بعضی خاطرهها برای زنده شدن به عکس و فیلم احتیاج ندارند. کافی است کسی بگوید: «آقا اجازه!» یا با همان لحن آشنای دوران مدرسه جملهای را تکرار کند که سالها پیش یکی از معلمها میگفت.…
بازی «مجسمههای صورت» جایی است که بدن باید ثابت بماند اما خنده همه چیز را به هم میریزد؛ روایتی از قوانین نانوشته جمع و شکستهای شیرین.
دوز روی حاشیه دفتر، بازی سریع و بیصدا در کلاسهای مدرسه ایرانی بود؛ راهی برای مدیریت کسالت، مهندسی توجه و مذاکره پنهان با قانون.
«یهدوسه…» ریتم مشترک کودکی بود؛ از کوچه و حیاط مدرسه تا پارک محله. این متن نشان میدهد شمارش چگونه نوبت، قانون، عدالت و تحمل باخت را تمرین میداد.
چطور بازیهای قدیم را برای نسل جدید جذاب کنیم؟ با نسخههای ۱۰ دقیقهای، قوانین ساده، سازگار با آپارتمان و روایتمحور؛ بدون مقایسه و سرزنش.
دوست نامرئی فقط خیالبافی نبود؛ یک همبازی برای قصهسازی، قانونچینی و بازی با زبان بود. ردّش را در خانه و کوچههای ایران دنبال میکنیم.
روتینهای بازیمحور یعنی بازیهای خیلی کوتاه که مثل یک آیین کوچک، ذهن را سبک میکنند و رابطه را نزدیکتر. ۱۵ بازی ۳۰ثانیه تا ۷دقیقه.
بازیهای قدیمی چطور امروز زنده میمانند؟ از اپلیکیشنها تا حیاط مدرسه؛ مقایسه نسخه بدنی و صفحهای، راههای احیا و یک چکلیست عملی برای شروع.
راهروی باریک تا مطبخ در خانههای قدیمی ایران فقط مسیر نبود؛ فناوری اجتماعیِ بو، صدا و مهمانداری که مرز کار و پذیرایی را نامرئی میچید.
زنگ ورزش در مدرسه فقط «ورزش» نیست: میدان بدنها، تیمبندیها، قانونهای نانوشته، شرم و اعتمادبهنفس. روایتی مردمنگارانه از بازی، نه نمره.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405