صفحه اصلی > خوراک و طعم‌های ماندگار : شکلات عیدی، نقل و سکه؛ اقتصادِ شیرینیِ کوچک در کودکی

شکلات عیدی، نقل و سکه؛ اقتصادِ شیرینیِ کوچک در کودکی

دست کودک با سکه و اسکناس تاخورده کنار ظرف بلوری شکلات عیدی و نقل روی سینی نوروزی؛ نماد اقتصاد کوچک کودکی در دیدوبازدید

آنچه در این مقاله میخوانید

در نوروز، بعضی چیزها از همان دمِ در، وزن پیدا می‌کنند: بوی کفش‌های نو که روی پادری جا می‌ماند، صدای «بفرمایید داخل» که مثل رمز عبور است، و بعد آن لحظه‌ای که دستِ بزرگ‌تر به سمت سینی می‌رود یا جیبِ کت را می‌کاود. اینجا «شکلات عیدی، نقل و سکه» صرفاً خوراکی یا پول خرد نیستند؛ واحدهای یک اقتصاد کوچک‌اند؛ اقتصادی که کودک در آن هم حساب‌وکتاب یاد می‌گیرد، هم جایگاه‌سنجی، هم تمرینِ ادبِ گرفتن و تعریف‌کردن و رد‌کردنِ تعارف.

من سال‌ها در محله‌ها و خانه‌های مختلف همین الگوی تکرارشونده را دیده‌ام: بسته‌های شکلات که از یک خانه به خانه دیگر می‌چرخد، نقل‌های سفید که روی فرشِ قرمزِ پذیرایی می‌نشیند، و سکه‌ای که برای بچه «مدرکِ دیده‌شدن» است. این مقاله، نه برای نوستالژیِ شیرین، بلکه برای دیدنِ «کدهای اجتماعی» پشت این شیرینی‌های کوچک نوشته شده است؛ کدهایی که هنوز هم در دیدوبازدیدها کار می‌کنند، حتی اگر شکلِ ظرف‌ها عوض شده باشد.

اقتصاد کوچک نوروز: از «بردار» تا «برای تو کنار گذاشتم»

نوروز، فصلِ گردشِ هدیه‌های خرد است. گردش، یعنی حرکتِ چیزهای کوچک بین دست‌ها، بین سینی و جیب، بین کیفِ مادر و کشوی اتاق بچه. شکلات عیدی و نقل، مثل «پولِ نرم» عمل می‌کنند: کم‌خطرند، شیرین‌اند، و به‌راحتی می‌توانند برای تنظیمِ رابطه‌ها خرج شوند. بزرگ‌ترها با همین شیرینی‌ها پیام می‌دهند: «یادت بودم»، «به خانه‌مان خوش آمدی»، «بچه‌ات را دیدم»، «این دفعه نوبتِ ماست که جبران کنیم.»

در بسیاری از خانه‌ها، سینیِ پذیرایی فقط سینی نیست؛ یک سکوی کوچکِ دیپلماسی است. انتخابِ اینکه چه چیزی روی آن باشد، چه مقدار باشد، و چطور تعارف شود، یک زبانِ بی‌کلام است. یک جا شکلات‌ها برنددار و براق‌اند و با فاصله چیده شده‌اند؛ جای دیگر، نقلِ خانگی و کلوچه محلی کنار هم‌اند؛ و در بعضی خانه‌ها، یک ظرف بلوریِ قدیمی هنوز مرکزِ میدان است—شفاف، سنگین، و پر از چیزی که قرار است «آبرو» را نگه دارد.

کودک از همین‌جا وارد اقتصاد می‌شود: با نگاه‌کردن، با شمردنِ بی‌صدا، با فهمیدن اینکه «چقدر» و «چه چیز» یعنی چه. این‌ها واحدهای ارزش‌اند، اما ارزش‌شان فقط قیمت نیست؛ ارزش‌شان «نسبت» است: نسبتِ ما با آنها، نسبتِ آنها با ما، و نسبتِ بچه با جمع.

ظرف‌ها و کاغذها: فرهنگِ مادیِ عیدی از بلور تا کاغذ رنگی

اگر بخواهیم نوروز را از روی اشیا بخوانیم، باید به ماده‌ها دقت کنیم: ظرف بلوری، سینی استیل، بشقاب چینی گل‌دار، کاسه‌های کوچکِ پیرکس، و حتی یک ظرف پلاستیکیِ دردار که «برای بچه‌ها دمِ دست‌تر است». همین انتخاب‌های ساده، تفاوتِ خانه‌ها را نشان می‌دهد؛ نه برای قضاوت، برای فهمیدنِ سبک‌های میزبانی.

کاغذِ شکلات‌ها خودش یک متن است: براق، چین‌خورده، یا صاف و جدید. بعضی بچه‌ها کاغذها را نگه می‌دارند؛ نه صرفاً از سرِ وسواس، بلکه چون کاغذ «سند» است: سندِ اینکه کجا رفتی، چقدر گرفتی، و چه چیزهایی دیده‌ای. کاغذِ رنگی می‌تواند مثل مُهرِ یک دیدار عمل کند. در خانه‌ای که شکلات‌ها وارداتی‌تر یا کمیاب‌ترند، کاغذها بیشتر ذخیره می‌شوند؛ در خانه‌ای که شیرینی فراوان است، کاغذها زودتر دور ریخته می‌شوند. این تفاوت، از جنسِ فرهنگِ کم‌یابی و فراوانی است.

در کنار شکلات، «نقل» هم نشانه‌گذاری می‌کند: نقلِ درشت با مغز بادام یا بیدمشک‌دار، نقلِ ریزِ ساده، یا نبات‌های خردشده. نقل معمولاً «پاکیزه‌تر» به نظر می‌رسد، رسمی‌تر است، و با چای جور درمی‌آید. برای همین در بعضی خانه‌ها، نقل نقشِ حفظِ وقار را دارد؛ شکلات نقشِ سرگرم‌کردنِ بچه را.

اگر به اشیای روزمره و اینکه چطور معنا می‌گیرند علاقه دارید، خواندنِ بخش اشیای قدیمی و وسایل روزمره کمک می‌کند همین جزئیات را به چشمِ «نشانه» ببینید، نه فقط چیزهای تزئینی.

تعارف و مقاومت: آدابِ گرفتن، تعریف‌کردن و رد‌کردنِ شیرینی

تعارف در نوروز یک بازیِ جدی است؛ بازی‌ای که همه قوانینش را از بَرند، اما کسی کتابش را ننوشته. کودک هم خیلی زود می‌فهمد که «بردار» همیشه یعنی «کم بردار»، و «یکی دیگه هم بردار» گاهی یعنی «اگر ملاحظه داری، باز هم بردار». همین پیچیدگی‌ها است که شکلات عیدی را تبدیل می‌کند به ابزارِ آموزشِ اجتماعی.

یک گفت‌وگوی کوتاهِ رایج را در ذهن بیاورید:

— این مال توئه، بردار عزیزم.
— نه، ممنون.
— چرا؟ یکی دیگه هم بردار، کم برداشتی.
— همین خوبه… (نگاه به مادر برای تأیید)

این نگاه به مادر، خودش یک درس است: کودک یاد می‌گیرد که گرفتنِ بیشتر یا کمتر، فقط به میلِ خودش وابسته نیست؛ به «صورتِ جمع» وابسته است. بعضی خانواده‌ها تعارف را چند مرحله‌ای می‌کنند تا سخاوت دیده شود. بعضی‌ها سریع و بی‌حاشیه‌اند: «بفرما، هرچی دوست داری.» در مهمانی‌های رسمی‌تر، کودک باید آهسته‌تر حرکت کند، کمتر دست ببرد، و بیشتر «تشکر» بگوید. در جمع‌های خودمانی، سرعتِ دست‌ها بیشتر می‌شود، و شوخی هم وارد ماجرا می‌شود: «این یکی رو من دیدم!»

تعارف، در واقع سازوکارِ مدیریتِ شرم و میل است. شکلات هم یک شیء مناسب برای این مدیریت است: نه آن‌قدر بزرگ که حساب‌کشی بیاورد، نه آن‌قدر کوچک که بی‌اثر باشد. بزرگ‌ترها با آن «محبت» را بسته‌بندی می‌کنند و به کودک می‌دهند، اما هم‌زمان مرزِ ادب را هم نگه می‌دارند.

این حساسیتِ آیینیِ نوروز را می‌شود در چارچوب گسترده‌تر هم دید؛ مثلاً در صفحهٔ آیین‌ها و فصل‌ها که نشان می‌دهد چگونه فصل‌ها، رفتارهای ما را شکل می‌دهند.

سکه و اسکناس تاخورده: «شناخته‌شدن» در مقیاس پول خرد

در اقتصادِ کودکی، پول عیدی فقط پول نیست؛ نشانهٔ تشخیص است. سکه وقتی در کفِ دست می‌نشیند، سنگینی‌اش از وزنِ فلز بیشتر است: یعنی «تو را حساب کردم». اسکناسِ تاخورده هم همین نقش را دارد، فقط با یک تفاوت: اسکناس بیشتر «امکان» می‌دهد، سکه بیشتر «یادگاری» می‌شود. برای همین است که بعضی بچه‌ها سکه را نگه می‌دارند، اما اسکناس را خرج می‌کنند.

کجا گذاشته می‌شود؟ این هم بخشی از آیین است. سکه در جیبِ شلوار یا جیبِ داخلِ کاپشن، نزدیکِ بدن می‌ماند. اسکناس معمولاً به مادر سپرده می‌شود یا اگر بچه زرنگ‌تر باشد، در کیف خودش یک زیپِ کوچک دارد که «جای پول‌های مهم» است. در بعضی خانه‌ها، رسم است پول عیدی همان شب در کشو گذاشته شود؛ کشویی که بوی کاغذ و پارچه می‌دهد و در آن چیزهای «نگه‌داشتنی» جمع می‌شود.

اینجا رقابتِ ملایم هم شروع می‌شود: «تو چقدر گرفتی؟» پرسشی که در ظاهر کودکانه است، اما پشتش یک سنجشِ شبکه‌ای از روابط است. کودک از روی مقدار عیدی می‌فهمد کدام خاله «دست‌ودل‌بازتر» است، کدام عمو «حسابگرتر»، و کدام بزرگ‌تر «به رسم قدیم» وفادارتر. این دانستن، صرفاً حسادت نیست؛ شناختِ نقشهٔ اجتماعی خانواده است.

نکته اینجاست که بزرگ‌ترها هم می‌دانند بچه‌ها مقایسه می‌کنند. برای همین، بعضی‌ها از قبل بسته‌بندی می‌کنند (پاکت‌های کوچک، یا تا زدنِ تمیز اسکناس) تا «رسمیت» بالا برود و بحث کمتر شود. بعضی‌ها هم با شوخی مدیریت می‌کنند: «امسال سهمِ لبخندت بیشتره!» شوخی، جای خالیِ برابری را نرم می‌کند.

پنهان‌کاری‌ها و آرشیوهای کوچک: جیب، کیف، کشو و «کاغذ نگه‌دار»

هر کودکی یک آرشیودارِ بالقوه است. نوروز به او موضوع می‌دهد: کاغذِ شکلات، سکه‌های براق، نقل‌های باقی‌مانده، و حتی کارتِ تبریک یا برچسبِ کوچکِ روی پاکت. پنهان‌کاری هم بخشی از این آرشیو است: بچه یاد می‌گیرد چه چیزی را «نشان بدهد» و چه چیزی را «نگه دارد». پنهان کردن همیشه از ترس نیست؛ گاهی از میل به مالکیت است، میل به داشتنِ چیزی که فقط برای خودت باشد.

جاهای پنهان هم در فرهنگِ خانه معنا دارند. در خانه‌های آپارتمانی امروز، کشوی میز تحریر یا جعبهٔ مداد رنگی تبدیل می‌شود به خزانه. در خانه‌های حیاط‌دار، ممکن است گوشهٔ کمدِ قدیمی یا داخلِ یک کیفِ پارچه‌ای در انباری نقشِ خزانه را بازی کند. بعضی بچه‌ها پول‌ها را لای دفتر مشق می‌گذارند؛ چون «امن» است، چون کسی به آن دست نمی‌زند، و چون در مدرسه هم می‌شود با آن حساب‌وکتاب کرد.

در این میان، یک اخلاقِ کوچک شکل می‌گیرد: اخلاقِ تقسیم یا نگه‌داشتن. کودک بین دو کشش می‌ماند: اینکه شیرینی‌ها را سریع بخورد و تمام کند، یا نگه دارد «برای بعد». این تصمیم‌ها مثل تمرین‌های کوچکِ اقتصاد خانوادگی‌اند. همین‌جا است که می‌شود فهمید خاطره فقط در ذهن نیست؛ در نظم‌دادن به اشیا هم هست. اگر به چنین پیوندی علاقه دارید، صفحهٔ حس‌ها و حافظه دقیقاً درباره همین اتصالِ بو، مزه، لمس و یاد است.

خانه به خانه، طبقه به طبقه: تفاوت‌ها در شهر و روستا، در مهمانی رسمی و خودمانی

یک عیدی، در هر خانه معنای خودش را دارد. در برخی خانواده‌های شهریِ طبقه متوسط، بسته‌های شکلات «یکدست» است: از قبل خریده‌اند، در ظرف‌های شکیل چیده‌اند، و در همه دیدوبازدیدها تقریباً همان می‌چرخد. در بعضی خانه‌ها، شیرینی خانگی یا سوغاتِ شهرِ زادگاه هم وارد سینی می‌شود؛ نوعی اعلام هویت: «ما از اینجا آمده‌ایم، مزهٔ ما این است.» در روستا یا شهرهای کوچک‌تر، گردشِ هدیه‌ها گاهی مستقیم‌تر است: آدم‌ها کمتر پنهان می‌کنند که چه آورده‌اند، و کمتر هم درباره‌اش نمایش می‌دهند؛ اما حجمِ پذیرایی می‌تواند بیشتر باشد، چون نسبت‌ها نزدیک‌تر است و «آبروداری» شکلِ دیگری دارد.

در مهمانی‌های رسمی، کودک معمولاً سهمِ کنترل‌شده‌تری دارد: مادر با چشم یا اشاره، مقدار را تنظیم می‌کند. در مهمانی‌های فامیلیِ پرجمعیت، کودک وارد بازارِ واقعی می‌شود: هم‌سن‌وسال‌ها دورِ یک ظرف حلقه می‌زنند، هرکس سریع‌تر انتخاب می‌کند، و قانونِ «اولویت با کوچک‌تر» گاهی رعایت می‌شود و گاهی نه. همین تفاوت‌هاست که بچه را با طیفِ قدرت و احترام آشنا می‌کند.

برای اینکه این تفاوت‌های سبک زندگی را در مقیاس بزرگ‌تر ببینیم، بد نیست به صفحهٔ دهه‌ها و سبک زندگی هم سر بزنیم؛ جایی که تغییراتِ ریزِ زندگی روزمره، مثل همین پذیرایی‌ها، به زبانِ زمان ترجمه می‌شود.

چالش‌ها و راه‌حل‌ها: وقتی شیرینی، حساسیت می‌سازد

اقتصادِ شیرینیِ کوچک همیشه بی‌تنش نیست. گاهی شکلات‌ها یا پول‌ها به میدانِ مقایسه و رنجش تبدیل می‌شوند؛ هم برای کودک، هم برای بزرگ‌ترها. اینجا چند چالش رایج و راه‌حل‌های نرم و قابل اجرا را می‌بینیم:

  • چالش: مقایسه و احساسِ کم‌ارزشی («اون بیشتر گرفت»).
    راه‌حل: تأکید روی تنوعِ رابطه‌ها به جای عدد؛ می‌شود گفت «هرکس یه جور یادمون می‌کنه» و توجه را به کیفیتِ دیدار برگرداند.

  • چالش: زیاده‌روی در خوردن شیرینی و دل‌درد/بی‌خوابی کودک.
    راه‌حل: قراردادن یک «سهمِ امروز» و یک «سهمِ نگه‌داشتنی»؛ این هم سلامت را حفظ می‌کند، هم تمرینِ تعویقِ لذت است.

  • چالش: تعارفِ اجباری و فشار به کودک خجالتی.
    راه‌حل: اجازه دادن به کودک برای انتخابِ زمان؛ بزرگ‌تر می‌تواند بگوید «هر وقت خواستی بردار» تا فشارِ صحنه کم شود.

  • چالش: حساسیت‌های اقتصادیِ امروز و شرمندگیِ میزبان/مهمان.
    راه‌حل: کوچک‌سازیِ آبرومند: یک نوع شیرینیِ ساده ولی مرتب، و تمرکز بر خوش‌آمدگویی. در فرهنگ ما «مرتب بودن» گاهی از «زیاد بودن» مهم‌تر است.

برای روشن‌تر شدن تفاوت‌های رایج، این جدول مقایسه کمک می‌کند بدون قضاوت، فقط الگوها را ببینیم:

موقعیت شکلِ رایجِ پذیرایی پیامِ اجتماعیِ ضمنی تجربهٔ کودک
مهمانی رسمیِ شهری ظرف بلوری/سینی مرتب، شکلات یکدست کنترلِ آبرومند، احترامِ فاصله‌دار کمتر برداشتن، نگاه‌کردن به بزرگ‌تر برای تایید
جمع خودمانیِ فامیلی چند نوع خوراکی، تعارفِ زیاد، شوخی گرمیِ رابطه، سهم‌خواهیِ بازیگوش انتخاب سریع‌تر، مقایسه با هم‌سن‌ها
خانه با تاکید بر سوغات/محلی نقل، نبات، شیرینی محلی اعلام هویت و ریشه شناخت مزه‌ها، پرسیدن «این چیه؟ از کجاست؟»

جمع‌بندی: شیرینی‌های کوچک، آموزش‌های بزرگ

شکلات عیدی، نقل و سکه در نگاه اول چیزهایی گذرا هستند؛ اما در میدانِ نوروز، نقشِ ابزارهای تربیتِ اجتماعی را بازی می‌کنند. کودک با آنها یاد می‌گیرد ارزش فقط «عدد» نیست؛ نسبت است، موقعیت است، و نحوهٔ حضور در جمع است. یاد می‌گیرد چطور بگیرد و تشکر کند، چطور در تعارف مقاومتِ محترمانه داشته باشد، چطور سهمِ خودش را مدیریت کند و گاهی هم تقسیم کند. همین اشیای کوچک، رقابتِ ملایم را قابل تحمل می‌کنند و سخاوت را قابل نمایش؛ بدون اینکه کسی مجبور شود دربارهٔ محبت، حرف‌های بزرگ بزند. در نهایت، اقتصادِ شیرینیِ کوچک، کارگاهِ فشرده‌ای است برای تمرینِ ارزش‌گذاری، بخشش، و فهمِ قواعدی که خانواده و جامعه با آنها کار می‌کنند.

پرسش‌های متداول

چرا بچه‌ها عیدی‌ها را می‌شمارند و با هم مقایسه می‌کنند؟

شمردن و مقایسه، بخشی از فهمِ نقشهٔ روابط است. کودک از مقدار و نوع عیدی برداشت می‌کند که هر بزرگ‌تر چطور «توجه» نشان می‌دهد. این رفتار همیشه از طمع نیست؛ گاهی از نیاز به دیده‌شدن و فهمیدنِ جایگاه است. اگر بزرگ‌ترها واکنشِ تند نشان ندهند، این مقایسه می‌تواند به گفت‌وگوی سالم درباره تفاوت‌های آدم‌ها تبدیل شود.

چرا بعضی بچه‌ها کاغذ شکلات یا سکه را نگه می‌دارند؟

نگه‌داشتنِ کاغذ یا سکه، نوعی آرشیوسازیِ کودکانه است؛ شیء تبدیل می‌شود به یادآورِ مکان و رابطه. کاغذ شکلات «اثرِ دیدار» را حفظ می‌کند و سکه «اثرِ تشخیص» را. این کار می‌تواند تمرینِ نظم‌دادن و ارزش‌گذاری باشد، نه صرفاً کلکسیون‌بازی. بهتر است به جای مسخره‌کردن، دربارهٔ دلیلش از کودک پرسیده شود.

تعارفِ زیاد به کودک چه اثری دارد؟

تعارف زیاد اگر با فشار همراه شود، می‌تواند کودک را مضطرب یا خجالتی‌تر کند؛ مخصوصاً وقتی احساس کند زیر نگاه جمع باید «درست» رفتار کند. اما تعارفِ نرم، به کودک آدابِ حضور را یاد می‌دهد: تشکر، رعایت، و نوبت. راه میانه این است که به کودک اختیار زمان بدهیم: «هر وقت خواستی بردار».

آیا سکه بهتر است یا اسکناس؟ از نظر فرهنگی چه فرقی دارند؟

سکه بیشتر نقشِ یادگاری و «نشانهٔ لمس‌شدنی» دارد؛ ماندگارتر است و در کشوها می‌ماند. اسکناس بیشتر نقشِ امکان و خرج‌کردن دارد. در برخی خانواده‌ها سکه نشانهٔ وفاداری به رسم‌های قدیمی است و اسکناس نشانهٔ عمل‌گرایی. انتخابِ هرکدام، بیشتر به سبکِ خانواده و اقتصاد روز مربوط است تا برتری فرهنگیِ قطعی.

چطور می‌شود جلوی تنش‌های عیدی (کم و زیاد شدن) را گرفت؟

تنش‌ها معمولاً از مقایسه و برداشتِ ارزشی می‌آیند. یک راهِ ساده، استاندارد کردن درونِ خانواده است: مثلاً والدین می‌توانند عیدی‌ها را جمع کنند و بعداً برای کودک برنامهٔ خرج یا پس‌انداز بگذارند تا فشارِ لحظه کم شود. همچنین بهتر است بزرگ‌ترها درباره مبلغ‌ها در جمع حرف نزنند و توجه را به دیدار و احترام برگردانند.

چرا بزرگ‌ترها با شیرینی‌های کوچک روابط را «مدیریت» می‌کنند؟

چون شیرینی کوچک، حاملِ محبتِ کم‌هزینه و کم‌خطر است. می‌تواند فاصله‌ها را کم کند، دلخوری‌ها را نرم کند و آغازِ گفت‌وگو باشد، بدون اینکه کسی مجبور شود احساسات پیچیده را مستقیم بیان کند. در فرهنگ دیدوبازدید، این اشیا نقشِ میانجی دارند: هم آبرو را نگه می‌دارند، هم گرمی را منتقل می‌کنند.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

کتلت روغن‌گرفته در قابلمه لعابی؛ بوی نمناک ظهرهای تابستان

کتلتِ روغن‌گرفته در قابلمه لعابی فقط یک غذا نیست؛ آیینی خانگی در ظهرهای تابستان است که بویش از آشپزخانه تا حیاط می‌دود و نقش‌ها را تقسیم می‌کند.

دمی گوجه ته‌دیگ‌دار؛ وقتی کمبود، ذائقه می‌سازد

دمی گوجه ته‌دیگ‌دار و سالاد شیرازی فقط یک غذا نیستند؛ تکنیک‌های خانگی‌اند برای ساختن حس فراوانی از مواد محدود، با زمان‌بندی و تقسیم عادلانه.

آش رشته شب‌های سرد؛ بخار کاسه‌ها و نقشهٔ یک دورهمی بی‌تکلف

آش رشته در شب‌های سرد فقط یک غذا نیست؛ یک آیین خانگی است از تقسیم کار، اقتصاد مواد، ظرف‌ها و گفت‌وگوها که دورهمی بی‌تکلف را شکل می‌دهد.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x