ردفلگ و گرینفلگ چطور در زبان جوان امروز ایران به برچسبهای سریع اخلاقی تبدیل شدهاند و چه چیزی درباره مرزبندی و خودمراقبتی میگویند؟
چطور لمس و تکرارِ اشیای روزمره مثل استکان، کلید و قالی، گذشته را در حافظه جمعی ایرانیان روشن میکند؛ نه از سر دلتنگی، بلکه از پیوستگی.
«کوه رختخواب» در خانه مادربزرگ فقط بازی نبود؛ معماری نرمِ لحاف و قالی بود برای جسارت، خنده و قانونهای نانوشته خانواده ایرانی.
عکسهای دانشگاه فقط یادگاری نیستند؛ نقشهای از ژستها، قابها و روابطاند. این مقاله نشان میدهد چطور تصاویر دانشگاهی هنوز در ما زندگی میکنند.
اتاق نوجوان پشت در بسته، مرزِ اجتماعی خانه است؛ جایی میان پوسترها، دفتر قفلدار و موسیقی بلند که حریم خصوصی در ایران اجرا میشود، نه صرفاً مالکیت.
موزاییکهای خیابان و حیاط را مثل آرشیو زیرپا بخوانیم؛ رد خانهها، همسایهها و آیینهای کوچک که شهر را میسازند.
گل یا پوچ روی لحاف کهنه فقط یک بازی نیست؛ تمرین اعتماد، تردید و رعایت آبرو در جمع است. روایت میدانیِ قواعد نانوشته و ریزآیینهایش.
کرونا از ما فاصله، آیینها و امنیت روانی گرفت؛ اما نگاه تازهای به زمان، خانه و رابطهها داد. مرور این فقدانها و هدیهها برای ساختن خاطرههای ماندگار.
سفری نوستالژیک در چهار فصل آشپزخانههای ایرانی؛ از آشرشته و سبزیهای بهاری تا کدو، لبو و خوراکهای چرب زمستانی، با روایتی مردمنگارانه و معطر به خاطره.
روایت مردمنگارانه از اتاق کوچک خوابگاه ایرانی: تختهای دوطبقه، چایساز، شارژر قرضی و بیخوابی شبهای امتحان؛ همبستگی و اصطکاک کنار هم.
سورن؛ کوتاه، استوار، با ردی از تاریخ
تاریخ انتشار: 5 مرداد 1405
جهانبخش؛ کدام خاطره با این اسم روشنتر میشود؟
تاریخ انتشار: 5 مرداد 1405
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405