گاهی یک شیء کوچک، بیشتر از یک آلبوم عکس میتواند گذشته را به زمان حال بازگرداند. یک ساعت قدیمی روی میز، روسریای که هنوز بوی آشنایی دارد، کتابی با گوشههای تاخورده، یا حتی یک کلید…
گاهی یک عکس قدیمی کافی است تا آدم چند لحظه مقابل یک تصویر ثابت بماند. حیاطی که زمانی بزرگ به نظر میرسید، اتاقی که تمام دنیای کودکی در آن جا میشد، راهرویی که مسیر رفتوآمد…
گاهی یک اسکناس تاخورده در گوشه یک کیف قدیمی، یک دفترچه حساب بانکی کوچک یا حتی یک پیامک واریز که سالها پیش ذخیره شده، میتواند آدم را به یک لحظه خاص برگرداند؛ لحظهای که برای…
ظهر یکی از روزهای تعطیل است. استکانهای چای روی میز ماندهاند، ظرف میوه میان جمع دستبهدست میشود و کسی با اشاره به یک اتفاق ساده، ناگهان درِ یکی از قصههای قدیمی خانواده را باز میکند.…
گاهی دلتنگی با اتفاق بزرگی شروع نمیشود. کافی است نامی میان پیامهای قدیمی دیده شود، آهنگی در تاکسی پخش شود یا عکسی که مدتها فراموش شده بود، دوباره روی صفحه تلفن ظاهر شود. در چنین…
گاهی کافی است گوشه یک رومیزی قدیمی را بین انگشتهایت بگیری؛ همان پارچهای که سالها پیش روی میز خانه مادربزرگ پهن میشد، کنار استکانهای کمرباریک، قندان شیشهای و بشقاب کوچکی از خرما یا بیسکویت. هنوز…
بعضی اشیا بعد از رفتن عزیزان «بیمصرف» نمیشوند؛ معنا عوض میکنند. از کلید بیقفل تا دفترچهها؛ نشانههای دلبستگی سالم یا فرساینده.
خستگیای هست که از بیخوابی نیست؛ از انبار خاطرات نیمهحل است. نشانهها، تفاوت یادآوری و باززیستن، و چند آیین ساده برای سبککردن بار.
اولین دندانپزشکی فقط درد نبود؛ ترکیبی از نور، صدا و بیقدرتی بود که بدن تا سالها نگه میدارد. روایت ترس و آرام شدن تدریجی.
دوست صمیمیِ دوران کودکی فقط همراه بازی نبود؛ شاهدی بود که همه نسخههای ما را دید. این یادداشت درباره حافظه مشترک، رشد متقابل و رفاقتِ بیادعاست.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405