نویسنده: نوید اسفندیاری

صحنه‌ای نوستالژیک از محله‌های قدیمی ایران با چادر مشکی، روپوش سرمه‌ای مدرسه، لباس کار آبی نفتی و پیراهن‌های گل‌دار؛ بازتاب رنگ لباس‌ها و ریتم زندگی

رنگ لباس‌ها و ریتم زندگی؛ سبک پوشش در محله‌های قدیمی ایران

روایتی تحلیلی از رنگ لباس‌ها و ریتم زندگی در محله‌های قدیمی ایران؛ از چادرهای مشکی تا روپوش مدرسه و لباس کار، و نشانه‌های طبقاتی، فصلی و جمعی.

صحنه‌ای از اتاق پذیرایی ایرانی دهه ۷۰ با کودکان دور آتاری دستی روی فرش، رقابت برادرانه و صداهای بیپ بازی‌های جیبی در فضای .مجله خاطراتنوستالژیک

آتاری دستی؛ آغاز عصر بازی‌های جیبی و رقابت‌های برادرانه

روایتی میدانی از آتاری دستی: از صف مغازه‌های صوتی‌تصویری تا فرش پذیرایی، رقابت‌های برادرانه و قواعد نانوشته‌ای که ریتم خانه‌های ایرانی دهه‌های ۶۰ و ۷۰ را عوض کرد.

مسیر صبحگاهی مدرسه در ایران دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ با آسفالت نمور، بخار نان سنگک و دانش‌آموزان با کیف و کفش متنوع؛ بازتاب نوستالژی خاطرات مسیر مدرسه

صبح‌های مدرسه در دهه‌های ۶۰ تا ۸۰؛ مسیرهایی که حافظه بوی نمورشان را نگه داشت

روایتی مردم‌نگارانه از صبح‌های مدرسه در دهه‌های ۶۰ تا ۸۰؛ از کوچه‌های خاکی و بوی نان داغ تا صف سرویس و کیف‌های چرخ‌دار؛ ردّ خاطرات در مسیرها.

برنج دودی شمال در لحظه‌ی باز شدن درِ پلوپز؛ بخار دودی که خانه‌ی شمالی را به جنگل مه‌آلود شبیه می‌کند، کنار قابلمه مسی و مادر شمالی.مجله خاطرات

برنج دودی شمال؛ لحظه‌ای که در پلوپز باز می‌شد و تمام خانه جنگل می‌شد

روایت اتنوگرافیک برنج دودی شمال؛ لحظه‌ی باز شدن درِ پلوپز، بوی دودِ جنگل در خانه، ریتم آشپزی مادران، و نسبت غذا با رطوبت، طبیعت و خاطره.

تصویر نوستالژیک از تحول اتوبوس‌رانی شهری در ایران؛ از دوطبقه‌های قدیم تا BRT امروز با ایستگاه‌های شهری، بلیت کاغذی و مسافران صبحگاهی.مجله خاطرات

تحول اتوبوس‌رانی شهری؛ مسیرهایی که هزاران خاطره حمل کردند

روایتی نوستالژیک از تحول اتوبوس‌رانی شهری در ایران؛ از دوطبقه‌های قدیم تا BRT امروز، بلیت کاغذی تا کارت هوشمند؛ ایستگاه‌ها و خاطرات در حافظه جمعی.

کودک ایرانی با فرفره کاغذی در باد عصرگاهیِ کوچه‌ای با دیوار کاه‌گلی و جوی آب؛ روایتی از خاطرات محله و بازی‌های ساده.مجله خاطرات

فرفره کاغذی و بادهای عصرگاهی؛ اسباب‌بازی ساده‌ای که دنیا را می‌چرخاند

روایت میدانی از فرفره کاغذی و بادهای عصرگاهی در محله‌های ایران؛ از اقتصاد خانواده و دست‌ساز بودن تا نقش پدر و پدربزرگ، حافظه حسی و پیوندهای همسایگی.

تصویر قوم‌نگارانه از خوراک‌های خیابانی شهرهای ایران؛ لبو، باقالی، بلال، فلافل آبادان، فالوده شیراز و باقلوای داغ بازار در فضای بازار و خیابان، پیونددهنده خاطرات و طعم‌های ماندگار.

خوراک‌های خیابانی شهرهای ایران؛ از لبو تا باقلوای داغ بازار

سفری قوم‌نگارانه در خوراک‌های خیابانی شهرهای ایران؛ از لبو و باقالی زمستانی تا فالوده شیراز و باقلوای داغ بازار، با روایت حس‌ها، آیین‌ها و خاطرات مشترک.

کشک داغ روی نان خشک در پشت‌بام روستایی ایران با بخار و نعنا داغ؛ دورهمی چند نسل خانواده و چراغ نفتی در یک شب زمستانی؛ خاطرات غذایی و نوستالژی.

کشک داغ روی نان خشک؛ غذای فقیرانه‌ای که ثروت خاطره شد

روایتی میدانی از کشک داغ روی نان خشک؛ غذایی ساده که در حیاط‌های گِلی و پشت‌بام‌های روستا، به ثروت عاطفی و خاطرات مشترک خانواده‌ها تبدیل می‌شود.

آیین باران‌خوانی در پاییز خشک با کودکان و کاسه‌های مسی، نقش زنان در همنوایی و واکنش بزرگ‌ترها در کوچه‌های کاه‌گلی؛ روایت فرهنگی و امید به باران.مجله خاطرات

آیین باران‌خوانی در پاییز خشک؛ آواز کاسه‌های مسی

روایتی اجتماعی از آیین باران‌خوانی در پاییز خشک؛ از آواز کاسه‌های مسی کودکان تا نقش زنان و پذیرش بزرگ‌ترها؛ پیوند امید، سنت و حافظه جمعی.

تماشای جمعی فوتبال ملی در میدان شهری ایران با پرچم‌ها، بوق‌ها و شادی خیابانی؛ تصویری از هم‌نفسی جمعی و حافظه جمعی. مجله خاطرات

بازی‌های ملی و لحظه‌های هم‌نفسی؛ وقتی فوتبال حافظه جمعی می‌سازد

فوتبال ملی چگونه به «سینمای زنده» حافظه جمعی ایرانیان بدل می‌شود؟ از تماشای جمعی و شادی خیابانی تا نقش صدا و فضاهای شهری در ساخت خاطرات مشترک.