صفحه اصلی > خانه و حیاط ایرانی : راهرو باریک تا مطبخ؛ بوی پیاز داغ، بخار برنج و معماری نامرئی خانه‌های دیروز

راهرو باریک تا مطبخ؛ بوی پیاز داغ، بخار برنج و معماری نامرئی خانه‌های دیروز

راهروی باریک خانه قدیمی ایرانی منتهی به مطبخ با قالیچه راهرو، بخار برنج و فضای مهمان‌داری پشت‌صحنه

آنچه در این مقاله میخوانید

راهروی باریک؛ یک فناوری اجتماعی در مقیاس خانه

راهروهای باریک خانه‌های قدیمی ایران، معمولاً در نقشهٔ رسمیِ حرف‌زدن دربارهٔ معماری جایی ندارند. وقتی از «خانهٔ قدیمی» می‌گوییم، حیاط و حوض و اتاق سه‌دری و پنجره‌های رنگی یادمان می‌آید؛ اما آن نوار باریک بین «اتاق پذیرایی» و «مطبخ»، همان‌قدر تعیین‌کننده است. راهرو از جنس دیوار و کف است، اما کارکردش بیشتر شبیه «پروتکل» است: چیزی که معلوم نمی‌کند چه کسی چه کاری می‌کند، اما تعیین می‌کند چه کسی کِی دیده شود و کِی دیده نشود؛ چه صدایی به مهمان برسد و چه صدایی پشت صحنه بماند؛ کدام بوها اجازهٔ عبور داشته باشند و کدام بوها دیرتر به «صورت‌جلسهٔ خانه» وارد شوند.

این راهرو، یک فناوری اجتماعی است: تنظیم‌کنندهٔ دما، زمان‌بندی پذیرایی، مسیر رفت‌وآمد بچه‌ها، و میزان «دیدنی‌بودن» کار خانگی. مثل یک پرده، اما پرده‌ای که حرکت می‌کند، صدا را می‌خورد، بخار را هدایت می‌کند و حتی ریتم پاها را عوض می‌کند. اگر در پذیرایی صدای قدم‌ها نرم و مکث‌دار است، در راهرو قدم‌ها تندتر می‌شود؛ انگار خانه خودش به آدم می‌گوید: «اینجا صحنه نیست، پشت‌صحنه است.»

به همین خاطر است که راهرو فقط یک خطِ اتصال نیست؛ مرزِ دو جهان است. یک طرفش «صورتِ خانه» است: جایی که مهمان می‌نشیند، چای سرو می‌شود، و نظمِ قابل‌نمایش اهمیت دارد. طرف دیگرش «کارخانهٔ خانه» است: جایی که ظرف‌ها به صدا درمی‌آیند، پیاز داغ می‌سوزد، بخار برنج بالا می‌رود، و آدم‌ها با آستین بالا و موهای جمع‌شده کار می‌کنند. راهرو در میان این دو، مثل یک داور بی‌صداست: تصمیم می‌گیرد چه چیزی عبور کند، و چه چیزی نه.

بوها چگونه در راهرو سفر می‌کنند: پیاز داغ، بخار برنج، دمِ چای

راهروها مسیر رسمی آدم‌ها هستند، اما مسیرِ غیررسمیِ بوها. بوی پیاز داغ اولین چیزی است که در این مسیر «شخصیت» پیدا می‌کند: تیز، گرم، و کمی پرخاشگر؛ از مطبخ بیرون می‌زند و در راهرو می‌ایستد، انگار که می‌خواهد قبل از ورود به پذیرایی، چند ثانیه نفس بگیرد. بعضی خانه‌ها راهرو را طوری ساخته‌اند که بوی پیاز داغ به‌جای هجوم، آرام‌آرام پیشروی کند؛ با یک پیچ کوچک، یا با دری که نیمه‌باز می‌ماند. این‌ها جزئیاتِ اتفاقی نیستند؛ تجربهٔ چند نسل‌اند که فهمیده‌اند بو هم مثل مهمان، باید با زمان‌بندی وارد شود.

بعد نوبت بخار برنج است؛ بخاری که بر خلاف پیاز داغ، «مؤدب» است. می‌آید، می‌نشیند، و روی دیوارها اثر می‌گذارد. در راهروهای نزدیک مطبخ، همیشه یک نقطه هست که رنگ دیوار کمی تیره‌تر است یا گچ، بافتش عوض شده؛ ردِ سال‌ها بخار و شست‌وشوی عجولانه. بخار برنج، بو نیست فقط؛ گرماست، رطوبت است، و اعلانِ نزدیک‌بودنِ غذاست. مهمان ممکن است هنوز صدای قاشق را نشنود، اما بخار، خبر را زودتر رسانده است.

بوی چای دم‌کشیده نقش پیام‌رسان دیپلمات را دارد. چای از مطبخ راه می‌افتد، اما در راهرو متعادل می‌شود؛ نه آن‌قدر تند که «کار» را لو بدهد، نه آن‌قدر کم‌رنگ که «پذیرایی» را بی‌حال کند. وقتی سینی چای از راهرو می‌گذرد، بو هم همراهش می‌رود؛ اما بو، چند قدم جلوتر حرکت می‌کند. قبل از اینکه استکان‌ها به اتاق برسند، مهمان یک لحظه احساس می‌کند چیزی گرم و آشنا نزدیک می‌شود. همین چند ثانیه، بخش مهمی از معماری مهمان‌داری است.

سه مشاهدهٔ ریز از جزئیات راهرو: چیزهایی که خانه با آن‌ها حرف می‌زند

راهروهای باریک را باید با چشم عادت‌کرده دید؛ همان چشم که دنبال «زیبایی بزرگ» نیست و از ریزه‌کاری‌ها سرنخ می‌گیرد. سه مشاهدهٔ کوچک نه برای نوستالژی، برای شناختِ کارکردِ یک فضا می‌تواند نشان بدهد راهرو چگونه کار می‌کرده است:

  • قالیچهٔ راهرو (runner) و اثرِ پا: قالیچه معمولاً باریک و بلند بود، با ریشه‌هایی که همیشه کمی نامنظم می‌ماند. راهرو با این قالیچه نرم می‌شد و صدا را می‌گرفت. اما نکته این است: در وسط قالیچه، جایی که رفت‌وآمد بیشتر است، پرزها خوابیده‌تر است؛ مثل خطی که مسیرِ رایج را ثبت کرده. انگار خانه، رفت‌وآمدهای مجاز را روی فرش نقاشی کرده باشد.
  • قلاب‌ها و میخ‌های دیوار: یک یا دو قلاب فلزی روی دیوار راهرو، بیشتر از آن‌که برای نظم باشد، برای سرعت است. دمِ دست بودنِ پیش‌بند، دستمال، یا حتی کلید انباری یعنی این فضا «منطقهٔ عملیات» است. هر چیزی که باید سریع برداشته شود، در راهرو آویزان می‌شود؛ نه در پذیرایی، نه در مطبخِ شلوغ.
  • لامپِ تنها و نورِ اقتصادی: راهرو اغلب یک لامپ ساده داشت نه برای زیبایی، برای کفایت. نورش معمولاً زردِ ملایم یا سفیدِ کم‌جان بود. همین نور باعث می‌شد راهرو حالت «نیمه‌خصوصی» پیدا کند: نه تاریک که ترسناک شود، نه روشن که همه چیز را افشا کند. راهرو با نورش می‌گفت: «اینجا عبور کن، مکث نکن.»

این جزئیات، هم‌زمان که کوچک‌اند، کارکردهای بزرگ دارند: مدیریت صدا، مدیریت سرعت، و مدیریتِ دیده‌شدن. خانه از طریق همین چیزهای به‌ظاهر ساده، قواعدش را منتقل می‌کند بی‌اینکه آن‌ها را اعلام کند.

پشت‌صحنهٔ مهمانی: راهرو به‌عنوان مسیرِ سرویس‌دهی و زمان‌بندی

صحنه را تصور کنید: مهمان‌ها در پذیرایی نشسته‌اند. صدای تلویزیون یا رادیو پایین است. یکی از بزرگ‌ترها از خاطره‌ای نیمه‌جدی تعریف می‌کند و بقیه با لبخندهای کوتاه همراهی می‌کنند. در همین لحظه، زندگی واقعی خانه یعنی همان «کار» در مطبخ جریان دارد: برنج در حال دم‌کشیدن، خورش در حال جاافتادن، و استکان‌ها در حال آب‌کشی سریع.

راهرو در چنین لحظه‌ای تبدیل می‌شود به یک مسیرِ پشت‌صحنه، شبیه راهروی تئاتر که بازیگر از آن رد می‌شود تا روی صحنه ظاهر شود، اما خود راهرو نباید دیده شود. رفت‌وآمدها در راهرو الگویی پیدا می‌کند: یک نفر با سینی چای می‌آید، نفر دیگری با بشقاب میوه برمی‌گردد، و نفر سوم معمولاً کسی که «کنترل» را دست گرفته—در آستانهٔ راهرو می‌ایستد تا با یک نگاه بفهمد چه چیزی آماده است و چه چیزی نه.

در این میان، صداها هم تنظیم می‌شوند. در مطبخ، برخورد قابلمه و قاشق طبیعی است؛ اما درست قبل از ورود به راهرو، دست‌ها آهسته‌تر می‌شوند. راهرو مثل یک فیلتر آکوستیک عمل می‌کند: صدای ظرف‌ها را می‌کاهد، اما صدای نفسِ آدم‌ها را نگه می‌دارد. همین است که گاهی مهمان، پیش از دیدنِ میز، «شتابِ پشت‌صحنه» را حس می‌کند؛ نه از طریق اطلاعات مستقیم، از طریق لرزش‌های ریز صوتی که راهرو منتقل می‌کند.

یک لحظهٔ دقیق در همین میانه: درِ مطبخ نیمه‌باز است و با هر رفت‌وآمد، کمی جیرجیر می‌کند. کسی که میزبان است، یاد گرفته در را تا نیمه نگه دارد؛ نه آن‌قدر باز که آشفتگیِ کار دیده شود، نه آن‌قدر بسته که هوا و بو در مطبخ حبس شود. همین نیمه‌بازبودن، یک قرارداد است: مهمان باید بداند غذا در راه است، اما نباید شاهدِ زحمت باشد. راهرو این قرارداد را اجرا می‌کند.

برای من همیشه جالب بوده که چطور همین «مسیر سرویس‌دهی» با نقش‌های جنسیتی هم گره می‌خورد: در بسیاری از خانه‌ها، زن‌ها در مطبخ کار می‌کنند و مردها در پذیرایی گفت‌وگو را نگه می‌دارند؛ راهرو، خطِ تماسِ این دو جهان است. نه به‌عنوان حکم قطعی، بلکه به‌عنوان الگویی که در بدن‌ها جا می‌افتد: چه کسی بیشتر رفت‌وآمد می‌کند، چه کسی کمتر دیده می‌شود، و چه کسی در آستانه می‌ایستد و فقط «خبر» می‌دهد. راهرو، کار را حذف نمی‌کند؛ فقط میزانِ مرئی‌بودنِ آن را تنظیم می‌کند.

کودک در راهرو: بازی، مخفی‌گاه، مأموریت‌های کوچک

اگر از قد یک کودک به راهرو نگاه کنید، راهرو دیگر «مرز» نیست؛ یک قلمرو است. دیوارها نزدیک‌ترند، صداها بلندترند، و هر آستانه می‌تواند پناهگاه شود. بچه‌ها معمولاً راهرو را به دو شکل تجربه می‌کنند: یا به‌عنوان مسیرِ بازی و مخفی‌شدن، یا به‌عنوان مسیرِ مأموریت‌های فوری: «برو از مطبخ نمک‌دان رو بیار»، «برو به مامانت بگو چایی رو بریزه»، «برو قاشق‌ها رو از اونجا بردار».

در بازی کودکانه، راهرو نقشِ «پناهگاه امن» را دارد. چون باریک است، بزرگ‌ترها کمتر وسطش می‌ایستند؛ پس بچه می‌تواند سریع رد شود، یک لحظه پشت دیوار بایستد، و دوباره در یک چشم‌به‌هم‌زدن ناپدید شود. قالیچهٔ راهرو برای کودک مثل یک ریل است: از روی آن رد می‌شود، روی ریشه‌هایش پا می‌گذارد، گاهی سر می‌خورد، و با صدای «هیس» بزرگ‌ترها مواجه می‌شود. همین «هیس» خودش بخشی از آموزش است: راهرو جایی است که باید مراقب صدا بود، چون صدا ممکن است تا پذیرایی برود.

اما راهرو فقط زمینِ بازی نیست؛ کانالِ فرمان هم هست. کودک در راهرو یاد می‌گیرد که خانه، سلسله‌مراتبِ آرامی دارد. وقتی به او می‌گویند «برو چیزی بیار»، یعنی به‌طور موقت اجازهٔ ورود به پشت‌صحنه را گرفته. در لحظه‌ای که وارد مطبخ می‌شود، دما تغییر می‌کند: از هوای نسبتاً خنکِ راهرو به گرمای بخار و اجاق. بو هم تغییر می‌کند: بوی چای، بوی روغن، بوی سبزی. و کودک، با دست‌های کوچک، یک شیء را حمل می‌کند قندان، دستمال، کفگیر و همین حمل‌کردن، او را برای چند ثانیه عضوِ سیستمِ مهمان‌داری می‌کند.

گاهی هم کودک در راهرو می‌ایستد و فقط گوش می‌دهد. از یک طرف صدای خندهٔ مهمان‌ها می‌آید و از طرف دیگر صدای زمزمهٔ مطبخ. این دو صدا با هم فرق دارند. خندهٔ پذیرایی برای «نمایش» است؛ زمزمهٔ مطبخ برای «حل مسئله». راهرو محلِ شنیدنِ هر دو است، بدون اینکه مجبور باشی یکی را انتخاب کنی. شاید به همین خاطر است که خیلی از ما، در بزرگسالی، وقتی بین دو نقش گیر می‌کنیم بین کار و نمایش، بین مراقبت و حضور ناخودآگاه یاد راهرو می‌افتیم؛ جایی که همیشه بین دو دنیا بودیم.

چالش‌ها و راه‌حل‌ها: راهرو چه مشکلاتی را حل می‌کرد (و چه چیزهایی را پنهان می‌کرد)

راهروهای باریک، به‌ظاهر محصول کمبود فضا هستند؛ اما در عمل، مجموعه‌ای از مسئله‌ها را حل می‌کردند و در کنار حل‌کردن، بعضی چیزها را هم پنهان می‌کردند. برای اینکه دقیق‌تر ببینیم، می‌شود چند کارکرد اصلی را کنار چالش‌ها گذاشت:

کارکرد راهرو چالش روزمره راه‌حلِ معماری/رفتاری
کنترلِ بو انتقال ناگهانی بوی سرخ‌کردنی یا بخار غذا به پذیرایی پیچ کوچک، در نیمه‌باز، مکث کوتاه قبل از ورود سینی به پذیرایی
کنترلِ صدا صدای قابلمه و ظرف و رفت‌وآمد در زمان حضور مهمان قالیچه برای جذب صدا، آهسته‌کردن حرکات در محدودهٔ راهرو
مدیریتِ دیده‌شدنِ کار تمایل به «مرتب‌نمایی» و پنهان‌کردن آشفتگیِ آشپزی مرز دوگانه: پذیراییِ تمیز/مطبخِ پرکار، با راهروی فیلترکننده
تنظیمِ رفت‌وآمد کودک دویدن، شلوغی، مزاحمت هنگام سرویس‌دهی راهرو به‌عنوان مسیرِ مشخص؛ فرمان‌های کوتاه و مأموریت‌های ساده برای کودک
تنظیمِ دما گرمای مطبخ و نیاز به حفظ آسایش در پذیرایی درهای جداکننده، فاصلهٔ کوتاه اما مؤثر برای افت دما

اما راهرو یک «هزینه» هم داشت: اینکه کار خانگی را در پشت‌صحنه نگه می‌داشت و گاهی آن را نامرئی می‌کرد. نامرئی‌کردن، همیشه به معنای بی‌اهمیت‌کردن نیست؛ گاهی به معنای محافظت از شأنِ مهمان‌داری است. با این حال، همین سازوکار می‌تواند نقش‌ها را تثبیت کند: چه کسی همیشه در رفت‌وآمد است و چه کسی همیشه در گفت‌وگو. راهرو، بی‌سروصدا، به بدن‌ها عادت می‌دهد.

معماری نامرئیِ هنجارها: خانه چگونه بدون اعلام، نظم می‌سازد

در بسیاری از خانه‌ها، هیچ‌کس نمی‌نشیند توضیح بدهد «راهرو برای این است که…» اما همه می‌دانند. این دانستن، از جنس آموزش مستقیم نیست؛ از جنس تکرار است. معماری، هنجار را در قالب مسیرها و آستانه‌ها کُدگذاری می‌کند: کجا آرام راه برو، کجا تند، کجا بایست، کجا رد شو. راهرو، با باریکی‌اش، با نورِ اقتصادی‌اش، با قلاب‌ها و قالیچه‌اش، یک نوع اخلاقِ عملی تولید می‌کند؛ اخلاقی که بیشتر از نصیحت، به حرکت مربوط است.

در این معنا، راهرو شبیه یک جملهٔ کوتاه است که در خانه مدام تکرار می‌شود: «هر چیز جای خودش.» اما این جمله، به‌جای زبان، با بو و صدا و دما گفته می‌شود. بوی پیاز داغ اگر زیاد جلو برود، در نیمه‌باز کمی بسته‌تر می‌شود. اگر صدای ظرف‌ها بلند شود، یک نفر ناخودآگاه آهسته‌تر کار می‌کند. اگر کودک در راهرو بدود، «هیس» می‌آید و مسیر دوباره تنظیم می‌شود. نظم، اعلام نمی‌شود؛ اجرا می‌شود.

و شاید به همین خاطر است که وقتی این راهروها در آپارتمان‌های جدید حذف شدند یا به هالِ یکپارچه تبدیل شدند، فقط یک دیوار جابه‌جا نشد؛ یک مجموعهٔ عادت جابه‌جا شد. حالا بوها سریع‌تر پخش می‌شوند، صداها بی‌پرده‌تر می‌رسند، و کار خانگی بیشتر در میدان دید است گاهی رهایی‌بخش، گاهی خسته‌کننده. معماری همیشه بی‌طرف نیست؛ فقط آرام است.

جمع‌بندی: راهروی باریک، حافظهٔ زندهٔ خانه

راهرو باریک تا مطبخ در خانه‌های دیروز، فقط یک مسیر نبود؛ یک دستگاه تنظیم‌کننده بود که بو، صدا، دما، حرکت کودک و ریتم مهمان‌داری را مدیریت می‌کرد. بوی پیاز داغ را به‌موقع آزاد می‌کرد، بخار برنج را آرام می‌نشاند، و بوی چای را مثل پیامِ آماده‌بودنِ پذیرایی به اتاق می‌فرستاد. در مهمانی‌ها، راهرو همان پشت‌صحنه‌ای بود که سرویس‌دهی را ممکن می‌کرد، بدون اینکه «زحمت» به شکل مستقیم دیده شود. در نگاه کودک، راهرو قلمروِ بازی و مأموریت بود؛ جایی بین دو جهان، با قانون‌های نانوشته. معماری این قانون‌ها را جار نمی‌زند؛ آن‌ها را در عرضِ دیوار و شدتِ نور و جای قلاب‌ها پنهان می‌کند. اگر امروز آن راهروها کمتر شده‌اند، اثرشان هنوز در بدن ما مانده: در مکث‌های کوتاه، در آهسته‌کردن قدم‌ها، در حسِ عجیبی که با یک بوی ناگهانی، ما را به آستانهٔ مطبخ برمی‌گرداند.

پرسش‌های متداول

  1. چرا در بسیاری از خانه‌های قدیمی ایرانی راهرو تا آشپزخانه باریک طراحی می‌شد؟
    باریکیِ راهرو فقط به کمبود فضا مربوط نبود؛ یک مزیت هم ایجاد می‌کرد: کنترل رفت‌وآمد و کاهش انتقال مستقیم صدا و بو. راهرو به‌عنوان «فیلتر» عمل می‌کرد تا کارِ مطبخ، با ریتم و آدابِ پذیرایی هماهنگ شود. علاوه بر این، باریک‌بودن باعث می‌شد کسی در آن مکث نکند و مسیر همیشه روان بماند.

  2. راهرو چگونه روی مهمان‌داری و زمان‌بندی پذیرایی اثر می‌گذاشت؟
    راهرو مثل مسیر پشت‌صحنه، امکان می‌داد چای، میوه یا غذا بدون آشکارشدنِ شلوغیِ مطبخ به پذیرایی برسد. رفت‌وآمدها در راهرو نظم می‌گرفت و حتی نیمه‌بازبودنِ در مطبخ، میزانِ «خبر دادن» به مهمان را تنظیم می‌کرد. این فضا کمک می‌کرد پذیرایی، هم گرم باشد هم کنترل‌شده.

  3. کدام بوها بیشتر با راهروهای خانه‌های قدیمی گره خورده‌اند؟
    سه بو معمولاً پررنگ‌ترند: بوی پیاز داغ که تیز و فوری است؛ بخار برنج که هم بوست هم رطوبت و گرما؛ و بوی چای دم‌کشیده که نرم‌تر و پیام‌رسان‌تر است. راهرو این بوها را مثل موج‌های زمان‌بندی‌شده منتقل می‌کرد: بعضی را آهسته می‌کرد، بعضی را جلو می‌فرستاد.

  4. آیا راهرو نقش‌های جنسیتی را تقویت می‌کرد؟
    در بسیاری از خانواده‌ها، تقسیم کار خانگی به شکلی بود که مطبخ بیشتر در اختیار زن‌ها و پذیرایی بیشتر در اختیار مردها قرار می‌گرفت. راهرو، به‌عنوان مرزِ میان این دو فضا، می‌توانست میزان دیده‌شدنِ کار را کم کند و این الگو را تثبیت کند. البته تجربه‌ها یکسان نیست، اما خودِ فضا ظرفیتِ تقویتِ این نظم را دارد.

  5. کودکان راهرو را چگونه تجربه می‌کردند؟
    برای کودک، راهرو بیشتر «قلمرو» است تا «مسیر». هم محل بازی و مخفی‌شدن است، هم مسیر مأموریت‌های کوچک مثل بردن قندان یا آوردن نمک‌دان. کودک در راهرو یاد می‌گیرد کجا باید آرام باشد و کجا می‌تواند بدود؛ یعنی قوانین خانه را با بدنش تمرین می‌کند، نه با توضیح‌های رسمی.

دعوت آخر: یک بو که شما را برمی‌گرداند

اگر بخواهم این متن را با یک سؤال ساده تمام کنم، این است: کدام بو حتی برای یک ثانیه شما را فوری به راهروی باریک یک خانهٔ قدیمی برمی‌گرداند؟ بوی پیاز داغ؟ بخار برنج تازه‌دم؟ چای دم‌کشیده؟ یا شاید بوی نم دیوار و قالیچه؟ در چند خط، همان بو را توصیف کنید؛ نه اسمش را، حسِ حرکتش را در راهرو.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

حیاط مشترک؛ همسایگی نزدیک، دیوارهای کوتاه

حیاط مشترک در خانه‌های ایرانی فقط یک فضا نیست؛ یک اکوسیستم اجتماعی است: دیده‌شدن، مذاکره، تعارض و همکاری در کنار هم، بی‌اغراق و واقعی.

در چوبی و کوبه‌ها؛ زبان در زدن در فرهنگ خانه ایرانی

در چوبی و کوبه‌ها در خانه ایرانی فقط ابزار نیستند؛ یک کد اجتماعی بی‌کلام‌اند: صداهای زنانه و مردانه، زمان در زدن و تشخیص همسایه‌ها.

قاب عکس‌های بالای تلویزیون؛ تاریخ خانه در چند قاب

قاب عکس‌های بالای تلویزیون چطور به آرشیو غیررسمی خانواده تبدیل می‌شوند؟ از انتخاب و چینش تا سلسله مراتب خاموش حافظه و روش حفظ تداوم.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x