صفحه اصلی > بازی‌ها و سرگرمی‌های قدیم : خاطره‌ی کش‌بازی در حیاط مدرسه

خاطره‌ی کش‌بازی در حیاط مدرسه

کش‌بازی در حیاط مدرسه ایرانی در زنگ تفریح؛ کودکان در حال پریدن از کش با خط‌کشی زمین و فضای نوستالژیک مدرسه

آنچه در این مقاله میخوانید

صحنه حیاط مدرسه: جایی میان زنگ، خط کشی و نگاه ناظم

زنگ که می‌خورد، حیاط مدرسه یک دفعه مثل یک پرده سینما روشن می‌شد: صدای کشیده شدن دمپایی روی موزاییک، برخورد کف کفش‌های کتانی با آسفالت، و بوی نان و پنیرِ لقمه‌هایی که هنوز نیمه‌تمام بودند. کش‌بازی معمولاً در «حاشیه امن» حیاط شروع می‌شد؛ نه دقیقاً وسط زمین فوتبال که توپ هر لحظه از راه می‌رسید، نه هم چسبیده به دفتر که نگاه ناظم سنگین‌تر بود. یک گوشه نزدیک دیوار، کنار باغچه، یا جایی که خط کشی‌های زمین بازی به شکل طبیعی یک قاب می‌ساختند، بهترین لوکیشن بود.

خط کشی‌ها در کش‌بازی فقط تزئین نبودند؛ مرز می‌ساختند. بچه‌ها با همان خط‌های سفید که برای فوتبال یا بسکتبال کشیده شده بود، مربع‌های فرضی می‌ساختند: «از این خط تا اون خط»، «پا بیرون نره»، «این‌جا خط حساب می‌شه». این‌جا مردم‌نگاری مدرسه معنی پیدا می‌کند: بدن‌ها، فضا را دوباره طراحی می‌کنند؛ با توافق‌های کوچک و سریع، بدون اینکه کلاس درس را به یاری بگیرند.

و صداها: صدای زنگ، صدای جیغ کوتاهِ ذوق وقتی یک مرحله رد می‌شد، صدای «بجنب نوبت ماست»، و صدای کش که وقتی زیاد کشیده می‌شد، یک «تق» ریز می‌داد. در این میان، نگاه ناظم مثل یک نورافکن متحرک بود. خیلی وقت‌ها کش‌بازی در یک تعادل دائمی با نظم مدرسه پیش می‌رفت: نه آنقدر شلوغ که «جمع کنید» بشنویم، نه آنقدر پنهان که از جریان زنگ تفریح جدا شود.

اگر بخواهیم کش‌بازی را به عنوان یک آیین جمعی مدرسه ایرانی ببینیم، باید آن را کنار بگذاریم در امتداد همان چیزهایی که هر نسل از مدرسه با خود می‌برد: صف صبحگاهی، نوبت گرفتن، قانون‌های نانوشته، و رفاقت‌هایی که در کوتاه‌ترین زمان ممکن ساخته می‌شوند. برای دیدن این بازی در بافت بزرگ‌تر نوستالژی، می‌شود به صفحه بازی‌ها و سرگرمی‌های قدیم سر زد؛ جایی که بازی‌ها فقط «سرگرمی» نیستند، بلکه سند زندگی روزمره‌اند.

قوانین کش‌بازی و نسخه‌های محلی: از «دو تا کش» تا «مرحله‌های بی‌پایان»

کش‌بازی یک بازی واحد با قانون ثابت نبود؛ بیشتر شبیه یک خانواده از قوانین بود که از مدرسه‌ای به مدرسه دیگر، از شهر به شهر، و حتی از کلاس به کلاس تغییر می‌کرد. اما یک ستون مشترک داشت: دو نفر کش را نگه می‌داشتند (معمولاً با پا یا دست)، یک نفر می‌پرید، و بقیه با چشم و حافظه، «درستی» حرکت را داوری می‌کردند.

قوانین کوتاه بازی (برای اسکن سریع)

  1. دو نفر روبه‌روی هم می‌ایستند و کش را دور مچ پا یا ساق پا نگه می‌دارند.
  2. بازیکنِ پرش، با الگوی مرحله (مثلاً داخل/بیرون/روی کش) حرکت می‌کند.
  3. اگر پا به کش بخورد، کش بیفتد، یا ترتیب حرکت اشتباه شود، نوبت عوض می‌شود.
  4. بعد از موفقیت، «مرحله» سخت‌تر می‌شود: ارتفاع کش بالاتر می‌رود (مچ، زانو، ران) یا الگو پیچیده‌تر می‌شود.
  5. نوبت‌ها معمولاً با توافق جمعی تنظیم می‌شود؛ در اختلاف، رأی جمع یا «سردسته بازی» تعیین‌کننده است.

در نسخه‌های رایج، مرحله‌ها با ارتفاع تعریف می‌شدند: مچ پا، زیر زانو، زانو، بالای زانو، ران. هر مدرسه یک اسم هم می‌گذاشت: «مچ»، «زانو»، «بالا». گاهی هم مرحله‌ها با ریتم تعریف می‌شد: باید سه حرکت پشت سر هم انجام می‌دادی، با شمارش گروه: «یک، دو، سه». نسخه‌ای دیگر بر پایه «الگو» بود: پای راست داخل، پای چپ بیرون، بعد هر دو روی کش، بعد چرخش.

جذابیت کش‌بازی در همین انعطاف بود. بچه‌ها قانون را «حفظ» نمی‌کردند؛ قانون را «می‌ساختند». و این ساختن، یک تمرین اجتماعی بود: چانه‌زنی، توافق، پذیرش شکست، و دوباره برگشتن به صف بازی. حتی انتخاب کش هم بخشی از فرهنگ بازی بود: کش‌های به‌هم گره خورده، رنگ‌های مختلف، یا کش‌هایی که از خانه می‌آمدند و ارزش بیشتری داشتند چون «محکم‌ترند» یا «کش نمی‌آیند».

این بازی در کنار دیگر خاطرات مدرسه، به موضوع بزرگ‌تری وصل می‌شود: اینکه مدرسه فقط محل آموزش رسمی نیست؛ محل تولید حافظه جمعی است. برای پیوند دادن این تجربه به لایه گسترده‌تر مدرسه در حافظه ایرانی، پیشنهاد می‌کنم صفحه تحصیل و آموزش را هم ببینید؛ همان جایی که «درس» کنار «زنگ تفریح» معنا پیدا می‌کند.

مهارت‌ها: تعادل، ریتم، هماهنگی و هوش فضاییِ زنگ تفریح

کش‌بازی از آن بازی‌هایی بود که بی‌سروصدا، بدن را تربیت می‌کرد؛ نه با شعار «ورزش کنید»، بلکه با وسوسه مرحله بعد. تعادل مهم‌ترین سرمایه بود: روی موزاییک‌های کمی لغزنده، با کفش‌هایی که بعضی وقت‌ها کفی‌شان صاف شده بود، باید می‌پریدی و فرود می‌آمدی بدون اینکه کش تکان بخورد. این تعادل فقط در پا نبود؛ در نگاه هم بود. چشم باید هم کش را ببیند، هم فاصله را، هم پاها را، هم مرزهای فرضی را.

ریتم، دومین ستون بازی بود. خیلی‌ها ناخودآگاه با یک شمارش درونی می‌پریدند؛ شبیه ضرب گرفتن. گروه هم ریتم خودش را داشت: وقتی بازی روان می‌افتاد، زنگ تفریح انگار کوتاه‌تر می‌شد. وقتی یکی گیر می‌کرد، ریتم جمع کند می‌شد و زمزمه‌ها شروع می‌شد: «نه اینطوری نیست»، «اون مرحله رو دوباره برو»، «تند رفتی».

هماهنگی در کش‌بازی فقط وظیفه بازیکن نبود. دو نفری که کش را نگه می‌داشتند، باید ارتفاع را دقیق و ثابت نگه می‌داشتند. یکی اگر پا را جلوتر می‌گذاشت، کش کج می‌شد و بازی به هم می‌ریخت. اینجا یک مهارت جمعی شکل می‌گرفت: هماهنگی دو نفر برای ایجاد یک مانع منصفانه. حتی «محکم کشیدن» یا «شل گرفتن» می‌توانست تهمت تقلب بیاورد. پس بدن‌ها یاد می‌گرفتند چگونه منصف باشند.

هوش فضایی هم پررنگ بود. حیاط مدرسه پر از مزاحمت بود: توپ فوتبال که می‌آمد، بچه‌هایی که از کنار رد می‌شدند، صف بوفه، و گاهی هم خط کشی‌هایی که ناگهان مرز بازی می‌شدند. بازیکن خوب کسی بود که فضا را «بخواند»: یک قدم جابه‌جا شود، زاویه را عوض کند، و مرحله را بدون برخورد انجام دهد. کش‌بازی یک جور مهندسی سریع بود؛ در چند متر مربع.

و درست همین‌جا است که زنگ تفریح به عنوان یک «ریتم اجتماعی» قابل مطالعه می‌شود: بدن‌ها با زمان کوتاه کنار می‌آیند، مهارت را فشرده می‌کنند، و در چند دقیقه یک روایت کامل می‌سازند: ورود، رقابت، اشتباه، خنده، جبران.

روابط و نقش‌ها: حمایت، رقابت، حاشیه و سیاست‌های کوچکِ کنار دیوار

کش‌بازی یک میدان کوچکِ روابط بود. هر گروه، نقش‌ها را می‌ساخت: کسی که کشِ اصلی را می‌آورد، معمولاً نفوذ داشت. کسی که مرحله‌ها را بلد بود، «مرجع» می‌شد. یکی هم بود که دعواها را جمع می‌کرد: «بی‌خیال، دوباره برو». و البته یک نفر هم همیشه در حاشیه می‌ماند؛ نه لزوماً چون بلد نبود، گاهی چون جرئت ورود نداشت یا می‌ترسید مسخره شود.

حمایت در این بازی شکل خاصی داشت. وقتی یک نفر در مرحله‌ای گیر می‌کرد، ممکن بود بقیه با او تمرین کنند: «اول پاتو این‌جا بذار»، «نگاه کن، بعد بپر». این نوع حمایت، شبیه آموزش رسمی نبود؛ بیشتر شبیه انتقال تجربه بود. یک جور دستگیری جمعی که بی‌نام و نشان می‌ماند اما اثرش تا مدت‌ها می‌ماند: اینکه می‌توانی با تمرین بهتر شوی، اینکه جمع می‌تواند کمک کند.

رقابت هم بود؛ اما رقابتش اغلب «ریز» و لحظه‌ای بود. کسی که مرحله بالاتر را رد می‌کرد، برای چند ثانیه یک قهرمان کوچک می‌شد. همین قهرمانی کوچک کافی بود تا جایگاه اجتماعی‌اش در آن زنگ تفریح بالا برود. بعضی وقت‌ها رقابت به بحث می‌کشید: «پات خورد»، «نخورد»، «کش افتاد». اینجا سیاست‌های کوچک شکل می‌گرفت: شاهد گرفتن، رأی جمع، و گاهی هم کوتاه آمدن برای اینکه بازی ادامه پیدا کند.

نقش ناظم یا معلم هم در حاشیه روابط حاضر بود. حتی اگر دخالت نمی‌کرد، حضورش یک «حد» می‌ساخت. بچه‌ها یاد می‌گرفتند چطور در چارچوب‌ها بازی کنند: گروه را خیلی بزرگ نکنند، صدا را یک‌دست نگه دارند، و در لحظه خطر، کش را جمع کنند. این نوع سازگاری، بخشی از تجربه مدرسه ایرانی است: زیستن میان قانون رسمی و قانون بازی.

در بعضی مدرسه‌ها، کش‌بازی بیشتر بازی دخترانه شناخته می‌شد و همین، مرزهای جنسیتی ایجاد می‌کرد؛ اما در بسیاری تجربه‌ها، این مرز انعطاف داشت: پسرهایی که می‌آمدند و می‌پریدند، یا گروه‌های مختلط در مدارس خاص. مهم‌تر از جنسیت، «اجازه ورود» بود: اینکه گروه تو را بپذیرد، و تو هم قواعد نانوشته‌شان را رعایت کنی.

جزئیات میدانی: کفش‌ها، کش‌ها، خط‌ها، و آن ثانیه قبل از پرش

اگر بخواهیم کش‌بازی را دقیق‌تر به یاد بیاوریم، باید به جزئیاتش برگردیم؛ به چیزهایی که در عکس‌ها کم‌تر ثبت شده‌اند اما در بدن مانده‌اند. کفش‌ها: کتانی‌های سفید که با گرد حیاط خاکستری می‌شدند، کفش‌های مشکی فرم مدرسه، یا کفش‌هایی که بندشان شل بود و قبل از پرش باید با پنجه جمع‌شان می‌کردی. کفش در کش‌بازی فقط پوشش نبود؛ ابزار بود. با کفش راحت‌تر می‌پریدی، با کفش سفت‌تر درد می‌گرفت، و با کفش لق، احتمال اشتباه بالا می‌رفت.

کش‌ها: چند رشته کش باریک که به هم گره خورده بودند و گره‌ها مثل دانه‌های تسبیح، نقاط مرجع می‌شدند. بعضی‌ها یادشان هست کش رنگی بود، بعضی‌ها هم یک کش ساده و کم‌جان که زود شل می‌شد. کیفیت کش روی کیفیت بازی اثر داشت: کش سفت، مرحله را سخت‌تر می‌کرد و صدای برخوردش تیزتر بود؛ کش شل، بازی را «بی‌رمق» می‌کرد و بحث می‌آورد.

خط‌ها: خط کشی‌های رسمی یا مرزهای فرضی. خیلی وقت‌ها بچه‌ها روی همان خط سفید می‌ایستادند تا فاصله دو نفر ثابت شود. یا کنار جدول باغچه می‌ایستادند تا پا عقب نرود. این خط‌ها، به بازی شکل می‌دادند؛ انگار که حیاط خودش شریک بازی بود.

و آن ثانیه قبل از پرش: سکوت کوتاه. بدن کمی خم می‌شود، چشم روی کش قفل می‌کند، جمع نفس را نگه می‌دارد. بعد پرش. اگر موفق شوی، یک موج کوتاه از شادی می‌آید؛ اگر نه، یک خنده جمعی که گاهی مهربان است و گاهی تلخ. کش‌بازی دقیقاً در همین مرزِ مهربانی و تلخی زندگی می‌کند؛ مثل مدرسه، مثل نوجوانی.

از همین‌جا می‌شود فهمید چرا این بازی در حافظه بدنی ما مانده است: چون فقط تماشا نمی‌کردیم؛ بدن‌مان سند می‌شد. جای کش روی ساق پا، خارش جوراب، و فشار بند کفش، همه حافظه‌اند.

چرا کش‌بازی ماندگار شد؟ آیین جمعی، اقتصاد ساده، و قابلیت روایت شدن

کش‌بازی ماندگار شد چون «کم‌هزینه» بود و «پرمعنا». ابزارش حداقلی بود: یک کش. اما با همین ابزار، می‌توانستی یک جهان بسازی: جهان مرحله‌ها، جهان نوبت‌ها، جهان بحث و خنده. در مدرسه‌ای که خیلی چیزها از بالا تعیین می‌شد، کش‌بازی یک قلمرو کوچکِ خودگردان بود؛ با قانون‌هایی که خود بچه‌ها می‌ساختند و اصلاح می‌کردند.

ماندگاری‌اش یک دلیل دیگر هم داشت: قابلیت روایت شدن. کش‌بازی مثل فوتبال نبود که نیاز به زمین بزرگ داشته باشد؛ مثل وسطی نبود که پر از برخورد و دویدن باشد. کش‌بازی یک صحنه فشرده می‌ساخت، با لحظه‌های واضح: «مرحله زانو»، «بار آخر افتادم»، «فلانی خیلی خوب می‌پرید». همین وضوح، آن را تبدیل به خاطره قابل تعریف می‌کرد. حتی سال‌ها بعد، وقتی اسمش می‌آید، بدن ناخودآگاه یک حرکت کوچک انجام می‌دهد؛ انگار هنوز مرحله را تمرین می‌کند.

در سطح فرهنگی، کش‌بازی به آیین‌های جمعی نزدیک است: تکرار، ریتم، مشارکت، و یک نوع «پذیرش جمعی» از قواعد. برای همین، می‌شود آن را کنار آیین‌های بزرگ‌تر زندگی دید؛ همان چیزهایی که فصل‌ها و تقویم و جمع‌ها به ما یاد می‌دهند. اگر دوست دارید این پیوند را دنبال کنید، صفحه آیین‌ها و فصل‌ها یک مسیر خوب برای ادامه است.

از منظر امروز، کش‌بازی همچنین یک یادآوری است: اینکه بدن ما در کودکی، بیشتر از هر اپلیکیشن و اسکرینی، به بازی‌هایی نیاز داشت که هم مهارت بسازند، هم رابطه. شاید برای همین است که هر وقت از مدرسه حرف می‌زنیم، ناگهان زنگ تفریح از میان همه درس‌ها جلو می‌زند.

جمع‌بندی: کش‌بازی به عنوان حافظه بدنی مدرسه ایرانی

کش‌بازی در حیاط مدرسه یک بازی ساده بود، اما در دلش یک مردم‌نگاری کامل جا داشت: فضای حیاط و خط کشی‌ها، زمانِ کوتاه زنگ تفریح، نگاه ناظم، و بدن‌هایی که با ریتم و تعادل و هماهنگی، برای چند دقیقه صاحب قلمرو خودشان می‌شدند. این بازی به ما یاد داد چطور نوبت بگیریم، چطور قانون را با هم بسازیم، چطور در رقابت کوچک، رفاقت را حفظ کنیم و بعد از خطا، دوباره برگردیم. کش‌بازی از آن خاطره‌هایی است که فقط در ذهن نمی‌ماند؛ در ساق پا، در گوش (صدای زنگ)، و در حافظه جمعی نسل‌ها می‌نشیند. شاید امروز شکل حیاط‌ها عوض شده باشد، اما آن ثانیه قبل از پرش مکث کوتاه، نفس جمع، و امید به عبور هنوز یکی از شفاف‌ترین تصویرهای مدرسه ایرانی است.

پرسش‌های متداول

کش‌بازی در مدرسه دقیقاً چه قوانینی داشت؟

قانون پایه در بیشتر مدرسه‌ها مشترک بود: دو نفر کش را نگه می‌داشتند، یک نفر با الگوی مشخص می‌پرید و اگر پا به کش می‌خورد یا ترتیب حرکت را اشتباه می‌رفت، نوبت عوض می‌شد. اما جزئیات مرحله‌ها (ارتفاع مچ تا ران، یا الگوهای داخل/بیرون/روی کش) محلی و گروهی بود و اغلب با توافق همان جمع تعیین می‌شد.

چرا کش‌بازی بیشتر در زنگ تفریح جا افتاده بود؟

چون سریع راه می‌افتاد، فضای کمی می‌خواست و به ابزار زیادی وابسته نبود. در زنگ تفریح که زمان کوتاه است، بازی‌هایی دوام می‌آورند که «شروع و پایان فشرده» داشته باشند و بتوانند در چند دقیقه هیجان و مهارت بسازند. کش‌بازی دقیقاً همین ویژگی را داشت: مرحله‌محور، قابل توقف، و قابل ادامه در زنگ بعدی.

کش‌بازی چه مهارت‌هایی را در کودکی تقویت می‌کرد؟

مهم‌ترین‌ها تعادل، هماهنگی، ریتم و دقت حرکتی بودند. بازیکن باید ارتفاع کش، فاصله پاها و ترتیب حرکت را درست تنظیم می‌کرد. در عین حال، بازی یک مهارت اجتماعی هم می‌ساخت: رعایت نوبت، پذیرش داوری جمع، و کنار آمدن با باخت بدون بیرون افتادن از گروه.

اگر سر «پای خورد یا نخورد» اختلاف می‌شد، معمولاً چه می‌کردند؟

در بسیاری از گروه‌ها، رأی جمع یا نظر دو نفری که کش را نگه داشته بودند تعیین‌کننده بود. گاهی هم برای اینکه بازی نخوابد، یک راه‌حل عملی انتخاب می‌شد: «یک بار دیگه برو» یا «این مرحله رو تکرار کن». هدف اصلی معمولاً ادامه ریتم بازی بود، نه پیروزی در بحث.

چطور می‌شود این خاطره را امروز ثبت و بازآفرینی کرد؟

می‌توانید یک روایت کوتاه از «صحنه حیاط» بنویسید: مکان دقیق بازی، صدای زنگ، کفش‌ها و آدم‌های گروه. بعد قوانین نسخه مدرسه خودتان را فهرست کنید و یک لحظه کلیدی را انتخاب کنید (مثلاً اولین بار که از مرحله زانو رد شدید). همین ترکیبِ جزئیات میدانی + احساس، بهترین شکل ثبت این خاطره است.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

شب‌های بدون برق؛ سایه‌بازی روی دیوار و قصه‌هایی که با دست جان می‌گرفتند

شب‌های برق‌رفته در خانه‌های ایرانی چگونه با شمع، چراغ‌قوه و قصه‌گویی به آیینی خانوادگی تبدیل می‌شد؛ از سایه‌بازی روی دیوار تا بازی‌های بداهه.

دوست خیالی کودکی؛ خاطره‌ای که هنوز کارکرد دارد

دوست خیالی کودکی فقط خیال نبود؛ راهی برای امنیت، تمرین گفت و گوی درونی و مدیریت ترس. نشانه ها و کارکرد امروز آن در زندگی ایرانی.

چرا دوست خیالی ساختیم؟ روایت‌های کودکی و نیاز به امنیت

چرا کودک ایرانی دوست خیالی می‌سازد؟ برای احساس امنیت، مهار ترس‌ها، و ساختن پناهگاه در بازی و زبان؛ با روایت‌های قابل لمس و واکنش‌های بهتر بزرگ‌ترها.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x