صفحه اصلی > تحصیل و آموزش : زنگ ورزش؛ هیجان بچه‌ها برای بازی، نه نمره

زنگ ورزش؛ هیجان بچه‌ها برای بازی، نه نمره

دانش‌آموزان ایرانی در زنگ ورزش در حیاط مدرسه؛ بازی گروهی، گرد و خاک و هیجان بچه‌ها برای بازی نه نمره

آنچه در این مقاله میخوانید

زنگ ورزش که می‌رسد، هوا یک‌هو عوض می‌شود؛ نه چون فصل تغییر کرده، چون بدن‌ها تصمیم می‌گیرند از روی نیمکت بلند شوند و روایت دیگری را شروع کنند. صدای کشیده‌شدن کفش روی سیمان، تق‌تق توپ پلاستیکی، سوتی که گاهی از دور می‌آید و گاهی از نزدیک توی گوش می‌نشیند، و گردی که از خاک حیاط بلند می‌شود و روی شلوار می‌نشیند، همه اعلام می‌کنند اینجا «کلاس» است، اما از جنس دیگری. در زنگ ورزش، بچه‌ها برای بازی هیجان دارند نه برای نمره؛ و همین «نه» گفتنِ خاموش به نمره، خودش یک فرهنگ می‌سازد: با قانون‌های ریز، سلسله‌مراتب، دوستی‌های فوری و رفاقت‌های زخمی.

اگر در کلاس‌های دیگر، دفتر و خودکار نشانه‌ی حضور است، اینجا نفس‌نفس‌زدن و کفِ دستِ خاکی امضا می‌شود. زنگ ورزش یک میدان اجتماعی است؛ جایی که هر حرکت، هم حرکتِ بدن است و هم حرکتِ جایگاه.

حیاط و سالن: جغرافیای بازی، جغرافیای قدرت

حیاط مدرسه، در زنگ ورزش، تبدیل می‌شود به نقشه‌ای که هر کس جای خودش را روی آن بلد است. گوشه‌ای که همیشه خاک نرم‌تر است و سر خوردن را آسان می‌کند. خطی که با گچ کمرنگ کشیده‌اند و با چند قدم، تبدیل به مرز مقدس «اوت» می‌شود. در سالن هم همین است: صدای توپ که به دیوار می‌خورد، چند برابر برمی‌گردد و هر اشتباه را پررنگ‌تر می‌کند. بدن‌ها در این فضاها یاد می‌گیرند «چطور دیده شوند» یا «چطور پنهان بمانند».

بچه‌هایی که سریع‌تر می‌دوند، وسط زمین را می‌گیرند؛ بچه‌هایی که خجالتی‌ترند، به حاشیه‌ها پناه می‌برند؛ نه از سر تنبلی، از سر حساب‌وکتابِ نگاه‌ها. اینجا نگاه هم‌کلاسی‌ها، مثل دوربین است: لحظه‌ای که توپ از زیر پا در می‌رود، لحظه‌ای که صدای خنده بلند می‌شود، لحظه‌ای که کسی با یک پاس خوب «حق حضور» می‌خرد.

این فضا، برای خیلی‌ها یادآور «حس‌ها»ست: بوی خاک گرم، طعم آب خنک شیر مدرسه، سوزش گلو بعد از دویدن، و زبری کفِ سیمانی. اگر قرار باشد جایی از مدرسه را با بدن به یاد بیاوریم، احتمالاً همین‌جاست. برای کسانی که به پیوند تن و خاطره علاقه دارند، مسیر حس‌ها و حافظه در مجله، توضیح می‌دهد چرا بعضی لحظه‌ها، قبل از اینکه «فکر» شوند، «حس» می‌شوند.

بازی‌های انتخابی: از فوتبال تا وسطی، و حق رأیِ نانوشته

بازی‌ها معمولاً با یک گفت‌وگوی کوتاه شروع می‌شوند؛ گفت‌وگویی که بیشتر از آنکه دموکراتیک باشد، شبیه چانه‌زنی است. یک نفر می‌گوید «فوتبال»، دیگری می‌گوید «وسطی»، یکی هم زیر لب پیشنهاد می‌دهد «یه چیزی که کمتر بدویم». انتخاب بازی، فقط انتخاب فعالیت نیست؛ انتخاب «سبکِ بدن» است. فوتبال بدن‌های مهاجم می‌خواهد؛ وسطی بدن‌های تیزبین و واکنشی؛ طناب‌کشی بدن‌های جمعی و هماهنگ.

گاهی دبیر ورزش برنامه دارد، گاهی هم برنامه را زمین تعیین می‌کند: توپ هست یا نیست، فضا چقدر است، کدام کلاس هم‌زمان آمده، و مهم‌تر از همه «چه کسی بلندتر حرف می‌زند». در مدارس ایران، بازی‌های بومی و مدرسه‌ای هم همیشه به شکل‌های تازه برمی‌گردند؛ نه دقیقاً همان‌ها که در کتاب‌ها آمده، بلکه نسخه‌هایی که با کمبود امکانات سازگار شده‌اند. اگر دوست دارید ردِ این بازی‌های ساده و پرقدرت را دنبال کنید، مسیر بازی‌های  قدیم نمونه‌های زیادی از همین فرهنگِ بازی را نشان می‌دهد.

قانون‌های کوچک، اثرهای بزرگ

  • توپ اگر به دیوار خورد، «اوت حساب می‌شه»؛ اما فقط وقتی به ضررِ تیمِ ضعیف‌تر نباشد.
  • گلِ آخر «دو تا»؛ چون همه خسته‌اند و می‌خواهند زودتر تمام شود.
  • کسی که تازه آمده، اول باید «ثابت کند» که مزاحم نیست.

این‌ها قانون‌های رسمی نیستند، اما رسمی‌تر از هر برگه‌ای عمل می‌کنند. زنگ ورزش، دانشگاهِ قانون‌های نانوشته است.

سیاست تیم‌بندی: انتخاب‌شدن، انتخاب‌نشدن، و معامله‌ی اعتبار

لحظه‌ی تیم‌بندی، شاید مهم‌ترین نقطه‌ی زنگ ورزش باشد؛ جایی که هیجان بازی، ناگهان تبدیل به اضطراب اجتماعی می‌شود. دو نفر «سرگروه» می‌شوند نه لزوماً به حکم دبیر، بلکه به حکم عرف. بعد انتخاب شروع می‌شود: اسم‌ها، نگاه‌ها، دست‌هایی که به نشانه‌ی «منو بردار» تکان می‌خورند، و کسانی که سعی می‌کنند بی‌تفاوت بایستند تا دیر انتخاب‌شدن کمتر درد کند.

تیم‌بندی، مثل یک رأی‌گیری پنهان است. بعضی‌ها سرمایه‌شان سرعت است، بعضی‌ها قدرت بدنی، بعضی‌ها شوخ‌طبعی و بعضی‌ها «آدمِ دعوا نبودن». حتی اخلاق هم واحد پول است: کسی که تقلب نمی‌کند یا توپ را عمدی شوت نمی‌کند به سمت صورت دیگران، قابل‌اعتمادتر می‌شود. بازی مقاومت می‌کند که نمره‌پذیر شود، اما خودش رتبه‌بندی می‌سازد.

در یک نگاه مقایسه‌ای، تیم‌بندی رسمی و تیم‌بندی واقعی این‌طور از هم جدا می‌شوند:

موضوع تیم‌بندی رسمی (روی کاغذ) تیم‌بندی واقعی (روی زمین)
معیار انتخاب تصادفی، شماره‌گذاری، قد و وزن اعتبار، مهارت، روابط، «هم‌محلی» بودن
هدف پنهان عدالت و نظم برد، حفظ وجهه، کنترل ریسکِ باخت
پیامد تقریباً خنثی تقویت یا تضعیف اعتمادبه‌نفس، شکل‌گیری باندهای رفاقتی

لباس فرم و کفش: بدنِ یک‌شکل، هویتِ ناهم‌شکل

لباس ورزش، اگر باشد، نوعی وعده است: وعده‌ی آزادی حرکت. اما در عمل، برای خیلی‌ها میدان جدیدی از قضاوت است. شلوار گشاد یا جذب، کفش نو یا کفش «برای مدرسه»، جوراب سفید یا تیره جزئیاتی که در زنگ ورزش ناگهان اهمیت پیدا می‌کنند. لباس فرم مدرسه قرار است همه را شبیه هم کند، اما زنگ ورزش نشان می‌دهد یک‌شکلی همیشه ممکن نیست؛ چون بدن‌ها با یک سرعت و یک اعتمادبه‌نفس ساخته نشده‌اند.

بعضی‌ها لباس‌شان را با افتخار می‌پوشند و قبل از شروع بازی، بند کفش را محکم می‌کشند؛ انگار دارند اعلام می‌کنند: «من آماده‌ام». بعضی دیگر دنبال نقطه‌ای برای تعویض‌اند که دیده نشوند؛ چون بدنِ در حال عوض‌کردن لباس، بدنِ در معرض نگاه است. اینجا شرم، فقط احساس شخصی نیست؛ یک ساختار اجتماعی است که از نگاه‌ها تغذیه می‌کند.

چالش‌ها و راه‌حل‌های کوچکِ روزمره

  • چالش: نداشتن کفش یا لباس مناسب و ترس از قضاوت.
    راه‌حل: ایجاد «جعبه‌ی قرضی» در مدرسه با مشارکت خانواده‌ها و بدون برچسب‌زدن.
  • چالش: تفاوت بدن‌ها و مقایسه‌ی ناخواسته.
    راه‌حل: بازی‌های متنوع‌تر که فقط به سرعت و قدرت تکیه نکند (مثل بازی‌های نشانه‌گیری، تعادلی، یا تیمی با نقش‌های مختلف).

شرم و اعتمادبه‌نفس: لحظه‌هایی که بدن، حرف می‌زند

در زنگ ورزش، بدن‌ها سخنگو می‌شوند. کسی که در کلاس ریاضی شاگرد اول است، ممکن است اینجا توپ را از دست بدهد و زیر نگاه‌ها خرد شود. کسی که در کلاس حرف نمی‌زند، ممکن است با یک دریبل یا یک پرتاب دقیق، برای چند دقیقه «مرئی» شود. همین جابه‌جایی جایگاه‌هاست که زنگ ورزش را به صحنه‌ای پیچیده تبدیل می‌کند: نه صرفاً سرگرمی، نه صرفاً تمرین جسمی؛ نوعی بازتوزیعِ اعتبار.

شرم، معمولاً از یک اشتباه شروع می‌شود: زمین خوردن، جا ماندن، یا حتی بلد نبودن یک حرکت ساده. اما اعتمادبه‌نفس هم از یک لحظه‌ی کوچک می‌آید: یک پاس خوب، یک دفاع درست، یا حتی یک هم‌تیمی که بی‌سروصدا می‌گوید «اشکال نداره، بعدی رو بزن». این جمله‌های کوتاه، بیشتر از هر نمره‌ای اثر می‌گذارند.

در زنگ ورزش، «خوب بودن» فقط مهارت نیست؛ توانِ برگشتن بعد از خطاست.

بازی علیه نمره: مقاومت نرم، اما تولید سلسله‌مراتب

نمره دادن به ورزش، همیشه کمی عجیب است؛ چون بازی، میل به آزادی دارد. بچه‌ها به نمره فکر نمی‌کنند؛ به لحظه فکر می‌کنند: به اینکه توپ برسد، به اینکه تیم‌شان ببرد، به اینکه بعد از گل، آن دو ثانیه‌ی کوتاهِ شادی را از دست ندهند. اما همین بازیِ بی‌نمره، ساختار خودش را می‌سازد: قهرمان‌ها، نیمکت‌نشین‌ها، سرگروه‌ها، «بازیکنِ پرحاشیه» و «بازیکنِ بی‌صدا». زنگ ورزش، یک جامعه‌ی کوچک است با اقتصادِ اعتبار و سیاستِ دوستی.

در این جامعه، دو نوع همبستگی شکل می‌گیرد:

  1. همبستگی رقابتی: وقتی تیم برای بردن به هم می‌چسبد و اختلاف‌ها را موقتاً کنار می‌گذارد.
  2. همبستگی مراقبتی: وقتی کسی مراقبِ ضعیف‌ترهاست تا تحقیر نشوند و بازی «قابل زندگی» بماند.

این همبستگی‌ها اتفاقی نیستند؛ محصول تجربه‌ی مشترک‌اند. همان‌طور که مجله در مسیر تحصیل و آموزش نشان می‌دهد، مدرسه فقط محل انتقال دانش نیست؛ محل ساختن گونه‌های مختلفِ زیستن در جمع است و زنگ ورزش یکی از بی‌پرده‌ترین لایه‌هایش.

جمع‌بندی: زنگ ورزش به‌مثابه فرهنگِ بدن‌های در حال مذاکره

زنگ ورزش، در نگاه اول یک ساعت بازی است؛ در عمل، یک میدان مردم‌نگارانه برای دیدن جامعه در ابعاد کوچک. اینجا صدا، گرد، نفس و عرق فقط جزئیات حاشیه‌ای نیستند؛ مواد خامِ تجربه‌اند. بازی از نمره فرار می‌کند، اما نظم خودش را می‌سازد: از تیم‌بندی و نقش‌ها تا قانون‌های نانوشته. در همین نظم، شرم می‌تواند کسی را به حاشیه ببرد و یک لحظه‌ی حمایت، او را برگرداند. حیاط و سالن، صحنه‌ای هستند که بچه‌ها در آن، هم رقابت را تمرین می‌کنند و هم رفاقت را نه در قالب شعار، بلکه در قالب حرکت. شاید ارزش زنگ ورزش دقیقاً همین باشد: جایی که بدن‌ها یاد می‌گیرند چطور در جمع مذاکره کنند؛ گاهی با سرعت، گاهی با سکوت، و گاهی با یک پاس ساده که می‌گوید «تو هم هستی».

پرسش‌های متداول

چرا بچه‌ها در زنگ ورزش بیشتر برای بازی هیجان دارند تا نمره؟

چون منطق بازی، لحظه‌ای و بدنی است: نتیجه فوری دیده می‌شود و بازخورد از هم‌سالان می‌آید، نه از دفتر نمره. نمره معمولاً دیر و مبهم است، اما بازی همین‌جا قضاوت می‌کند: گل شد یا نشد، پاس درست بود یا نه. همین فوری‌بودن، هیجان را بالا می‌برد و انگیزه را از «ثبت در کارنامه» به «حضور در میدان» منتقل می‌کند.

تیم‌بندی در زنگ ورزش چه اثری روی اعتمادبه‌نفس دانش‌آموزان دارد؟

تیم‌بندی می‌تواند مثل یک رأی‌گیری ناپیدا عمل کند. زود انتخاب‌شدن معمولاً احساس دیده‌شدن می‌آورد و دیر انتخاب‌شدن می‌تواند شرم یا کناره‌گیری ایجاد کند. اگر دبیر یا خود گروه، قواعدی برای چرخش سرگروه‌ها و انتخاب‌های متنوع‌تر بگذارد، فشار اجتماعی کم می‌شود و شانس تجربه‌ی نقش‌های مختلف برای همه بیشتر خواهد شد.

چطور می‌شود زنگ ورزش را برای دانش‌آموزان خجالتی امن‌تر کرد؟

امن‌تر شدن معمولاً با تغییرات کوچک شروع می‌شود: بازی‌هایی که نقش‌های چندگانه دارند (نه فقط «ستاره» و «بازنده»)، تأکید بر همکاری به‌جای فقط برد، و جلوگیری از مسخره‌کردن اشتباه‌ها. همچنین می‌توان از تمرین‌های کوتاهِ دونفره یا گروه‌های کوچک شروع کرد تا قبل از ورود به بازی بزرگ، فرصت گرم‌شدن اجتماعی و بدنی فراهم شود.

لباس و کفش ورزشی چرا در مدرسه به مسئله‌ی اجتماعی تبدیل می‌شود؟

چون لباس و کفش فقط ابزار نیستند؛ نشانه‌اند. در فضای مدرسه، نشانه‌ها سریع خوانده می‌شوند: وضعیت اقتصادی، سلیقه، حتی میزان آمادگی. زنگ ورزش که بدن‌ها در معرض دید و حرکت‌اند، این خوانش شدیدتر می‌شود. راه‌حل‌های محترمانه مثل امکانات امانتی یا قواعد ضدتحقیر می‌تواند از تبدیل‌شدن «کمبود» به «برچسب» جلوگیری کند.

آیا نمره دادن به زنگ ورزش مفید است یا آسیب‌زا؟

اگر نمره فقط بر اساس رکورد و عملکرد بدنی باشد، می‌تواند ناعادلانه و آسیب‌زا شود؛ چون بدن‌ها یکسان نیستند. اما اگر ارزیابی بر مشارکت، پیشرفت فردی، همکاری تیمی و رعایت ایمنی تمرکز کند، می‌تواند سازنده باشد. در هر حالت، بهتر است هدف اصلی زنگ ورزش حفظ شود: تجربه‌ی بازی و یادگیری اجتماعی از مسیر حرکت.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

معلم ادبیات روایت‌ساز؛ وقتی کلاس بوی شعر می‌گرفت

کلاس ادبیات می‌تواند صحنه روایت باشد؛ جایی که لحن معلم، مکث‌ها و خوانش شعر، خاطره جمعی می‌سازد و ما را به نوشتن و ثبت آن لحظه‌ها دعوت می‌کند.

23 بهمن 1404

زنگ انشا؛ اولین تمرین‌های ما برای نوشتنِ خاطره

زنگ انشا یک کارگاه اجتماعیِ صداست؛ جایی که موضوع‌های ازپیش‌تعیین‌شده، ترس از بلندخوانی و واکنش کلاس، شکلِ خاطره‌نویسی ما را از همان اول می‌سازد.

19 بهمن 1404

حاشیه‌نویسی‌های دیوار مدرسه؛ دفترهایی که هنوز حرف می‌زنند

حاشیه‌نویسی‌های دیوار مدرسه فقط شیطنت نیستند؛ متن اجتماعیِ زنده‌اند. از کدهای رفاقت تا زمان‌مندی نسل‌ها، بخوانیمشان و ثبتشان کنیم.

12 بهمن 1404
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x