صفحه اصلی > مراحل زندگی : نوجوانی پشت در بسته اتاق؛ پوسترها، دفتر قفل‌دار و موسیقی بلند در گوش

نوجوانی پشت در بسته اتاق؛ پوسترها، دفتر قفل‌دار و موسیقی بلند در گوش

اتاق نوجوان ایرانی پشت در بسته با پوسترها، دفتر قفل‌دار و نور چراغ مطالعه؛ روایت مرز حریم خصوصی و موسیقی بلند در خانه

آنچه در این مقاله میخوانید

در بسته، مرز اجتماعی خانه

درِ اتاق نوجوان، درِ یک اتاق معمولی نیست؛ یک خط مرزی است که در خانه‌های ایرانی مدام جابه‌جا می‌شود. این‌جا «حریم» چیزی نیست که یک‌بار با قفل و کلید تمام شود؛ بیشتر شبیه قراردادی نانوشته است که هر روز با صداها، نگاه‌ها، و میزانِ بازبودنِ همان در دوباره امضا می‌شود. وقتی در نیمه‌کج می‌ماند، یعنی هنوز گفت‌وگو باز است؛ وقتی قفل می‌شود، یعنی نوجوان دارد چیزی را تمرین می‌کند که بیرون از اتاق نامش را «استقلال» می‌گذارند، اما در خانه معمولاً با کلمه‌های دیگری صدا زده می‌شود: «این‌قدر تو خودت نرو»، «چی شده؟»، «باز قاطی کردی؟»

من در خانه‌های مختلف دیده‌ام که مرز اتاق نوجوان با چیزهای کوچک تعریف می‌شود: با یک صندلی که پشت در گذاشته‌اند تا صدای بازشدن در را بشنوند؛ با ضربه‌های مخصوصی که اعضای خانواده برای ورود به اتاق می‌زنند؛ با جمله‌هایی که قرار است جای سوال‌های مستقیم را بگیرد. نوجوان پشت در بسته، صرفاً از جمع فرار نمی‌کند؛ دارد شیوه‌ای از بودن را امتحان می‌کند که در پذیرایی و آشپزخانه امکانش نیست.

پذیرایی معمولاً قلمرو «جمع» است؛ قلمرو تلویزیون، مهمان، اخبار، و حرف‌های نیمه‌بلند. اتاق نوجوان، قلمرو «خودِ درحال‌ساخته‌شدن» است؛ جایی که خجالت، هیجان، ترس، و خیال می‌تواند بدون داوریِ فوری نفس بکشد. بیرونِ در، مذاکره جریان دارد: مادر با سینی چای، پدر با یک تذکر درباره‌ی «صدای آهنگ»، خواهر کوچکتر با درخواست شارژر. داخلِ در، نوجوان دارد با اشیا و صداها خانه‌ای برای خود درست می‌کند؛ خانه‌ای کوچک، موقت، اما جدی.

پوسترها: دیوارهایی که حرف می‌زنند

پوسترها در اتاق نوجوان نقش تزئین ندارند؛ سند هویت‌اند. یک دیوار پر از پوستر، مثل یک بیانیه‌ی غیررسمی است که با چسب کاغذی و سنجاق ته‌گرد منتشر می‌شود. بعضی پوسترها از دل مجله‌ها بیرون آمده‌اند، بعضی چاپِ کپی‌نتِ محله‌اند، بعضی هم اسکرین‌شاتِ موبایل‌اند که چاپ شده تا «واقعی» شود. فرق‌شان با قاب عکس‌های پذیرایی این است: قاب‌ها گذشته را تثبیت می‌کنند، پوسترها آینده را حدس می‌زنند.

در یک آپارتمان شصت‌متری در تهران، نوجوانی را دیدم که دیوار روبه‌روی تختش را به نقشه‌ی پرواز تبدیل کرده بود: یک پوستر گروه موسیقی کنار عکسِ یک فوتبالیست، زیرش هم یک جمله انگلیسی با ماژیک: «don’t settle». مادر می‌گفت: «این‌ها چیه زدی به دیوار؟» و نوجوان جواب می‌داد: «هیچی، قشنگه.» اما آن «هیچی» دقیقاً همان چیزی بود که در فرهنگ ما گفتنش سخت است: میل به متفاوت‌بودن، بدون اینکه توضیح مفصل بدهی و در معرض پرسش‌های بی‌پایان قرار بگیری.

پوسترها همچنین ابزار چانه‌زنی‌اند. نوجوان با پوستر نشان می‌دهد کجا می‌ایستد، اما نه آن‌قدر واضح که وارد دادگاه خانوادگی شود. خانواده هم با میزان تحملش پیام می‌دهد: کدام تصویر «قابل‌قبول» است و کدام «حساسیت‌زا». این‌جا مسئله فقط سلیقه نیست؛ مسئله مرزبندیِ آبرومندانه است. اتاق نوجوان جایی است که «آبرو» باید هم حفظ شود و هم اجازه بدهد چیزی نو جوانه بزند. برای همین پوسترها اغلب روی دیوار داخلی‌اند، نه روی درِ اتاق؛ هنوز قرار نیست به راهرو و چشم مهمان برسند.

اگر به اشیا به‌عنوان حافظه نگاه کنیم، پوسترها از جنس همان چیزهایی‌اند که بعدها در جعبه‌های کارتن، لابه‌لای دفترهای مدرسه می‌مانند؛ مثل یادگاری‌های کوچک و روزمره که به‌ظاهر بی‌اهمیت‌اند اما بوی آن دوره را نگه می‌دارند. در همین معناست که پیوندشان با «اشیای قدیمی و وسایل روزمره» روشن می‌شود: چیزی که روزی روی دیوار بوده، بعدها در ذهن تبدیل می‌شود به نشانه‌ی یک دوره. برای خواندن بیشتر درباره‌ی نقش اشیا در حافظه، این مسیر کمک می‌کند: اشیای قدیمی و وسایل روزمره.

دفتر قفل‌دار و نجواهای چت: خصوصیت به‌عنوان اجرا

دفتر قفل‌دار، در فرهنگ نوجوانیِ ایرانی، فقط یک دفتر نیست؛ یک اتاقِ دوم داخل اتاق است. چیزی شبیه گاوصندوقِ احساسات، با قفل‌های کوچک فلزی که گاهی بیشتر از خودِ قفل، نقش نمادین دارند. نوجوان می‌داند اگر کسی بخواهد، می‌تواند قفل را بشکند یا کلیدش را پیدا کند؛ اما قفل کار دیگری می‌کند: اعلام می‌کند که این بخش از زندگی «درخواست احترام» دارد. احترام، نه با قانون، بلکه با نمایش.

امروز آن دفتر قفل‌دار گاهی تبدیل شده به نوتِ گوشی، چت‌های آرشیوشده، یا فولدرهای مخفی. اما من هنوز در خانه‌های کوچک شهرهای اطراف دیده‌ام که دفترهای قفل‌دار کنار کتاب‌های درسی می‌مانند؛ چون خانواده هنوز با «کاغذ» رابطه‌ای ملموس‌تر دارد و نوجوان هم به شکل غریبی همین ملموس‌بودن را دوست دارد. در یک شهر کوچک، محله‌ای که عصرها بوی نان تازه و صدای موتورِ همسایه می‌پیچید، دختری پانزده‌ساله دفترش را زیر تشک قایم می‌کرد. وقتی مادر برای جمع‌کردن رخت‌ها وارد اتاق می‌شد، دختر ناخودآگاه دستش می‌رفت سمت تخت؛ نه برای پنهان‌کاریِ جنایی، بلکه برای حفاظت از روایتی که هنوز آماده‌ی گفتنش نبود.

گفت‌وگوها هم همین‌طورند: «نجواهای چت». نوجوان در خانه‌ای که دیوارها نازک‌اند و تلویزیونِ پذیرایی روی صدای همه سوار است، یاد می‌گیرد چگونه خصوصی‌بودن را اجرا کند: با کم‌کردن نورِ صفحه، با سایلنت‌کردن اعلان‌ها، با استفاده از کلمه‌های رمزی. این رمزها گاهی ساده‌اند: «درس» یعنی «حرف»، «پروژه» یعنی «رابطه»، «گروه» یعنی «آدم‌ها». خانواده هم متقابلاً رمز دارد: «در رو باز بذار» یعنی «نگرانم»، «چراغ اتاقت روشنه» یعنی «بیداری؟»، «چای می‌خوری؟» یعنی «می‌خوام بدون دعوا وارد گفت‌وگو بشم.»

اینجا خصوصیّت چیزی نیست که کامل به دست بیاید؛ خصوصیّت یک مهارت است. مهارتی که در ایران، بیشتر از آن‌که حقوقی باشد، آیینی است: باید یاد بگیری چه‌طور مرز بسازی بدون اینکه مرز را به توهین تبدیل کنی؛ چه‌طور فاصله بگیری بدون اینکه «بی‌احترامی» تلقی شود. این همان «خاطره‌سازی امروز» است؛ لحظه‌هایی که در لحظه عادی‌اند، اما بعدها به شکل الگوی رابطه در ذهن می‌مانند: خاطره‌سازی امروز.

جنگِ صدا: از کاست تا اسپیکر بلوتوث

موسیقیِ بلند در گوش نوجوان، فقط موسیقی نیست؛ دیوار صوتی است. هر نسل ابزار خودش را داشته: واکمن و کاست، ضبط دوکاست، سی‌دی‌های خط‌افتاده، ام‌پی‌تری پلیرهای ارزان، بعدتر گوشی و هندزفری‌های سفید و مشکی، و حالا اسپیکرهای بلوتوث که ناگهان خانه را به کنسرت کوچک تبدیل می‌کنند. اما دعوا همان است: «کم کن صدا رو» در برابرِ «الان تموم می‌شه.»

این جنگِ صدا، جنگِ قدرت هم هست. در آپارتمان، صدا سریع‌تر از هر چیز دیگری از مرزها عبور می‌کند: از زیر در، از دریچه کولر، از دیوار مشترک با همسایه. در خانه‌های کوچک، نوجوان اگر موسیقی را بلند کند، عملاً اعلام حضور می‌کند؛ می‌گوید من هم سهمی از فضا می‌خواهم. والدین اما صدا را معادل بی‌نظمی می‌فهمند، یا بدتر: معادل «حرف مردم». چون در فرهنگ آپارتمانی ایران، صدا همیشه یک شاهد بیرونی دارد: همسایه.

در شهرهای کوچک، ماجرا رنگ دیگری می‌گیرد. آن‌جا صدای بلند گاهی کمتر مسئله همسایه است و بیشتر مسئله «آبرو» در محله: صدایی که از پنجره برود توی کوچه، می‌تواند تبدیل به روایت شود. روایتِ محلی با صدا ساخته می‌شود: «دیشب باز آهنگ گذاشته بود.» موسیقیِ نوجوانی، در چنین جاهایی، ناخواسته با اخلاق عمومی وارد مذاکره می‌شود. گاهی راه‌حل خانواده‌ها یک سازش است: بعد از ناهار تا عصر، صدای بلند ممنوع؛ شب‌ها فقط با هندزفری. نوجوان هم در عوض، هندزفری را مثل یک عضو بدن می‌پذیرد؛ چیزی که «اتاق» را قابل حمل می‌کند.

برای همین است که اتاق نوجوان، همیشه در همسایگیِ صداها تعریف می‌شود: صدای تلویزیون پذیرایی، صدای ظروف آشپزخانه، صدای زنگ آیفون، و صدای پیامک‌ها. نوجوان وسط این سمفونی، می‌خواهد یک خط ملودی مخصوص خودش داشته باشد. اگر به حافظه‌ی شنیداری و نقش حس‌ها در یادآوری فکر می‌کنید، این مسیر مرتبط است: حس‌ها و حافظه.

میکروآیین‌های پشت در: تق‌تق‌ها، کلمه‌های رمزی، سینی چای

پشت در اتاق نوجوان، آیین‌های کوچکی شکل می‌گیرد که هیچ‌کس رسمی درباره‌شان حرف نمی‌زند، اما همه به آن‌ها پایبندند. در زدن، مهم‌ترین‌شان است. هر خانواده سبک خودش را دارد: سه ضربه آرام یعنی «مادر»؛ دو ضربه محکم یعنی «پدر»؛ تق‌تق‌های ریز و تند یعنی «خواهر/برادر». نوجوان هم پاسخ‌ها را کدگذاری می‌کند: «بله؟» یعنی بیا، «چی شده؟» یعنی الان نه، «صبر کن» یعنی مذاکره. حتی سکوت هم یک پاسخ است؛ پاسخی که بیرونِ در، می‌تواند تبدیل به تفسیر شود.

سینی چای، دیپلماسی خانه است. وقتی بحث بالا می‌گیرد درس، موبایل، دیرخوابیدن گاهی مادر به جای ادامه‌دادن بحث، چای می‌آورد. نه برای تطهیر فضا به شکل کلیشه‌ای، بلکه برای تغییر شکل گفت‌وگو: از بازجویی به هم‌نشینی. نوجوان هم گاهی با یک «باشه» کوتاه، اجازه می‌دهد سینی وارد اتاق شود؛ یعنی مرز را کامل نبسته. این لحظه‌ها به ظاهر ساده‌اند، اما در واقع تکنیک‌های بقا هستند: تکنیک‌های همزیستی در فضایی که خصوصیّت کم است و سوءتفاهم زیاد.

در جدول زیر، چند «میکروآیین» رایج را کنار معنای پنهانشان گذاشته‌ام؛ نه به‌عنوان قانون، بلکه به‌عنوان مشاهده از خانه‌های ایرانی:

میکروآیین ظاهرِ رفتار معنای اجتماعیِ احتمالی
تق‌تقِ مخصوص نوع درزدنِ ثابت برای هر نفر پذیرشِ حریم، بدون گفتنِ مستقیمِ «حق داری»
کلمه‌ی رمزی «درسمه»، «کار دارم»، «الان میام» تنظیم فاصله بدون درگیری؛ حفظ آبرو در خانه
جنگِ ولوم کم‌وزیاد کردن صدای موسیقی/تلویزیون چانه‌زنی بر سر سهمِ فضا و قدرت تصمیم‌گیری
سینی چای ورود نوشیدنی/میوه به اتاق تبدیل تنش به گفت‌وگو؛ دعوت به رابطه

در همین آیین‌های ریز است که خانواده، بدون اینکه کتابی خوانده باشد، «حد و مرز» را تمرین می‌کند. نوجوان هم یاد می‌گیرد استقلال را نه با بریدن، بلکه با تنظیم فاصله به دست بیاورد.

نور چراغ مطالعه، بوی اسپری، صدای تلویزیون: اتاق به‌عنوان صحنه‌ی حواس

اتاق نوجوان را می‌شود با حواس شناخت. نور چراغ مطالعه روی صفحه‌ی دفتر، مثل یک جزیره‌ی روشن وسط اتاق نیمه‌تاریک است. گاهی همان نور، شاهدِ اشک‌های بی‌سروصداست؛ گاهی شاهدِ طراحی‌های بی‌هدف گوشه‌ی دفتر؛ گاهی شاهدِ چت‌هایی که با انگشت شست تایپ می‌شوند و با دل پاک می‌شوند. بوی اسپری گاهی تند و شیرین، گاهی ارزان و تیز بوی تلاش برای «به‌چشم آمدن» است، حتی اگر کسی داخل اتاق نباشد. نوجوان خودش را برای آینده آماده می‌کند؛ آینده‌ای که هنوز در راهروهای مدرسه و کوچه‌ی محله اتفاق نیفتاده.

و بیرونِ اتاق، صداها ادامه دارند. صدای تلویزیون پذیرایی، مثل آبِ روان، زمینه‌ی ثابتِ خانه است. سریال‌ها، مسابقه‌ها، اخبار، و تکرارِ جمله‌هایی که انگار برای پرکردن سکوت ساخته شده‌اند. نوجوان پشت در، گاهی این صدا را دوست دارد چون خانه را «زنده» نگه می‌دارد؛ گاهی هم از آن متنفر است چون اجازه نمی‌دهد فکرش را بشنود. در خانه‌های آپارتمانی، صدای تلویزیون با صدای کولر و آسانسور و همسایه مخلوط می‌شود؛ یک بافت صوتی شهری که حتی به اتاق نوجوان هم راه پیدا می‌کند.

چالش اصلی همین است: اتاق نوجوان در ایران کمتر یک فضای ایزوله است و بیشتر یک صحنه‌ی نیمه‌خصوصی. برای همین اشیا معنای پررنگ پیدا می‌کنند: هدفون به‌عنوان دیوار؛ قفلِ دفتر به‌عنوان اعلامِ احترام؛ پوستر به‌عنوان بیانیه؛ چراغ مطالعه به‌عنوان پناهگاه. اگر نوجوانی در خانه «اتاق جدا» هم داشته باشد، هنوز در شبکه‌ای از نگاه‌ها و صداها زندگی می‌کند. خصوصیّت باید ساخته شود، نه اینکه صرفاً وجود داشته باشد.

دو روایت از دو جور خانه: محله‌ی کوچک و آپارتمانِ شلوغ

روایت اول، محله‌ای در یک شهر کوچک است؛ کوچه‌ای که عصرها بچه‌ها توپ پلاستیکی بازی می‌کنند و مغازه‌ی سرکوچه همه را به اسم می‌شناسد. آن‌جا درِ اتاق نوجوان اگر بسته شود، یک اتفاق است؛ چون خانه‌ها معمولاً با حیاط و رفت‌وآمدِ بیشتر تعریف می‌شوند. نوجوانی که در را می‌بندد، دارد از «جمعِ همیشگی» فاصله می‌گیرد. مادر از پشت در می‌گوید: «در رو باز کن هوا بخوره.» و این جمله فقط درباره هوا نیست؛ درباره دیده‌شدن است. در چنین بافتی، دیده‌نشدن مساویِ سوال است. نوجوان برای اینکه هم فاصله بگیرد و هم «سوءظن» تولید نکند، راه‌حل‌های خودش را دارد: در نیمه‌باز، موسیقی با هندزفری، دفتر قفل‌دار زیر لباس‌ها، و چت‌هایی که سریع پاک می‌شوند. او خصوصیّت را به اندازه‌ای می‌خواهد که بتواند خودِ تازه‌اش را تمرین کند، اما نه آن‌قدر که در محله تبدیل به داستان شود.

روایت دوم، آپارتمانی در طبقه‌ی چهارم است، با دیوارهای مشترک و راهروی باریک. این‌جا درِ بسته کمتر عجیب است؛ عجیب این است که صدا بیرون نرود. نوجوان برای خودش یک مرزِ صوتی می‌سازد: پنجره بسته، پرده کشیده، ولوم پایین، اما ریتم تند. پدر از پشت در می‌گوید: «همسایه‌ها شکایت می‌کنن.» و نوجوان می‌فهمد که استقلالش فقط با خانواده معامله نمی‌شود؛ با ساختمان هم معامله می‌شود. این‌جا جنگِ ولوم، فقط جنگِ سلیقه نیست، جنگِ «حقِ زندگی کردن» است در فضای مشترک.

در هر دو روایت، یک چیز مشترک است: اتاق نوجوان محل تمرینِ «خود» است، اما این تمرین همیشه در سایه‌ی «دیگران» انجام می‌شود. شاید همین است که نوجوانیِ ایرانی را خاص می‌کند: فردیت، پروژه‌ای جمعی است. برای همین، اتاق نوجوان را باید به‌عنوان یک پدیده‌ی فرهنگی دید؛ نه صرفاً یک اتاق.

جمع‌بندی: اتاق نوجوان، کارگاهِ آرامِ تبدیل‌شدن

اتاق نوجوان پشت در بسته، در ایران یک دارایی شخصیِ کامل نیست؛ بیشتر شبیه یک مهارت اجتماعی است که خانواده و نوجوان با هم می‌سازند. پوسترها روی دیوار، دفتر قفل‌دار، چت‌های نجواگونه و جنگِ ولوم، همه ابزارهایی‌اند برای اینکه «حریم» اجرا شود: با رمزها، با سینی چای، با سبکِ درزدن و با سکوت‌های حساب‌شده. بیرونِ در، نگرانیِ والدین اغلب به زبانِ «آبرو» و «آینده» ترجمه می‌شود؛ داخلِ در، نوجوان استقلال را تمرین می‌کند بی‌آنکه همیشه بتواند توضیحش دهد. شاید اتاق نوجوان دقیقاً همین‌جا مهم می‌شود: کارگاهی کوچک برای ساختنِ خود، در دلِ خانه‌ای که همچنان جمعی است؛ جایی که استقلال نه با بریدن، بلکه با مذاکره و ظرافت به دست می‌آید.

پرسش‌های متداول

چرا درِ بسته‌ی اتاق نوجوان در خانواده‌های ایرانی این‌قدر حساسیت‌برانگیز است؟

چون در فرهنگ خانه‌محور ایران، بسته‌بودنِ در گاهی به‌جای «حقِ حریم» به‌عنوان «نشانه‌ی فاصله» یا «خطر» خوانده می‌شود. خانواده‌ها عادت دارند حالِ هم را از نشانه‌های بیرونی بفهمند: رفت‌وآمد، حرف‌زدن، دیده‌شدن. درِ بسته یعنی این نشانه‌ها کم می‌شود و ذهن بیرونِ در شروع می‌کند به تفسیر.

دفتر قفل‌دار یا نوت‌های مخفی گوشی چه نقشی در رشد نوجوان دارند؟

این‌ها فضای امنِ روایت‌گری‌اند؛ جایی که نوجوان می‌تواند فکر و احساس را بدون داوریِ فوری ثبت کند. قفل (چه فیزیکی چه دیجیتال) بیشتر از امنیت مطلق، حامل پیام احترام است: «این بخش از من را بدون اجازه نخوان.» همین تمرینِ مرزبندی، در آینده به شکل سالم‌تری از گفت‌وگو و اعتماد کمک می‌کند.

چطور می‌شود جنگِ همیشگیِ صدای موسیقی را در خانه مدیریت کرد؟

به‌جای دستورِ یک‌طرفه، معمولاً قراردادهای کوچک جواب می‌دهد: ساعت‌های مشخص برای موسیقیِ بلند، استفاده از هدفون در زمان استراحت دیگران، و یک معیار مشترک مثل «مزاحمت برای همسایه». نوجوان وقتی احساس کند سهمی از تصمیم‌گیری دارد، کمتر نیاز دارد با ولومِ بالا مرز بسازد.

پوسترها و چیدمان اتاق نوجوان فقط سلیقه‌اند یا معنای اجتماعی هم دارند؟

اغلب معنای اجتماعی دارند. پوسترها نوعی معرفیِ غیرمستقیم‌اند: نوجوان می‌گوید به چه چیزی علاقه دارد، اما لزوماً آمادگی توضیح مفصل را ندارد. خانواده هم با واکنش به پوسترها، مرزهای قابل‌قبول را نشان می‌دهد. این تعامل، بخشی از مذاکره‌ی هویت و آبرو در فضای خانه است.

در خانه‌های کوچک یا شلوغ، نوجوان چطور می‌تواند حریم خصوصی داشته باشد؟

حریم در این‌جا بیشتر «ساختنی» است تا «داشتنی». ابزارهایی مثل هدفون، زمان‌بندیِ استفاده از فضا، یک قفسه یا کشوی مشخص، و حتی آیینِ درزدن می‌توانند حریم بسازند. مهم‌تر از متراژ، توافقِ خانوادگی بر سر احترام به مرزهاست؛ حتی اگر مرزها کوچک و موقت باشند.

رابطه‌ی اتاق نوجوان با مفهوم «آبرو» در ایران چیست؟

اتاق نوجوان جایی است که فردیت رشد می‌کند، اما این رشد در جامعه‌ی ما همیشه با نگاه بیرونی سنجیده می‌شود. «آبرو» یعنی مراقبت از تصویر خانواده در چشم دیگران؛ بنابراین صدا، رفت‌وآمد، و حتی محتوای دیوارها می‌تواند حساسیت‌زا شود. نوجوان در این فضا یاد می‌گیرد استقلال را طوری بسازد که هم خودش را گم نکند و هم در جنگ دائمی با آبرو نماند.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

میانسالی در آشپزخانه؛ وقتی خاطرات دور قابلمه و سرویس چای می‌چرخند

میانسالی در آشپزخانهٔ ایرانی جایی است که خستگی، مراقبت و غرور در صدای قل‌قل چای و مزه‌کردن خورش به خاطره تبدیل می‌شود.

16 دی 1404

سالمندی کنار پنجره؛ مرور خیابان و قصه‌هایی که کسی نپرسید

روایتی مردم‌نگارانه از سالمندی کنار پنجره؛ جایی که خیابان هر روز خوانده می‌شود و قصه‌های ناگفته، میان صداها و روتین‌ها زنده می‌مانند.

15 دی 1404

دوچرخه بدون کمکی در کوچه خاکی؛ لحظه‌ای که کودکی برای همیشه شکل عوض کرد

روایت مردم‌نگارانهٔ اولین دوچرخه‌سواری بدون کمکی در کوچهٔ خاکی؛ لحظه‌ای که با صداها، ترس‌ها و تشویق‌ها، کودکی و نقش‌های خانواده را آرام تغییر می‌دهد.

9 دی 1404
4 1 رای
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x