بعضی آدمها انگار در گذشته زندگی میکنند. این مقاله میکاود «شخصیت خاطرهای» چگونه شکل میگیرد و چطور میشود سالمتر با آن زیست.
بعضی خاطرهها مثل فیلمی ناتمام تکرار میشوند. بفهمیم ذهن دنبال چیست و چگونه از بازپخش فرساینده به فهم آرام برسیم.
تغییر خانه و مهاجرت فقط جابهجایی نیست؛ حافظه را بازچینی میکند. در این مقاله میخوانید چگونه مکانها، بوها و وسایل، خاطرات ماندگار میسازند.
روایت مردمنگارانه از تجربه مشروطی و تجدید؛ لحظهای که فهمیدم «نمیشود» هم واقعی است، و چطور این شکست کوچک مسیر تربیت و خاطرهسازیام را عوض کرد.
چرا تابستانهای کودکی اینقدر طولانی به نظر میرسند؟ نگاهی روایی و تحلیلی به زمان ذهنی، ملال، هیجان و حافظه که کش آمدن روزهای کودکی را توضیح میدهد.
باهم بودن در ایران طی دههها از دورهمیهای خانهمحور تا قرارهای کوتاه و آنلاین تغییر کرده است؛ این مقاله مسیر مکان، زبان، زمان و حافظه جمعی را روایت میکند.
جستاری مردم نگارانه درباره فشار نامرئی «باید برسم» در دهه بیست ایران؛ از زبان روزمره و نصیحت خانواده تا زمان بندی نهادها و نشانه های اجتماعی.
خستگیای هست که از بیخوابی نیست؛ از انبار خاطرات نیمهحل است. نشانهها، تفاوت یادآوری و باززیستن، و چند آیین ساده برای سبککردن بار.
عشق با گذر زمان از هیجان به سکوت و بلوغ میرسد. در این یادداشت میخوانید چرا بعضی رابطهها رشد میکنند و بعضی آرام خاموش میشوند.
اقلیم چگونه بیصدا آیینها، زبان، خوراک، زمانبندی کار و فراغت و حتی چیدمان خانه و کوچه را میسازد و در حافظه جمعی ما مینشیند؟
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405