صفحه اصلی > خوراک و طعم‌های ماندگار : کتلت روغن‌گرفته در قابلمه لعابی؛ بوی نمناک ظهرهای تابستان

کتلت روغن‌گرفته در قابلمه لعابی؛ بوی نمناک ظهرهای تابستان

کتلت‌های روغن‌گرفته در قابلمه لعابی در آشپزخانه ایرانی در ظهر تابستان، همراه با بوی سرخ‌کردنی و چیدمان سفره

آنچه در این مقاله میخوانید

ظهرهای تابستان و اولین صدای روغن: شروع یک ریزآیین خانگی

ظهرِ تابستان در خانه‌های ایرانی ساعتِ دقیق ندارد؛ بیشتر یک «حال» است. گرما روی موزاییک یا سرامیک آشپزخانه می‌نشیند، پرده نیمه‌کشیده است، و پنکه از یک گوشه، هوا را نه خنک، بلکه جابه‌جا می‌کند. در این حال، کتلتِ روغن‌گرفته در قابلمه لعابی یک جور زمان‌سنجی است: قبل از اینکه کسی بگوید «ناهار چی داریم؟»، صدای ریزِ ترکیدنِ روغن روی شعله، خبر را می‌دهد. این صدا نه بلند و نمایشی اما پیوسته، مثل مترونومِ خانه عمل می‌کند.

کار از آنجا شروع می‌شود که دست، بی‌حرف، در کابینت می‌رود دنبال قابلمه لعابی؛ همان ظرفی که به‌خاطر لعاب روشنش، چربی را «واضح‌تر» نشان می‌دهد و همین، اولین کد اخلاقیِ این غذاست: روغن باید کنترل شود. خانه‌هایی هستند که کتلت را در تابه سرخ می‌کنند و بعد می‌گذارند روی دستمال کاغذی؛ اما در این روایت، «روغن‌گرفته» یعنی یک حرکت اضافه: انتقال به قابلمه لعابی، خواباندن کتلت‌ها روی هم، گذاشتنِ یک درِ نیمه‌کج تا بخار بیرون برود، و انتظار برای اینکه روغن اضافی پایین ظرف جمع شود؛ مثل پس‌اندازِ ناخواسته‌ای که آخرش باید تکلیفش روشن شود.

نکته اینجاست که بوی کتلت، فقط بوی غذا نیست؛ بوی «راه‌افتادن خانه» است. در راهرو می‌پیچد، تا دمِ اتاق می‌آید، حتی گاهی تا پشت‌بام یا حیاط می‌رود و با بوی نمِ آب‌پاشی یا کولر آبی قاطی می‌شود. اگر به حافظه از مسیر حس‌ها نگاه کنیم، این همان جایی است که بو، نقشِ راهنما را بازی می‌کند؛ همان چیزی که در حس‌ها و حافظه هم می‌شود از زاویه دیگری دنبالش کرد.

قابلمه لعابی؛ شیئی با شناسنامه اجتماعی

قابلمه لعابی در خیلی از خانه‌ها «فقط قابلمه» نیست؛ یک جور شیء با سابقه است. لعابش ممکن است لب‌پر باشد، دسته‌اش کمی لق بزند، یا زیرش از سال‌ها شعله دیدن تیره شده باشد. اما همین‌هاست که به آن اعتبار می‌دهد. در کار میدانیِ زندگی روزمره، اشیا مثل آدم‌ها سابقه دارند: از جهیزیه آمده‌اند، از خانه مادربزرگ به خانه دختر منتقل شده‌اند، یا با یک جمله ساده وارد شده‌اند: «این لعابی‌ها غذا رو خوش‌عطر می‌کنه.» این جمله شاید علمی نباشد، اما کارکرد فرهنگی دارد؛ یعنی ظرف، وارد نظام باورهای خانه می‌شود.

چرا برای «روغن‌گرفته» از قابلمه لعابی استفاده می‌شود؟ چون لعابی سطح صافی دارد و تمیزشدنش در روایتِ خانواده بهتر کنترل می‌شود. از آن طرف، رنگ روشنِ داخل قابلمه، میزان روغن جمع‌شده را «قابل دیدن» می‌کند. این دیدن، خودش نوعی نظارت است: برای سلامتی، برای اقتصاد، برای اینکه کسی بعداً نگوید «همه‌اش روغنه». قابلمه لعابی در اینجا نقش میانجی دارد؛ میان لذتِ سرخ‌کردنی و اضطرابِ چربی.

در بعضی خانه‌ها، قابلمه لعابی به‌طور خاص «قابلمه کتلت» است؛ یعنی کاربری‌اش محدود می‌شود و همین محدودیت، آن را به شیء آیینی تبدیل می‌کند. شبیه همان وسایل روزمره‌ای که به‌مرور صاحب معنا می‌شوند و در دستهٔ اشیای قدیمی و وسایل روزمره می‌شود ردشان را گرفت: اشیایی که نه موزه‌ای‌اند، نه لوکس؛ اما حافظه را در خود نگه می‌دارند چون تکرار را دیده‌اند.

کُرئوگرافی آشپزخانه: از رنده تا کفگیر و از پنجره تا پنکه

کتلت در خانه ایرانی یک اجرای گروهیِ کوچک است، حتی وقتی یک نفر آن را می‌پزد. صحنه‌اش آشپزخانه است و بازیگرانش ابزارها: رنده، کاسه، تخته، ظرف ادویه، کفگیر سوراخ‌دار، و یک بشقاب که رویش دستمال کاغذی پهن شده. ریتمش تند و پیوسته است؛ چون روغن منتظر نمی‌ماند. دست‌ها هم منتظر نمی‌مانند: یکی مواد را ورز می‌دهد، یکی شکل می‌دهد (گاهی با کف دست خیس)، و آن کسی که بالای شعله است مدام تکرار می‌کند: «آروم بذار، نپاشه.» این جمله بیشتر از هشدار سوختگی است؛ یک کد تربیتی هم هست: آشپزی یعنی کنترل.

در ظهرهای تابستان، یک آیین جانبی به آیین اصلی وصل می‌شود: آیین تهویه. پنجره نیمه‌باز، پرده‌ای که با گیره جمع شده، پنکه‌ای که دقیقاً روبه‌روی گاز نمی‌گذارند چون «شعله رو بازی می‌ده»، و گاهی یک جمله کوتاه: «درِ آشپزخونه رو ببند که بو نره تو اتاق‌ها.» اما بو می‌رود؛ همیشه راهش را پیدا می‌کند. از لای در، از راهرو، از هواکشِ کم‌جان، یا حتی از پله‌ها. همین رفتنِ بوست که خانه را به چند قلمرو تقسیم می‌کند: قلمرو کسی که بو را دوست دارد، و قلمرو کسی که می‌گوید «سرم درد گرفت».

لحظهٔ «روغن‌گرفته» شدن، نقطهٔ اوج این کُرئوگرافی است: کتلت‌ها از تابه به قابلمه لعابی منتقل می‌شوند، کفگیر چند ثانیه نگه داشته می‌شود تا روغن بچکد، و بعد کتلت‌ها مثل یک لایهٔ منظم چیده می‌شوند. بعضی‌ها لابه‌لا کمی گوجه یا فلفل سرخ‌شده هم می‌گذارند که روغنِ اضافی را «به خود» بگیرد؛ یک راه‌حل خانگی که هم خوش‌رنگ است هم توجیه‌پذیر.

«روغن‌گرفته» یعنی چه؟ کدهای اقتصاد، سلامتی و سلیقه

در گفتار روزمره، «روغن‌گرفته بودن» یک صفت ساده نیست؛ یک داوری است. یعنی غذا هم خوشمزه است هم «معقول». این داوری، هم اقتصادی است (روغن گران است و هدررفتنش بد)، هم مربوط به بدن و سلامتی است (چربی کمتر، سبک‌تر)، و هم مربوط به سلیقهٔ نسلی. نسل‌های جدیدتر معمولاً از «سنگین بودن» غذا می‌ترسند، یا دست‌کم از حس بعدش فرار می‌کنند: خواب‌آلودگی، عطش، یا آن «سنگینیِ معده» که در خانواده‌ها اسم‌های مختلف دارد.

در خانه‌هایی با تجربهٔ کمبود یا نظم مالی سخت‌تر، روغن‌گرفته بودن یک تکنیکِ مدیریت منابع است: روغنِ تهِ ظرف را یا برای نیمروِ فردا نگه می‌دارند، یا برای سرخ‌کردن پیازِ خورشت، یا در مواردی دور می‌ریزند اما با احساس گناه. در خانه‌هایی که مراقبت غذایی پررنگ‌تر است، روغن را اصلاً به مرحلهٔ جمع‌شدن نمی‌رسانند: شعله کم، تعداد کمتر کتلت در تابه، و زمان بیشتر؛ یعنی کمیت کمتر اما کنترل بیشتر.

برای اینکه این کدها روشن‌تر دیده شوند، یک مقایسهٔ ساده از چند سبک رایج را می‌شود کنار هم گذاشت:

سبک کتلت در خانه نشانه‌های «روغن‌گرفته» معمولاً همراهِ چه چیزی سرو می‌شود؟ کُد اجتماعی غالب
کتلت سیب‌زمینی غالب (کم‌گوشت یا بی‌گوشت) چیدن در قابلمه لعابی، فشار آرام با کفگیر، استفاده از دستمال نان سنگک/بربری، خیارشور، گوجه اقتصاد و سیرکنندگی
کتلت گوشت‌دار (گوشت چرخ‌کرده بیشتر) کفگیر سوراخ‌دار، زمان استراحت بیشتر در قابلمه برنج یا نان، گاهی سالاد شیرازی مهمان‌داری و «مجلسی‌تر» بودن
کتلت ادویه‌دار (زیره/دارچین/پاپریکا بسته به خانه) کم‌کردن روغن برای اینکه عطر ادویه غالب شود نان، دوغ، سبزی خوردن سلیقه و امضای آشپز
کتلت سرخ‌کردهٔ تند و سریع کمتر رعایت می‌شود؛ روغن‌گرفته معمولاً بعداً انجام می‌گیرد نان، گاهی کنار سفرهٔ فوری زمان کم، کار زیاد

در همهٔ این‌ها یک نکته مشترک است: «روغن‌گرفته» شدن، تلاش برای آشتی دادنِ میل و ملاحظه است؛ نه حذفِ لذت، نه بی‌خیالی.

تنوع منطقه‌ای و طبقاتی: از ادویه تا نان، از سفره تا بشقاب

کتلت مثل بسیاری از غذاهای خانگی ایران، یک دستور واحد ندارد؛ بیشتر یک خانوادهٔ غذاهاست. در بعضی خانه‌ها، پیاز را آب می‌گیرند که کتلت «وا نرود» و بوی خامی ندهد. در برخی دیگر، پیازِ آبدار را نگه می‌دارند چون «کتلت باید نرم باشد». ادویه‌ها هم امضای خانه‌اند: جایی زردچوبه و فلفل کافی است؛ جایی زیره می‌آید وسط و جهت بو را عوض می‌کند؛ جایی کمی دارچین می‌زنند و بعد همان را پنهان می‌کنند چون می‌ترسند کسی بگوید «چرا شیرین شد؟»

کنارِ کتلت، نان نقش طبقه و منطقه را لو می‌دهد، بی‌آنکه قصدی در کار باشد. نان سنگکِ صبحگاهی که ظهر گرم می‌شود، نان لواش که سریع و بی‌صدا است، بربری که «ناهار را رسمی‌تر» می‌کند. و یک چیز دیگر: شیوهٔ سرو. در خانه‌هایی که سفره روی فرش پهن می‌شود، کتلت‌ها اغلب در یک دیس مشترک می‌آیند، با چند گوجه و خیارشور کنارشان، و قواعدِ تقسیم از پیش معلوم است: بزرگ‌ترها اول، یا مهمان اول، یا کسی که تازه از بیرون آمده اول. در خانه‌هایی که میز و بشقابِ جدا رایج‌تر است، کتلت‌ها فردی تقسیم می‌شوند و «روغن‌گرفته بودن» بیشتر به شکلِ ظاهری سنجیده می‌شود: برق نزند، چرب نماند.

در همین تفاوت‌هاست که «خانواده» دیده می‌شود: نه به‌عنوان مفهومِ عاطفی، بلکه به‌عنوان واحدِ تقسیم کار و ذائقه. اگر بخواهیم این را در امتداد نسل‌ها دنبال کنیم، مسیرش از صفحهٔ خاطرات خانوادگی و نسل‌ها می‌گذرد؛ جایی که نشان می‌دهد چطور عادت‌ها از بدنِ یک نفر به بدنِ جمع منتقل می‌شوند.

بوی نمناکِ ظهرهای تابستان: حرکت بو در خانه، راهرو، حیاط

بو در خانه ایرانی مثل خبر پخش می‌شود؛ سریع، بی‌اجازه، و گاهی با پیام‌های جانبی. بوی کتلت وقتی با نمِ تابستان قاطی می‌شود، کیفیتش عوض می‌شود: نه فقط سرخ‌کردنی، بلکه «خانه‌دار». اگر کولر آبی روشن باشد، یک لایه بوی پوشالِ خیس هم می‌آید رویش و آن وقت، بو برای بعضی‌ها «دل‌چسب‌تر» است و برای بعضی‌ها «خفه‌کننده‌تر». این اختلاف، اختلاف سلیقه نیست؛ اختلاف تجربهٔ بدن در یک اقلیم است.

خانه‌هایی با حیاط، مسیر بو را طولانی‌تر می‌کنند. درِ آشپزخانه که باز می‌شود، بو می‌رود سمت حیاط، می‌خورد به دیوار نم‌دار یا باغچهٔ آبیاری‌شده، و برمی‌گردد. در آپارتمان‌ها، بو از راهرو به آسانسور هم می‌رسد و یک لحظه کوتاه، همسایه‌ها را وارد روایت می‌کند؛ همان چند ثانیه‌ای که کسی می‌گوید: «وای چه بوی خوبی.» یا برعکس، در را تندتر می‌بندد. بو در اینجا مرزِ خصوصی و عمومی را خط می‌کشد.

این لحظه‌ها، جنس همان آیین‌های کوچکِ فصلی‌اند؛ چیزهایی که در تقویم نمی‌آیند ولی در بدن ثبت می‌شوند. اگر نگاه‌مان را از غذا کمی عقب‌تر ببریم، این‌ها به موضوعِ بزرگ‌تری وصل می‌شوند: اینکه فصل‌ها چطور در خانه «اجرا» می‌شوند. برای همین، دیدنِ نسبتِ این بو با زمانِ سال را می‌شود کنار صفحهٔ آیین‌ها و فصل‌ها هم گذاشت؛ نه برای نوستالژی، برای فهمِ ریتم.

چالش‌ها و راه‌حل‌های خانگی: وقتی کتلت «خوب درنمی‌آید»

کتلت از آن غذاهایی است که به‌ظاهر ساده است، اما همین سادگی باعث می‌شود هر خطا فوری دیده شود: وا رفتن، خام‌ماندن وسط، سوختن لبه‌ها، یا چرب‌شدن افراطی. در خانه‌ها، این خطاها معمولاً با زبانِ سرزنش بیان نمی‌شود؛ بیشتر با جمله‌های کوتاهِ فنی: «موادش شل بوده»، «روغن داغ نبوده»، «زیادی ورز دادی سفت شد». این زبانِ فنی، یک نوع انتقال دانش است—بی‌کلاس، بی‌کتاب، اما دقیق.

چند چالش رایج و راه‌حل‌های معمول در خانه‌ها:

  • وا رفتن کتلت در روغن: آبِ پیاز زیاد بوده یا مواد خوب نچسبیده. راه‌حل رایج: گرفتن آب پیاز، یا استراحت کوتاه مواد در یخچال، یا افزودن مقدار کمی آرد/پودر سوخاری.
  • خام‌ماندن وسط: حرارت زیاد و زمان کم. راه‌حل: شعله ملایم‌تر و ضخامت کمتر، یا گذاشتن کتلت‌ها بعد از سرخ‌شدن در قابلمه لعابی با درِ نیمه‌باز تا با گرمای مانده «جا بیفتد».
  • چرب شدن بیش از حد: روغن زیاد یا دمای نامناسب. راه‌حل: کفگیر سوراخ‌دار، انتقال به قابلمه لعابی، و استفاده از دستمال کاغذی—اما نه آن‌قدر که کتلت خشک شود.
  • بوی ماندگار سرخ‌کردنی در خانه: راه‌حل آیینیِ تهویه: بازکردن پنجره، روشن‌کردن هواکش، و گاهی گذاشتن یک کاسه سرکه یا پوست مرکبات نزدیک سینک (راه‌حل‌های تجربی، نه قطعی).

در نهایت، «روغن‌گرفته» بودن خودش بخشی از راه‌حل است: یک مرحلهٔ پس از پخت که به غذا فرصت می‌دهد به تعادل برسد—نه فقط تعادل مزه، تعادلِ داوری‌های خانوادگی.

جمع‌بندی: یک بو، یک نقشه؛ از نقش‌های خانه تا اخلاقِ همسایگی

کتلتِ روغن‌گرفته در قابلمه لعابی را می‌شود یک غذای ساده دانست، اما وقتی دقیق نگاه کنیم، یک «ریزآیین» است: ظرفی که سابقه دارد، حرکتی که آموزش داده می‌شود، و بویی که مسیر خانه را بلد است. ظهرهای تابستان با همین جزئیات تعریف می‌شوند: پنجره‌ای نیمه‌باز، پرده‌ای که کنار می‌رود، پنکه‌ای که هوا را می‌بُرد، و قابلمه لعابی که کتلت‌ها را از مرحلهٔ سرخ‌شدن به مرحلهٔ قابل‌پذیرش بودن منتقل می‌کند.

در این روایت، خاطره نه یک حسِ مبهمِ گذشته‌دوست، بلکه یک عادتِ تکرارشونده است: اینکه «روغن‌گرفته» را خوب می‌دانیم، اینکه بو را مدیریت می‌کنیم، اینکه نان را جور دیگری انتخاب می‌کنیم، و اینکه غذا روی سفره یا میز، نقش‌ها را تقسیم می‌کند. یک بو می‌تواند نقشهٔ محله را هم نشان بدهد؛ چون از راهروِ آپارتمان تا حیاط خانه‌های قدیمی می‌رود و به هرکس یادآوری می‌کند: اینجا زندگی، با چیزهای کوچک پیش می‌رود.

پرسش‌های متداول درباره کتلتِ روغن‌گرفته در قابلمه لعابی

چرا بعضی‌ها کتلت را بعد از سرخ شدن داخل قابلمه لعابی می‌گذارند؟

این کار معمولاً برای «روغن‌گرفته» شدن و متعادل‌کردن غذا انجام می‌شود. قابلمه لعابی کمک می‌کند روغن اضافه پایین ظرف جمع شود و کتلت‌ها کمی با حرارت باقی‌مانده جا بیفتند. در بسیاری از خانه‌ها این مرحله یک کُد سلیقه‌ای هم هست: یعنی کتلت باید خوش‌عطر باشد اما برقِ روغن نداشته باشد.

روغن‌گرفته بودن بیشتر نشانه سلامت است یا صرفه‌جویی؟

در تجربهٔ خانگی ایرانی معمولاً هر دو است. برای بعضی خانواده‌ها روغن‌گرفته یعنی سبک‌تر و مناسب‌تر برای معده؛ برای برخی دیگر یعنی هدر ندادن روغن و داشتن کنترل روی مصرف. همین دوگانه باعث می‌شود «روغن‌گرفته» یک واژه ساده نباشد و بارِ داوری و سلیقه را هم با خود بیاورد.

چطور بوی سرخ‌کردنی کتلت را در ظهر تابستان کمتر کنیم؟

راه‌حل قطعی و یکسانی وجود ندارد، اما چند روش رایج هست: بازکردن پنجره و روشن‌کردن هواکش از همان ابتدای سرخ‌کردن، جلوگیری از ازدحام کتلت‌ها در تابه، و گذاشتن کتلت‌های آماده در قابلمه لعابی با درِ نیمه‌باز. بعضی خانواده‌ها هم از راه‌حل‌های تجربی مثل پوست مرکبات یا سرکه نزدیک سینک استفاده می‌کنند.

کتلت سیب‌زمینی با کتلت گوشت از نظر آیین سرو چه فرقی دارد؟

کتلت سیب‌زمینی اغلب با نان و مخلفات ساده‌تر (خیارشور، گوجه) سرو می‌شود و بیشتر «سیرکننده و روزمره» تلقی می‌شود. کتلت گوشت‌دار در برخی خانه‌ها جایگاه مهمان‌داری یا ناهار رسمی‌تری دارد و گاهی کنار برنج یا سالاد می‌آید. هر دو اما یک کُد مشترک دارند: خوب در آمدن یعنی وا نرفتن و روغن‌گرفته بودن.

اگر کتلت در روغن وا برود، مشکل از چیست؟

بیشتر وقت‌ها از رطوبت زیاد مواد (خصوصاً آب پیاز) یا چسبندگی کم ترکیب است. در خانه‌ها معمولاً پیشنهاد می‌شود آب پیاز گرفته شود، مواد کمی استراحت کند، یا مقدار اندکی آرد/پودر سوخاری اضافه شود. همچنین داغ بودن روغن در لحظهٔ انداختن کتلت‌ها مهم است تا سطح سریع‌تر خودش را بگیرد.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

شکلات عیدی، نقل و سکه؛ اقتصادِ شیرینیِ کوچک در کودکی

شکلات عیدی، نقل و سکه فقط شیرینی نبودند؛ یک اقتصاد کوچکِ کودکی بودند که در دیدوبازدیدها، ارزش‌گذاری، تعارف و قواعد حضور در جمع را یادمان می‌دادند.

دمی گوجه ته‌دیگ‌دار؛ وقتی کمبود، ذائقه می‌سازد

دمی گوجه ته‌دیگ‌دار و سالاد شیرازی فقط یک غذا نیستند؛ تکنیک‌های خانگی‌اند برای ساختن حس فراوانی از مواد محدود، با زمان‌بندی و تقسیم عادلانه.

آش رشته شب‌های سرد؛ بخار کاسه‌ها و نقشهٔ یک دورهمی بی‌تکلف

آش رشته در شب‌های سرد فقط یک غذا نیست؛ یک آیین خانگی است از تقسیم کار، اقتصاد مواد، ظرف‌ها و گفت‌وگوها که دورهمی بی‌تکلف را شکل می‌دهد.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x