ای از خاطره‌های روزانه

گاهی یک وسیله کوچک در گوشه کیف، بیشتر از یک آلبوم بزرگ حرف برای گفتن دارد. شاید باز کردن یک کیف پول قدیمی و دیدن یک عکس کوچک، رسید یک کافه، دست‌نوشته‌ای کوتاه یا شماره…

فشار نامرئی «باید برسم» در دهه بیست ایران؛ جوانی در چهارراه شلوغ تهران میان نشانه های مسیر و زمان بندی اجتماعی_مجله خاطرات

خاطرات «باید برسم»؛ فشار نامرئی دهه‌ی بیست

جستاری مردم نگارانه درباره فشار نامرئی «باید برسم» در دهه بیست ایران؛ از زبان روزمره و نصیحت خانواده تا زمان بندی نهادها و نشانه های اجتماعی.

18 تیر 1405
میز مطالعه دانشجویی در شب امتحان‌های پایان‌ترم با جزوه‌ها و چای؛ روایت اضطراب و خاطره مشترک نسل‌ها. مجله خاطرات

امتحان‌های پایان‌ترم؛ روایت‌های مشترک یک نسل

قوم‌نگاری امتحان‌های پایان‌ترم در ایران: شب‌بیداری‌ها، اضطراب جمعی، دعاها، قرارهای کتابخانه و کدهای نانوشته تقلب؛ روایتی از حافظه نسلی.

17 تیر 1405
لقمه خانگی مادر در کیف مدرسه با نایلون و دستمال کاغذی؛ روایت طعم لقمه‌های مادر و رقابت با بوفه

لقمه‌های مادر؛ مزه‌ای که هیچ بوفه‌ای بلد نبود

لقمه‌های مادر فقط غذا نبودند؛ جغرافیای کیف مدرسه، امضای دست و مناسبات بوفه را در خود داشتند. روایتی از طعم، قضاوت و تغییر امروز.