بعضی خاطرات با یک عکس زنده میشوند، بعضی با شنیدن یک صدا و بعضی دیگر فقط به یک بو نیاز دارند. کافی است جایی بوی نان تازه در هوا بپیچد تا بیاختیار تصویری قدیمی از…
روایت مردمنگارانه از بوی صابون گلنار در حیاط مادربزرگ؛ از بند رخت و لگن تا اقتصاد آب و واژههای شستوشو، با چکلیست ثبت جزئیات.
ظهر آرامی است و نور از میان شاخههای درخت یا نردههای ایوان عبور میکند. بخشی از فرش حیاط روشن شده و بخش دیگر در سایه مانده است. شاید استکانی چای کنار دست باشد، صدای گنجشکها…
گاهی یک عکس قدیمی کافی است تا آدم چند لحظه مقابل یک تصویر ثابت بماند. حیاطی که زمانی بزرگ به نظر میرسید، اتاقی که تمام دنیای کودکی در آن جا میشد، راهرویی که مسیر رفتوآمد…
راهنمایی مردمنگارانه برای حفظ خانههای قدیمی ایرانی: از مرمت و کاربری روزمره تا روایتگری خانوادگی، انتقال خاطره و زنده نگه داشتن معنا.
حیاط مرکزی در خانه های قدیم ایران فقط یک فضای سبز نبود؛ تنظیم کننده نور، هوا و روابط بود و به خانه ریتم، سکوت و نفس می داد.
صدای زنگ تلفن دیواری در راهروی خانههای قدیم، فقط یک صدا نبود؛ کدهای اجتماعی، ریتم خانه و مرز اندرونی و بیرونی را جابهجا میکرد.
روایتی میدانی از تغییر خانههای حیاطدار به برجها و اثرش بر همسایگی، صدا، بو، نور و حریم؛ با چکلیست دیدن شهر و FAQ.
سریال «پدرسالار» با تصویر «اقتدار آرام» و معماری عاطفی یک خانه ایرانی، در حافظه جمعی ماند؛ نه با فریاد، با سکوتها و ریتم دورهمیها.
دیوار کاهگلی در خانه های ایرانی فقط یک مصالح نبود؛ سطحی حرارتی، بصری و اجتماعی بود که آفتاب را نرم می کرد و خاطره می ساخت.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405