صفحه اصلی > مراحل زندگی : جوانی قرضی؛ وقت‌هایی که به آینده بدهکار شدیم

جوانی قرضی؛ وقت‌هایی که به آینده بدهکار شدیم

جوان ایرانی کنار میز آشپزخانه با اشیای روزمره مثل کارت مترو و لیوان قهوه؛ نماد «جوانی قرضی» و تعویق در زندگی امروز

آنچه در این مقاله میخوانید

جوانی قرضی: اصطلاحی که در دهان ما جا مانده

«جوانی قرضی» نه یک شعار است و نه یک حسرتِ آماده. بیشتر شبیه یک واحد حسابداری در زبان روزمره ماست؛ جمله‌ای که سر سفره، پشت فرمان، در راهروی دانشگاه، یا در صف بانک شنیده می‌شود و ناگهان معلوم می‌کند زمان را چطور می‌فهمیم. وقتی کسی می‌گوید «این چند سال رو قرض گرفتیم»، معمولاً از یک جوانیِ بی‌وقفه و بی‌درد حرف نمی‌زند؛ از جوانی‌ای حرف می‌زند که با بدهیِ آینده خریداری شده: بدهیِ انرژی، بدهیِ خواب، بدهیِ سلامتی، بدهیِ رابطه‌ها، بدهیِ حضور در کنار خانواده.

در شهرهای ایران، «قرض» فقط پول نیست؛ وجه اخلاقی دارد. قرض یعنی قولی نانوشته: امروز را می‌خورم، فردا پس می‌دهم. جوانیِ قرضی هم همین است: امروز را مصرف می‌کنیم با این خیال که «بعداً» جبران می‌شود. این «بعداً» یک مکان ثابت ندارد؛ گاهی اسمش «بعد از سربازی» است، گاهی «بعد از ارشد»، گاهی «بعد از اینکه کارم راه بیفتد»، گاهی هم «بعد از اینکه اوضاع بهتر شد». ما با همین «بعداً»ها راه می‌رویم، تصمیم می‌گیریم، و حتی شادی‌مان را زمان‌بندی می‌کنیم.

در چنین وضعی، جوانی دیگر یک فصل زیستی نیست؛ یک قرارداد جمعی است. قراردادی که در آن تعویق، شکل محترمانه زیستن می‌شود و الزام، شکل طبیعیِ دوست‌داشتن. ما یاد گرفته‌ایم بگوییم «فعلاً» و «بعداً» و «ان‌شاءالله» تا بتوانیم به زندگی ادامه بدهیم، بی‌آنکه هر روز از خودمان بپرسیم: این آینده‌ای که به آن بدهکاریم، دقیقاً کدام آینده است؟

شواهد کوچک: کارت مترو، لیوان قهوه، پیام‌های نصفه

اگر بخواهیم «جوانی قرضی» را مردم‌نگارانه ببینیم، باید دنبال چیزهای بزرگ نرویم؛ باید روی اشیای کوچک مکث کنیم. کارت مترو که هر ماه شارژ می‌شود و رویش خط و خش افتاده، انگار یک دفترچه اقساط است: رفت‌وآمدهایی که قرار بوده «موقت» باشد اما سال‌ها کش آمده. لیوان قهوه بیرون‌بر که از دست به دست می‌شود و سرد می‌شود، بیشتر از آنکه درباره سلیقه نوشیدنی بگوید، درباره کمبود وقت حرف می‌زند. هندزفری‌ها که یک طرفشان مدام قطع و وصل می‌شود، در گوش آدم می‌گوید: «همزمان چند کار انجام بده، تا دیر نشود.»

گفت‌وگوها هم شبیه اشیا عمل می‌کنند. در تاکسی اینترنتی، راننده می‌گوید «یه مدت اومدم که قرضامو بدم»، و مسافر می‌گوید «منم فعلاً دو شیفت کار می‌کنم تا یه چیزی جمع کنم». هیچ‌کدام از این جمله‌ها با لحن تراژیک گفته نمی‌شود؛ لحنشان معمولاً عادی است، مثل گزارش هوا. این عادی شدن، بخش مهم ماجراست: بدهکاری به آینده تبدیل به یک روتین شده. در پیام‌رسان‌ها، «ببخشید دیر جواب دادم» نه یک اتفاق، که یک وضعیت است. جواب‌های دیر، قرارهای عقب‌افتاده، و فایل‌هایی که «بعداً می‌بینم» نام می‌گیرند، مدارک زنده این اقتصاد زمان هستند.

خانه هم شاهد است. تقویم دیواری که تاریخش چند روز عقب مانده، یا کاغذ یادداشت روی یخچال که سه ماه است همان‌جا مانده: «تمدید بیمه»، «چکاپ»، «تماس با فلانی». حتی کشوی میز که رسیدهای قدیمی، کارت‌های بانکی منقضی و برگه‌های ثبت‌نام در آن جمع شده، یک آرشیو از «به تعویق انداختن» است. آرشیوی که نشان می‌دهد جوانی قرضی همیشه با یک چیز مشخص گره می‌خورد: ناتمام‌بودن.

تعویق به مثابه سبک زندگی: از «فعلاً» تا «یه کم دیگه»

تعویق در ایران فقط یک انتخاب فردی نیست؛ اغلب یک زبان مشترک است. ما جمله‌های زیادی داریم که به تعویق مشروعیت می‌دهند: «فعلاً همین‌طوریه»، «یه کم دیگه صبر کن»، «الان وقتش نیست»، «بذار این دوره بگذره». تعویق، گاهی نقش حفاظ را بازی می‌کند؛ یک دیوار نازک میان آدم و آشفتگی. اما همین دیوار، اگر سال‌ها بماند، تبدیل می‌شود به سقف کوتاهی که اجازه قد کشیدن نمی‌دهد.

در جوانی قرضی، آینده مثل یک تصویر روی بیلبورد است: واضح، تمیز، دور. آدم‌ها زیر همان بیلبورد راه می‌روند و در ذهنشان با آن زندگی می‌کنند، اما زندگی واقعی‌شان در پیاده‌رو اتفاق می‌افتد: در ریزه‌کاری قبض‌ها، در چک‌کردن قیمت‌ها، در «ساعت کاری انعطاف‌پذیر» که یعنی هر ساعت ممکن است کار باشد. تعویق، اینجا فقط عقب انداختن لذت نیست؛ عقب انداختن تصمیم‌های بنیادی است: انتخاب شهر، انتخاب رابطه، انتخاب مسیر شغلی، حتی انتخاب اینکه چه کسی باشیم.

این تعویق، از فرد به خانواده هم سرایت می‌کند. گفت‌وگوهای خانوادگی پر از زمان‌های شرطی است: «اگر یه کار ثابت پیدا کنی…»، «اگه یه خونه جور بشه…»، «بعد از اینکه فلان آزمون رو دادی…». در این بین، جوانی به جای آنکه زیسته شود، مدیریت می‌شود؛ مثل یک پروژه که باید «به نتیجه برسد». و در پروژه‌ها همیشه خطر این است که آدم، خودش را با خروجی اشتباه بگیرد.

برای همین «جوانی قرضی» در حافظه جمعی ما، بیشتر از اینکه خاطره باشد، یک حسِ جاری است؛ حسی که در آن اکنون، مدام به آینده حواله داده می‌شود. انگار زندگی روی حالت پیش‌نویس مانده و هر روز کسی می‌گوید: «بعداً نهایی‌اش می‌کنیم.»

برای دیدن اینکه این تعویق چطور به تجربه روزمره تبدیل شده، می‌شود به شکل‌های امروزی ثبت و ذخیره نگاه کرد: اینکه چطور عکس‌ها را می‌گیریم اما کمتر نگاه می‌کنیم، چطور صداها را ضبط می‌کنیم اما کمتر گوش می‌دهیم. رد این وضعیت را در بحث «ثبت خاطره هوشمند» هم می‌توان دید؛ جایی که ثبت کردن گاهی جای زیستن را می‌گیرد.

الزام و تعهد: وقتی «باید» از «می‌خواهم» جلو می‌زند

جوانی قرضی معمولاً در لحظه‌ای متولد نمی‌شود که آدم تصمیم می‌گیرد سخت‌کوش باشد؛ در لحظه‌ای شکل می‌گیرد که «باید»ها از «می‌خواهم»ها جلو می‌زنند و هیچ‌کس دقیقاً نمی‌فهمد کی این جابه‌جایی اتفاق افتاد. «باید کار کنم»، «باید کمک کنم»، «باید هزینه‌هامو خودم بدم»، «باید فلان مدرک رو بگیرم». این بایدها، اغلب از سر مسئولیت‌اند؛ و همین مسئولیت است که جوانی را «قرضی» می‌کند، چون مسئولیت همیشه از آینده تضمین می‌خواهد.

الزام فقط اقتصادی نیست. الزام می‌تواند خانوادگی باشد: مراقبت از والدین، خواهر و برادر کوچک‌تر، یا حتی حفظ آبرو و آرامش خانه. می‌تواند اجتماعی باشد: جا نماندن از رقابت، عقب نماندن از «پیشرفت»، عقب نماندن از روایت‌های موفقیت. و می‌تواند درونی باشد: اثبات خود به خود. در این میدان، جوانی شبیه یک منبع مصرفی دیده می‌شود؛ چیزی که باید خرج کرد تا به نقطه‌ای رسید که دیگر «خیالت راحت شود».

اما نکته مردم‌نگارانه اینجاست: الزام، خودش را در ژست‌های کوچک نشان می‌دهد. در کیف‌های همیشه آماده، در پاوربانک‌های همیشه شارژ، در اینکه آدم‌ها حتی برای یک دیدار دوستانه هم برنامه‌ریزی‌شده می‌آیند و مدام ساعت را نگاه می‌کنند. حتی در نحوه حرف زدن: «سریع‌تر بگو»، «جمع‌بندی کن»، «وقت ندارم». جوانی قرضی، بدن را هم تنظیم می‌کند؛ خواب‌های تکه‌تکه، غذا خوردن‌های سرپایی، و خستگی‌هایی که با شوخی پوشانده می‌شود.

اینجا لازم نیست نتیجه اخلاقی بگیریم. فقط کافی است ببینیم چگونه الزام، ریتم زندگی را می‌نویسد و چگونه ریتم، تبدیل به حافظه می‌شود: حافظه‌ای که به جای تصویرهای روشن، بیشتر با فشارهای نامرئی تعریف می‌شود.

آینده‌های خیالی: نقشه‌هایی که روی میز می‌مانند

در جوانی قرضی، آینده فقط زمان بعدی نیست؛ یک موجود خیالی است که مدام با ما حرف می‌زند. آینده در ایران اغلب شکل یک «نقشه» دارد: نقشه مهاجرت، نقشه خرید خانه، نقشه تغییر شغل، نقشه راه‌اندازی کسب‌وکار. این نقشه‌ها گاهی روی کاغذند، گاهی در فایل اکسل، گاهی در یادداشت گوشی، گاهی هم فقط در گفت‌وگوهای شبانه. اما ویژگی مشترکشان این است که زیاد درباره‌شان صحبت می‌شود و کمتر در اکنون لمس می‌شوند.

نشانه‌هایش همه‌جا هست: تبِ دوره‌ها و کلاس‌ها، خریدن کتاب‌هایی که «حتماً می‌خونم»، ذخیره کردن ویدئوهایی که «بعداً می‌بینم»، ساختن پوشه‌هایی با اسم «Plans» یا «2026». هر کدام از این‌ها، مثل یک قسطِ امید است. امیدی که خرج می‌شود تا امروز قابل تحمل بماند. اما همین سازوکار، رفتار امروز را هم تغییر می‌دهد: آدم به جای انتخاب قطعی، گزینه‌ها را باز نگه می‌دارد؛ به جای ریشه دواندن، سبک‌بال می‌ماند؛ به جای گفتن «این زندگی من است»، می‌گوید «این فعلاً زندگی منه».

برای همین، جوانی قرضی در حافظه جمعی ما یک جور زیستن در حالت تعلیق است. نه آن‌قدر تلخ که نتوان زندگی کرد، نه آن‌قدر روشن که بتوان آرام گرفت. و این تعلیق، در جزئیات شهری هم دیده می‌شود: کافه‌هایی که سریع می‌آیند و می‌روند، مغازه‌هایی که ماه بعد تبدیل به چیز دیگری می‌شوند، محله‌هایی که هر سال چهره عوض می‌کنند. اگر بخواهیم شاهدی بیرونی برای این ناپایداری پیدا کنیم، کافی است به «تحول شهر و معماری روزمره» نگاه کنیم؛ جایی که تغییر، خودش تبدیل به پس‌زمینه دائمی زندگی شده.

مقایسه نسل‌ها: جوانی امانی، جوانی سرمایه، جوانیِ معلق

وقتی از «جوانی قرضی» حرف می‌زنیم، ناگزیر پای مقایسه نسل‌ها هم وسط می‌آید؛ نه برای داوری، بلکه برای دیدن تفاوت سازوکارها. در روایت‌های خانوادگی، جوانیِ بعضی نسل‌ها بیشتر «امانی» بوده: چیزی که باید سالم به بزرگسالی رسانده شود. برای بعضی دیگر، جوانی شبیه «سرمایه» بوده: فرصتی برای ساختن دارایی و جایگاه. و برای بخشی از نسل امروز، جوانی بیشتر «معلق» است: نه امانتِ آرام، نه سرمایه‌گذاریِ قابل پیش‌بینی؛ چیزی که مدام بین انتخاب‌ها و اجبارها معلق می‌ماند.

این تفاوت‌ها را می‌شود در یک جدول ساده دید؛ نه برای نتیجه‌گیری، بلکه برای مرتب کردن مشاهده‌ها:

صورت‌بندی جوانی کلیدواژه‌های رایج شواهد روزمره اثر بر «اکنون»
جوانیِ امانی آبرو، صبر، سر به راهی روتین‌های ثابت، جمع‌های خانوادگی منظم اکنون به عنوان «وظیفه» زیسته می‌شود
جوانیِ سرمایه پیشرفت، پس‌انداز، ساختن کار ثابت، مسیرهای شغلی روشن‌تر اکنون به عنوان «پل» به آینده دیده می‌شود
جوانیِ معلق (قرضی) فعلاً، بعداً، ان‌شاءالله چندشغلی، تصمیم‌های باز، فایل‌ها و برنامه‌های نیمه‌کاره اکنون به عنوان «تعلیق قابل تحمل» تجربه می‌شود

این جدول قرار نیست حقیقت را خلاصه کند؛ فقط یک قاب است برای دیدن اینکه چرا در بسیاری از خانواده‌ها، گفت‌وگو درباره جوانی، گفت‌وگو درباره «روش درست زندگی» نیست؛ گفت‌وگو درباره «شرایط ممکن» است. همین تفاوتِ شرایط، سوءتفاهم‌های بین‌نسلی را می‌سازد: یکی می‌گوید «چرا شروع نمی‌کنی؟» و دیگری می‌گوید «شروع کردم، ولی زمین زیر پام ثابت نیست.»

اگر بخواهیم این تفاوت‌ها را در لایه خانوادگی عمیق‌تر ببینیم، می‌شود آن را کنار روایت‌های «خاطرات خانوادگی و نسل‌ها» گذاشت؛ جایی که حافظه، نه فقط یادآوری، که مذاکره میان نسل‌هاست.

چالش‌ها و راه‌حل‌ها: نه نسخه، نه نصیحت؛ فقط دیدن دقیق‌تر

این متن قرار نیست راهکارِ سبک زندگی بدهد. اما می‌شود بدون نصیحت، چند «چالش» و «راه‌حل» به معنای مردم‌نگارانه‌اش گفت: یعنی مسئله‌هایی که در زندگی روزمره دیده می‌شوند و شکل‌هایی که آدم‌ها عملاً برای دوام آوردن پیدا می‌کنند.

  • چالش: زندگی در حالت پیش‌نویس؛ قرارها، رابطه‌ها و تصمیم‌ها نیمه‌تمام می‌مانند.
    راه‌حل مشاهده‌شده: ساختن روتین‌های کوچکِ تکرارشونده (نه برای رشد، برای حفظ ریتم)؛ مثل یک پیاده‌روی کوتاه ثابت یا یک تماس هفتگی کوتاه.
  • چالش: خستگیِ پنهان که با شوخی و سرعت پوشانده می‌شود.
    راه‌حل مشاهده‌شده: تبدیل کردن خستگی به زبان مشترک؛ آدم‌ها در جمع‌های دوستانه کمتر از «موفقیت» و بیشتر از «طاقت» حرف می‌زنند و از همین راه، همدیگر را نگه می‌دارند.
  • چالش: آینده‌های خیالی زیاد، اکنونِ لمس‌پذیر کم.
    راه‌حل مشاهده‌شده: ثبت کردن جزئیاتِ امروز به شکل خام: یک جمله در یادداشت گوشی، یک عکس بی‌ادیت، یک پیام صوتی کوتاه؛ نه برای آرشیو باشکوه، برای اینکه امروز نام داشته باشد.
  • چالش: فشار الزام در خانواده و کار، بدون مرز روشن.
    راه‌حل مشاهده‌شده: مرزبندی‌های نرم و قابل مذاکره؛ مثل «این هفته نمی‌رسم، هفته بعد جبران می‌کنم» که در فرهنگ ما شکل رایجِ مدیریت تعهد است.

این‌ها نسخه نیستند؛ فقط نشان می‌دهند جامعه چگونه با جوانی قرضی کنار می‌آید: با ساختن سازوکارهای کوچک، با زبان مشترک، با تکیه به جمع‌های صمیمی، و با ایجاد لحظه‌های کوتاهِ قابل ثبت. شاید جوانی قرضی دقیقاً همین باشد: جوانی‌ای که به جای جشن‌های بزرگ، با مدیریتِ ریزه‌کاری‌ها دوام می‌آورد.

جمع‌بندی: بدهیِ آینده، رفتارِ امروز

«جوانی قرضی» در حافظه جمعی ایران، یک تصویر رومانتیک از گذشته نیست؛ یک مشاهده از اکنون است. اکنونی که در آن تعویق، الزام و آینده‌های خیالی مثل سه نخ به هم پیچیده‌اند و رفتار روزمره را شکل می‌دهند: از پیام‌های دیر تا لیوان قهوه سرد، از تقویم عقب‌مانده تا نقشه‌هایی که روی میز می‌مانند. ما جوانی را گاهی مثل اعتبار مصرف می‌کنیم، چون خیال می‌کنیم بعداً جبران خواهد شد. اما آن «بعداً» همیشه روشن نیست؛ بیشتر شبیه یک افق است که با آن حرکت می‌کنیم. اگر این متن چیزی داشته باشد، همین است: نگاه کردن به شواهد کوچک، بدون حسرت و بدون حکم. شاید در همین نگاه دقیق، بفهمیم کجاها واقعاً زندگی می‌کنیم و کجاها فقط به آینده حواله می‌دهیم.

پرسش‌های متداول

جوانی قرضی یعنی چه؟

«جوانی قرضی» یعنی تجربه جوانی به شکل مصرف کردن انرژی و زمانِ امروز با این تصور که در آینده جبران می‌شود. این اصطلاح بیشتر از آنکه درباره سن باشد، درباره رابطه ما با زمان است: وقتی «فعلاً» و «بعداً» تبدیل به چارچوب تصمیم‌گیری می‌شوند و زندگی در حالت تعلیقِ قابل تحمل جلو می‌رود.

چه تفاوتی بین جوانی قرضی و سخت‌کوشی معمولی وجود دارد؟

سخت‌کوشی می‌تواند انتخابی هدفمند با مرزهای روشن باشد. جوانی قرضی معمولاً وقتی شکل می‌گیرد که مرزها محو شوند: چند کار همزمان، تعهدهای فشرده، و آینده‌ای که باید تضمینش کرد. در جوانی قرضی، «باید»ها از «می‌خواهم»ها جلو می‌زنند و زندگی به صورت پروژه‌ای بی‌پایان تجربه می‌شود.

چرا تعویق در تجربه ایرانی این‌قدر پررنگ است؟

تعویق در ایران فقط عادت فردی نیست؛ زبان مشترکِ کنار آمدن با ناپایداری است. وقتی بسیاری از تصمیم‌ها به متغیرهای بیرونی گره می‌خورند، «بعداً» و «فعلاً» تبدیل به ابزارهای گفت‌وگو و مدیریت فشار می‌شوند. نتیجه‌اش این است که اکنون، بیشتر شبیه یک پل دیده می‌شود تا یک مقصد قابل لمس.

جوانی قرضی چه نشانه‌های روزمره‌ای دارد؟

نشانه‌ها معمولاً کوچک‌اند: خواب‌های تکه‌تکه، غذا خوردن‌های سرپایی، پیام‌های «دیر جواب دادم»، تقویم‌های عقب‌مانده، فایل‌ها و دوره‌های ذخیره‌شده برای «بعداً». همچنین در اشیایی مثل پاوربانک، لیوان بیرون‌بر و کارت‌های رفت‌وآمد می‌شود رد یک زندگی فشرده را دید؛ زندگی‌ای که مدام می‌خواهد زمان ذخیره کند.

آیا جوانی قرضی فقط مربوط به نسل جدید است؟

نه کاملاً. اما در تجربه امروزِ نسل‌های دهه ۷۰، ۸۰ و ۹۰، جوانی قرضی بیشتر دیده می‌شود چون آینده‌های ممکن زیاد و مسیرهای قطعی کمترند. در نسل‌های قبلی هم شکل‌های دیگری از «امانی بودن» یا «سرمایه بودن» جوانی وجود داشته، اما تعلیق و تصمیم‌های باز، در زندگی امروز پررنگ‌تر شده است.

این مفهوم چه نسبتی با حافظه جمعی دارد؟

حافظه جمعی فقط روایت گذشته نیست؛ الگوی مشترکِ فهم زمان هم هست. وقتی یک جامعه بارها تجربه می‌کند که آینده می‌تواند ناگهان شکل عوض کند، «قرض گرفتن از جوانی» تبدیل به یک روایت جمعی می‌شود: مردم یاد می‌گیرند چگونه برنامه بریزند، چگونه تعویق را مشروع کنند و چگونه در گفتگوهای روزمره، زندگی را به آینده حواله دهند.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

خاطرات ۲۰ سالگی و ترس از عقب‌ماندن

مقاله‌ای مردم‌نگارانه درباره تجربه ۲۰ سالگی در ایران و ترس خاموش از عقب‌ماندن؛ در کلاس، آشپزخانه، تاکسی و پیام‌های نیمه‌شب.

20 بهمن 1404

بیست‌سالگی؛ میان رؤیا و مقایسه، کجا ایستاده بودیم؟

روایت قوم نگارانه از بیست سالگی در ایران؛ جایی که رویاها در نگاه هم سالان، سؤال های ساده و فضاهای مشترک، مدام اندازه گیری می شوند.

19 بهمن 1404

آلبوم زندگی؛ از عکس سیاه‌وسفید نوزادی تا سلفی‌های امروز، ثبت زمان در قاب‌ها

از آتلیه و عکس مدرسه تا گالری موبایل و آرشیوهای تلگرام؛ آلبوم زندگیِ ایرانی چگونه هویت، آبرو و «خاطرهٔ درست» را قاب می‌گیرد؟

12 بهمن 1404
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x