«یهدوسه…» ریتم مشترک کودکی بود؛ از کوچه و حیاط مدرسه تا پارک محله. این متن نشان میدهد شمارش چگونه نوبت، قانون، عدالت و تحمل باخت را تمرین میداد.
«اخبار جوانهها» برای خیلی از ما اولین باری بود که خبر را در لباس کودکانه دیدیم؛ جایی بین بازی و جدیت. این مقاله نشان میدهد برنامه با رنگها، لحن گوینده و آیتمها، تصویری از مدرسه و جامعه ساخت و ما را عصرها پای تلویزیون نگه داشت.
روایتی تصویری از اسم «البرز»؛ حس و حالش در خاطرههای ایرانی، صدای پنهانش در خانه و مدرسه، و ایدههایی برای ثبت یادهایش.
اولین بار که رازی را در دفترچه نوشتی و پنهانش کردی، مرز تازه ای میان «منِ بیرونی» و «منِ خصوصی» کشیدی؛ مرزی از کاغذ، ترس و آرامش.
روایتی سینمایی و فرهنگی از حس این اسم؛ از کودکی تا بزرگسالی، از خانواده ایرانی تا خاطرهها و صداهایی که آن را ماندنی میکنند.
صدای ریز موتور ژیان در صبحهای مدرسه چگونه زمان را تکهتکه میکرد و خاطره میساخت؟ روایتی مردمنگارانه از کوچه، بخار دهان، بوی بنزین و نگاه محله.
روایت و تحلیل مردمنگارانه از پفک اشیمشی روی نیمکت چوبی حیاط مدرسه؛ از دستهای نارنجی تا قانونهای نانوشته تقسیمکردن و خاطرهسازی جمعی.
از بوی دفتر مشق و صف مدرسه تا مهر قرارداد و اضطراب اولین حقوق؛ روایت گذار ایرانی از درس به کار با چکلیست و نشانهها.
مقایسههای خانوادگی، بیسروصدا درون ما جا میگیرند و بعدها به صدای سرزنش تبدیل میشوند؛ روایتی فرهنگی-روانی از رسوب احساس و خاطره.
دوست نامرئی فقط خیالبافی نبود؛ یک همبازی برای قصهسازی، قانونچینی و بازی با زبان بود. ردّش را در خانه و کوچههای ایران دنبال میکنیم.
آبانبارها چگونه در دل شهر نفس میکشیدند؟
تاریخ انتشار: 3 آبان 1405
وصال؛ تمرین بودن بیهیاهو
تاریخ انتشار: 2 آبان 1405
کیک و نوشابهی شیشهای؛ نوستالژی ممنوعهی نسلها
تاریخ انتشار: 30 مهر 1405
نقش روایتهای پدر و مادر در ساخت حافظه خانوادگی فرزندان
تاریخ انتشار: 29 مهر 1405
سیروس؛ کدام خاطرات در این نام نقش دارد؟
تاریخ انتشار: 27 مهر 1405