روایتی سینمایی و طبیعت محور از حس یک اسم دخترانه؛ از کودکی تا بزرگسالی، با تصاویر زنده، دی ان ای احساسی و پرسش های کاربردی.
روایت مردمنگارانه از بوی صابون گلنار در حیاط مادربزرگ؛ از بند رخت و لگن تا اقتصاد آب و واژههای شستوشو، با چکلیست ثبت جزئیات.
روایت مردم نگارانه از آژیر قرمز تهران؛ از صدای آژیر و خاموشی ها تا راه پله و پشت بام، و لیوان چای سرد مادربزرگ که حافظه را حمل می کند.
بتهجقه فقط یک نقش تزئینی نیست؛ کدی عاطفی در فرهنگ ایرانی است. از ریشههای احتمالی تا حضورش در ترمه و قالی، معناهای متضادش را بخوانید.
گاهی یک وسیله کوچک در گوشه کیف، بیشتر از یک آلبوم بزرگ حرف برای گفتن دارد. شاید باز کردن یک کیف پول قدیمی و دیدن یک عکس کوچک، رسید یک کافه، دستنوشتهای کوتاه یا شماره…
گاهی یک شیء کوچک، بیشتر از یک آلبوم عکس میتواند گذشته را به زمان حال بازگرداند. یک ساعت قدیمی روی میز، روسریای که هنوز بوی آشنایی دارد، کتابی با گوشههای تاخورده، یا حتی یک کلید…
در این مقاله میبینید کدام واژهها در نثر فارسی بیش از «مفهوم»، از «جزئیات» خاطره میسازند؛ از نم و حیاط تا سماور و دم غروب.
دوز روی حاشیه دفتر، بازی سریع و بیصدا در کلاسهای مدرسه ایرانی بود؛ راهی برای مدیریت کسالت، مهندسی توجه و مذاکره پنهان با قانون.
صدای زنگ تلفن دیواری در راهروی خانههای قدیم، فقط یک صدا نبود؛ کدهای اجتماعی، ریتم خانه و مرز اندرونی و بیرونی را جابهجا میکرد.
بعضی اشیا بعد از رفتن عزیزان «بیمصرف» نمیشوند؛ معنا عوض میکنند. از کلید بیقفل تا دفترچهها؛ نشانههای دلبستگی سالم یا فرساینده.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405