پلههای سیمانی پشتبام در خانههای ایرانی، از پهنکردن رخت و سلام همسایه تا چای عصر و خواب زیر ستارهها؛ یک روایت میدانی از آیینهای کوچک بام.
صدای زنگ آیفون قدیمی فقط یک صدا نیست؛ مرز احساسی خانه و مهمانی است. از حافظه حسی تا آیینهای استقبال، معنای این بوق را در فرهنگ ایرانی بخوانید.
جستاری درباره نامههای عاشقانه دستنویس؛ معنا در تاخوردگی کاغذ، مکثها، خطخوردگیها و فاصلهها، به مثابه اشیای عاطفی در حافظه فرهنگی ایران.
یک فنجان یادگاری چگونه میتواند آیین سوگ را در دل روتینهای ایرانی جا بدهد و بدون موزهکردن زندگی، به التیام فقدان و زندهماندن خاطره کمک کند؟
اسم «فخری» بوی آلبومهای قدیمی و افتخار خانوادگی میدهد؛ روایتی نوستالژیک از ریشه نام، حسهایش و سوالهایی برای ثبت خاطرههای نسلها.
چرا بعضی اشیا بعد از فقدان سنگین میشوند؟ از بلیت و کلید تا رسید؛ حافظه لمسپذیرِ غم، و راهی انسانی برای نگهداشتن یا رهاکردن.
روایت مردمنگارانه از قاشق چوبی مادر در آشپزخانه ایرانی؛ ابزاری برای حفظ مزه، ریتم پخت و انتقال دانشی که با دست و صدا یاد میگیریم.
سفر کوتاه و میکروتراول گاهی ماندگارتر از سفرهای بزرگ است؛ با نیت، ریتم، نشانه و قاب، تجربههای کوچک را به خاطرههای عمیق و قابل بازگشت تبدیل کنید.
گلیمِ سفر را مثل «نقشهٔ ریتم» زندگی nomadic بخوانیم؛ خانهای که جمع میشود، سبک میماند و نقشهایش مثل علائم راه، حافظهٔ حرکت را نگه میدارند.
ترشیهای شیشهای فقط چاشنی نیستند؛ تقویم خانگیاند. از آیین شیشهکردن تا گفتوگوهای سفره و تفاوتهای منطقهای، طعمِ زمان را مرور میکنیم.
آبانبارها چگونه در دل شهر نفس میکشیدند؟
تاریخ انتشار: 3 آبان 1405
وصال؛ تمرین بودن بیهیاهو
تاریخ انتشار: 2 آبان 1405
کیک و نوشابهی شیشهای؛ نوستالژی ممنوعهی نسلها
تاریخ انتشار: 30 مهر 1405
نقش روایتهای پدر و مادر در ساخت حافظه خانوادگی فرزندان
تاریخ انتشار: 29 مهر 1405
سیروس؛ کدام خاطرات در این نام نقش دارد؟
تاریخ انتشار: 27 مهر 1405