نوشته‌های نوید اسفندیاری

جمعی از جوانان ایرانی در حیاط خانه در حال بازی مجسمه های صورت و تلاش برای نخندیدن

مجسمه‌های صورت؛ بازی‌ای که از خنده شکست می‌خورد

بازی «مجسمه‌های صورت» جایی است که بدن باید ثابت بماند اما خنده همه چیز را به هم می‌ریزد؛ روایتی از قوانین نانوشته جمع و شکست‌های شیرین.

خانواده‌ای در حیاط یک خانه قدیمی ایرانی در حال مرتب کردن آلبوم‌ها؛ نماد حفظ خانه‌های قدیمی از مرمت تا روایت و انتقال خاطره

خانه‌های قدیمی را چگونه حفظ کنیم؟ از مرمت تا روایت

راهنمایی مردم‌نگارانه برای حفظ خانه‌های قدیمی ایرانی: از مرمت و کاربری روزمره تا روایت‌گری خانوادگی، انتقال خاطره و زنده نگه داشتن معنا.

بازی دوز روی حاشیه دفتر در کلاس درس؛ نمای نزدیک از دست دانش‌آموز و جدول دوز کنار نوشته‌های درس در یک کلاس ایرانی

دوز روی حاشیه‌ی دفتر؛ وقتی کلاس، بهانه‌ی بازی بود

دوز روی حاشیه دفتر، بازی سریع و بی‌صدا در کلاس‌های مدرسه ایرانی بود؛ راهی برای مدیریت کسالت، مهندسی توجه و مذاکره پنهان با قانون.

حیاط مرکزی خانه قدیمی ایرانی با حوض آبی، ایوان و نور طبیعی؛ نمادی از تنظیم هوا، نور و آرامش در خانه های سنتی

حیاط مرکزی؛ چرا خانه‌های قدیم «نفس» داشتند؟

حیاط مرکزی در خانه های قدیم ایران فقط یک فضای سبز نبود؛ تنظیم کننده نور، هوا و روابط بود و به خانه ریتم، سکوت و نفس می داد.

راهروی خانه‌ای قدیمی با تلفن دیواری زنگ‌خور، نور گرم عصرگاهی، قاب‌های عکس خانوادگی و فضایی نوستالژیک.

صدای زنگ تلفن دیواری در راهروی خانه‌ی قدیم

صدای زنگ تلفن دیواری در راهروی خانه‌های قدیم، فقط یک صدا نبود؛ کدهای اجتماعی، ریتم خانه و مرز اندرونی و بیرونی را جابه‌جا می‌کرد.

صبحانه کوهستانی با پنیر تازه و نان سنگک کنار چای داغ و سماور در طبیعت ایران

صبح کوهستان با پنیر تازه و نان سنگک

صبح کوهستان با پنیر تازه و نان سنگک فقط یک صبحانه نیست؛ آیینی از بوها، صداها و ریزرفتارهاست که حافظه خانوادگی و جمعی را زنده نگه می‌دارد.

گفت‌وگوی صمیمی چند نفر در حیاطی سنتی با حال‌وهوای شیراز، همراه با لبخند و فضایی گرم و دلنشین.

لهجه‌ی شیرازی و نغمه‌های دلنشین: راز لطافت صدا در گفتار روزمره

مشاهده‌ای فرهنگی از لهجه شیرازی: چرا آهنگ گفتار، ریتم جمله‌ها و مهربانی روزمره کنار هم «لطافت صدا» می‌سازند و چگونه در زندگی عادی شنیده می‌شود.

خانواده ایرانی در محله‌ای شهری که با تغییر فصل و هوا، روتین‌ها و آیین‌های اقلیمی را تجربه می‌کند؛ اقلیم و خاطره جمعی

اقلیم، معلم خاموش خاطره‌های جمعی ماست

اقلیم چگونه بی‌صدا آیین‌ها، زبان، خوراک، زمان‌بندی کار و فراغت و حتی چیدمان خانه و کوچه را می‌سازد و در حافظه جمعی ما می‌نشیند؟

غروب نمناک بندر با تورهای ماهیگیری خیس و دست‌های در حال رفو، فضای محله ساحلی ایران

عصر نمناک بندر و بوی تورهای خیس

روایت مردم‌نگارانه از غروب نمناک بندر: بوی تورهای خیس، ریتم صداها و ریزآیین‌های اسکله که حافظه جمعی را در اشیا، خوراک و عادت‌ها نگه می‌دارند.

20 خرداد 1405
چیدمان چای و خوراکی‌های روزمره در خانه ایرانی که به نقش برندهای ایرانی در حافظه جمعی و آیین‌های کوچک خانه اشاره دارد

کدام برندهای ایرانی در حافظه جمعی خانه دارند؟

برندهای ایرانی چطور از یک کالا به نشانه تعلق تبدیل می‌شوند؟ روایتی مردم‌نگارانه از خانه، محله و حافظه جمعی؛ با جدول و پرسش‌های متداول.

20 خرداد 1405