برچسب: زمان و دگرگونی

شهر در سینمای ایران با خیابان بارانی تهران، تاکسی‌ها و عابران؛ تصویر نمادین از نقش خیابان‌ها و شهر در خاطره جمعی ما

شهر در سینمای ایران؛ خیابان‌هایی که هیچ‌وقت از ذهن ما پاک نشدند

از «تهرانِ بارانی» تا کوچه‌های رشت و پل‌های اصفهان، شهر در سینمای ایران فقط لوکیشن نیست؛ شخصیتی پنهان است که حافظه جمعی، طبقه، تنهایی و عشق را در قاب خیابان‌ها روایت می‌کند.

جوانان ایرانی در گفت‌وگوی صمیمی؛ اشاره به کاربرد اصطلاح «به‌مولا» به عنوان قسم شوخی در زبان نسل جدید

«به‌مولا»؛ چطور یک قسم شوخی، زبان نسل جدید شد؟

«به‌مولا» چگونه از یک قسم جدی به شوخیِ صمیمانه نسل جدید تبدیل شد؟ بررسی کاربرد، لحن، اعتماد و مرز احترام در گفت‌وگوهای روزمره.

جوان ایرانی کنار پنجره با نامه قدیمی و یادگاری؛ نماد آشتی با حسرت و تبدیل «ای کاش» به «یادش بخیر»

هنر آشتی با حسرت؛ تبدیل «ای کاش» به «یادش بخیر»

آشتی با حسرت یعنی گذشته را بی‌انکار ببینیم و امروز را بی‌مجازات زندگی کنیم. راه‌های تبدیل «ای کاش» به «یادش بخیر» را بخوانید.

گفت‌وگوی دو جوان ایرانی درباره ردفلگ و گرین‌فلگ و مرزبندی در رابطه، با موبایل و دفتر یادداشت روی میز کافه

«ردفلگ» تا «گرین‌فلگ»؛ تعیین و تکلیف مرزها به روایت جوان امروز

ردفلگ و گرین‌فلگ چطور در زبان جوان امروز ایران به برچسب‌های سریع اخلاقی تبدیل شده‌اند و چه چیزی درباره مرزبندی و خودمراقبتی می‌گویند؟

دست‌های ایرانی در خانه امروزی در حال لمس استکان چای، کلید قدیمی و قالی؛ نمادی از اشیای روزمره به عنوان دستگاه زمان در حافظه جمعی

دستگاه زمان: اشیایی که با لمس‌شان گذشته روشن می‌شود

چطور لمس و تکرارِ اشیای روزمره مثل استکان، کلید و قالی، گذشته را در حافظه جمعی ایرانیان روشن می‌کند؛ نه از سر دلتنگی، بلکه از پیوستگی.

گروهی از دانشجویان ایرانی در محوطه دانشگاه که عکس‌های قدیمی دانشگاه را مرور می‌کنند؛ نمادی از حافظه جمعی و ثبت خاطره

عکس‌های دانشگاه؛ تصاویری که هنوز در ما زندگی می‌کنند

عکس‌های دانشگاه فقط یادگاری نیستند؛ نقشه‌ای از ژست‌ها، قاب‌ها و روابط‌اند. این مقاله نشان می‌دهد چطور تصاویر دانشگاهی هنوز در ما زندگی می‌کنند.

9 بهمن 1404
اتاق نوجوان ایرانی پشت در بسته با پوسترها، دفتر قفل‌دار و نور چراغ مطالعه؛ روایت مرز حریم خصوصی و موسیقی بلند در خانه

نوجوانی پشت در بسته اتاق؛ پوسترها، دفتر قفل‌دار و موسیقی بلند در گوش

اتاق نوجوان پشت در بسته، مرزِ اجتماعی خانه است؛ جایی میان پوسترها، دفتر قفل‌دار و موسیقی بلند که حریم خصوصی در ایران اجرا می‌شود، نه صرفاً مالکیت.

29 دی 1404
گفت‌وگو با خودهای گذشته برای پذیرش زمان؛ تصویر فرد ایرانی روبه‌روی آینه و دفتر خاطره در فضایی روشن و امیدبخش

چطور به خود سابقمان سلام کنیم؟ گفت‌وگو با نسخه‌های گذشته برای پذیرش زمان

مقاله‌ای روایی‌ـ‌روان‌شناختی درباره گفت‌وگو با نسخه‌های گذشته خود؛ سه ملاقات کوتاه برای پذیرش زمان، آشتی درونی و تمرین ۲۰ دقیقه‌ای سلام، عذرخواهی و تشکر.

موزاییک های خیابان و حیاط در محله ایرانی با رد آب پاشی و جارو کنار در؛ خوانش موزاییک به عنوان خاطره و سند اجتماعی

موزاییک‌های خیابان و حیاط؛ خاطراتی که زیر پایمان بزرگ شدند

موزاییک‌های خیابان و حیاط را مثل آرشیو زیرپا بخوانیم؛ رد خانه‌ها، همسایه‌ها و آیین‌های کوچک که شهر را می‌سازند.

چیدمان خط‌کش، ساعت و انگشتر به‌عنوان اشیای کوچک و یادگاری؛ آرشیو خاطره، سوگ و فقدان در یک فضای خانگی ایرانی

خط‌کش، ساعت، انگشتر؛ وقتی اشیای کوچک آرشیو عاطفی ما می‌شوند

چرا خط‌کش، ساعت یا انگشتر می‌توانند یادگاری‌های کوچک اما سنگینِ سوگ و فقدان باشند؟ راهی برای نوشتن، عکاسی و آرشیو خاطره‌ در اشیا.