کدام غذای محلی شما را یکراست به کودکی میبرد؟ غذا را مثل ماشه حافظه ببینید: بو، صدا، تعارفها و واژههای سفره را ردیابی کنید.
گاهی یک عکس قدیمی کافی است تا آدم چند لحظه مقابل یک تصویر ثابت بماند. حیاطی که زمانی بزرگ به نظر میرسید، اتاقی که تمام دنیای کودکی در آن جا میشد، راهرویی که مسیر رفتوآمد…
گاهی یک اسکناس تاخورده در گوشه یک کیف قدیمی، یک دفترچه حساب بانکی کوچک یا حتی یک پیامک واریز که سالها پیش ذخیره شده، میتواند آدم را به یک لحظه خاص برگرداند؛ لحظهای که برای…
لقمههای مادر فقط غذا نبودند؛ جغرافیای کیف مدرسه، امضای دست و مناسبات بوفه را در خود داشتند. روایتی از طعم، قضاوت و تغییر امروز.
دوز روی حاشیه دفتر، بازی سریع و بیصدا در کلاسهای مدرسه ایرانی بود؛ راهی برای مدیریت کسالت، مهندسی توجه و مذاکره پنهان با قانون.
اولین دندانپزشکی فقط درد نبود؛ ترکیبی از نور، صدا و بیقدرتی بود که بدن تا سالها نگه میدارد. روایت ترس و آرام شدن تدریجی.
دوست صمیمیِ دوران کودکی فقط همراه بازی نبود؛ شاهدی بود که همه نسخههای ما را دید. این یادداشت درباره حافظه مشترک، رشد متقابل و رفاقتِ بیادعاست.
شروین نامی پسرانه، خاص و کمیاب است با حالوهوای روشن و بیادعا؛ برای خانوادههایی که دنبال نامی خوشصدا، امروزی و خاطرهساز میگردند.
روایت مردمنگارانه از فلافل و بندریِ بوفه مدرسه؛ اقتصاد پول خرد، صف و بوی روغن، هیجان زنگ تفریح و تغییرات نسل جدید در طعم و بهداشت.
«یهدوسه…» ریتم مشترک کودکی بود؛ از کوچه و حیاط مدرسه تا پارک محله. این متن نشان میدهد شمارش چگونه نوبت، قانون، عدالت و تحمل باخت را تمرین میداد.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405