چطور بلیت یا رسید مترو را به یک یادگاری کوچک برای ثبت رفتوآمدهای روزانه تبدیل کنیم؛ یک آیین هفتگی ساده با نوشتن تاریخ، یک کلمه و یک حس.
روایت مردمنگارانهای از بازار بزرگ تهران؛ جایی که بوی آش، مسیر دالانها و چانهزنیها را به خانههای قدیمی وصل میکند و خاطره را بیدار نگه میدارد.
پرترهای آرام و مشاهدهمحور از خاطرات معلم فیزیک؛ جایی که سکوت کلاس، صدای گچ و پاسخهای دقیق، به دانشآموز حس اطمینان و امید میدهد.
برف که میبارد، آیینهای کوچک محلهها جان میگیرند؛ از پارو و سلامِ دربهدر تا خوراکهای داغ و عکاسی از ردپاها. روایت میدانی از ایران.
نقشه خاطرات سفر یعنی ثبت مکان همراه با یک کلمه احساس. با پینها و یادداشتهای کوتاه، سفر را دقیقتر به یاد میآورید و حس گذر زمان کمتر لغزنده میشود.
نگاهی روایی و فرهنگی به نام دخترانه «عسل»؛ از حس و صدای این اسم تا جایگاهش در خانواده ایرانی، همنشینی با نامهای دیگر و ایدههایی برای ثبت خاطره.
روایت حسی و طبیعتمحور از یک اسم دخترانه؛ از صدا و رنگ و خیال تا خاطرههای خانوادگی، کاربرد امروز و پرسشهای رایج درباره انتخاب آن.
روایتی صمیمی و تصویری برای انتخاب یک اسم پسرانه لطیف و عاشقانه؛ با حسوحال صدا، خاطرهها، خانواده ایرانی و ایدههایی برای ماندگار کردنش.
اگر هر روز فقط یک دقیقه آسمان را ثبت کنی، کم کم تغییر فصل ها، حال درون و جزئیات شهر را می بینی؛ یک آیین ساده برای خاطره سازی بدون اضطراب.
نسبت سایه و آب در باغهای ایرانی فقط زیبایی نیست؛ یک فناوری خنککننده و یک آداب معاشرت است که خاطره جمعی، مکث خانوادگی و آرامش میسازد.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405