آزادی در روایتهای کهن ایرانی چگونه در خاطرات خانوادگی و کدهای ناگفته روزمره زنده میماند؛ از مکثها تا مرزهای خانه و محله.
مربای هویج شیشهای فقط یک شیرینی نیست؛ روایتی از صبحانه ایرانی، مرباپزی خانه، اقتصاد ذخیره و تفاوت مزه خانگی و صنعتی در امروز است.
مقالهای مردمنگارانه درباره تجربه ۲۰ سالگی در ایران و ترس خاموش از عقبماندن؛ در کلاس، آشپزخانه، تاکسی و پیامهای نیمهشب.
قرمه سبزی جاافتاده فقط یک غذا نیست؛ تمرین صبر و مراقبت است. از بوی سبزی سرخ شده تا لیموعمانی، ببینیم چطور زمان، این خورش را به خاطره تبدیل می کند.
زنگ انشا یک کارگاه اجتماعیِ صداست؛ جایی که موضوعهای ازپیشتعیینشده، ترس از بلندخوانی و واکنش کلاس، شکلِ خاطرهنویسی ما را از همان اول میسازد.
«گوست شدم» یعنی رابطهای که بیخداحافظی خاموش میشود؛ از پیامهای بیپاسخ تا ویوهای بیصدا، و اثرش بر انتظار ما از پایان رابطه.
روایت قوم نگارانه از بیست سالگی در ایران؛ جایی که رویاها در نگاه هم سالان، سؤال های ساده و فضاهای مشترک، مدام اندازه گیری می شوند.
چرا بعضی ماهها در ایران خاطرهها را بیشتر فعال میکنند؟ از تغییر هوا و تقویم مدرسه تا بوها و آیینهای محلهای، ریتم بازگشتها را بررسی میکنیم.
روایتی میدانی از تاریخ روزمره ایرانیها: صفها، خاموشیها و شادیهای کوچک؛ از بدنها و اشیا تا اصطلاحات و نشانههایی برای یادآوری خاطرات خانوادگی.
ساندویچ کالباس قدیم با نان باگت نیمهگرم، کاغذ روغنی و سس و خیارشور؛ روایتی مردمنگار از زبان سفارشدادن تا ترسهای غذایی امروز.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405