صفحه اصلی > یادها و فقدان‌ها : سوگی که حرف ندارد؛ چگونه با نوشتن داستان، بگذاریم اشک‌ها بمانند به یادگار رهایی نه شرم؟

سوگی که حرف ندارد؛ چگونه با نوشتن داستان، بگذاریم اشک‌ها بمانند به یادگار رهایی نه شرم؟

فردی در حال نوشتن داستان کوتاه برای سوگ کنار پنجره، با اشک آرام و یادگاری کوچک؛ روایت رهایی از شرم و مواجهه با فقدان

آنچه در این مقاله میخوانید

بعضی سوگ‌ها حرف ندارند؛ نه از آن جنس که «نمی‌دانیم چه بگوییم»، از آن جنس که دهان باز می‌شود و چیزی که باید بیرون بیاید، به زبان نمی‌آید. انگار زبان، کوچک‌تر از فقدان است. در این لحظه‌ها، اشک شبیه یک سند است: چیزی که بدن امضا می‌کند چون ذهن هنوز نمی‌تواند. اما ما در فرهنگ‌مان، بارها یاد گرفته‌ایم با اشک چه کنیم: قورتش بده، محکم باش، جلوی بچه‌ها نریز، «آبرو» نبر، مرد که گریه نمی‌کند، دختر هم زیادی گریه کند «ضعیف» دیده می‌شود. نتیجه‌اش این می‌شود که سوگ، بی‌صدا می‌ماند؛ و بی‌صدا ماندن، همیشه به معنای تمام شدن نیست.

این متن برای «نوشتن برای سوگ» است؛ برای وقتی که فقدان، روی زندگی روزمره سایه می‌اندازد و ما در میان پیام‌ها و کار و خرید و ترافیک، یک‌باره با موجی از دلتنگی گیر می‌کنیم. این‌جا می‌خواهم از داستان‌گویی و داستان کوتاه به‌عنوان ظرف امن حرف بزنم: ظرفی که اشک را مجبور نمی‌کند، اما اجازه می‌دهد اگر آمد، «شرم» نشود؛ یادگارِ رهایی شود.

سوگی که حرف ندارد: وقتی زبان دیرتر از بدن می‌رسد

سوگِ بی‌حرف، معمولاً با نشانه‌های کوچک خودش را لو می‌دهد: دست‌تان می‌رود سمت موبایل تا به کسی پیام بدهید و همان لحظه یادتان می‌افتد دیگر «آن طرف» کسی نیست. یک آهنگ از جایی می‌آید و گلویتان سفت می‌شود. یا ناگهان وسط شستن ظرف‌ها، تصویر یک روز معمولی، یک «سلام» معمولی، مثل تیغه از ذهن رد می‌شود.

این‌جا مسئله، کمبود احساس نیست؛ مسئله، بی‌پناهی احساس است. احساس وقتی بی‌پناه می‌شود، یا به شکل خشم و بی‌حوصلگی بیرون می‌زند، یا تبدیل می‌شود به بی‌حسی. خیلی‌ها همین را تجربه کرده‌اند: «هیچ‌چیز حس نمی‌کنم» و همزمان، از درون می‌سوزند. در این وضعیت، نوشتن نه نسخه است نه نصیحت؛ یک راهِ آرام برای برگرداندن «مرز» به تجربه است. مرز یعنی: این درد، همه‌ی من نیست؛ یک بخش از من است که جا می‌خواهد.

داستان‌گویی (حتی چند خط) کمک می‌کند سوگ از حالت مه‌آلود بیرون بیاید و شکل بگیرد. شکل داشتن، به معنای کوچک شدن نیست؛ به معنای قابل لمس شدن است. وقتی چیزی قابل لمس شد، می‌شود کنارش نشست. می‌شود با آن نفس کشید.

اشک و شرم در فرهنگ ما: چرا گریه را پنهان می‌کنیم؟

ما ایرانی‌ها همزمان دو سنت داریم: سنتِ اشک، و سنتِ شرم از اشک. از یک طرف، آیین‌های سوگواری، نوحه، مرثیه و روایتِ فقدان در فرهنگ‌مان ریشه‌دار است؛ از طرف دیگر، در خانه‌های زیادی، گریه «به‌جا» و «بی‌جا» می‌شود. گریه اگر کنترل‌پذیر نباشد، انگار خطرناک است: ممکن است مجلس را به‌هم بزند، ممکن است دیگران را معذب کند، ممکن است تصویری از ما بسازد که دوست نداریم.

این فشار فرهنگی گاهی به شکل جمله‌های به ظاهر دلسوزانه می‌آید: «نریز عزیزم»، «به خودت مسلط باش»، «اون بالا ناراحت می‌شه». گاهی هم به شکل نقش‌ها: بزرگ خانواده باید «جمع کند»، مادر باید «به خاطر بچه‌ها» نریزد، مرد باید «ستون» باشد. نتیجه این می‌شود که اشک به زیرزمین روان می‌رود؛ همان‌جا که بعدها در خواب، در بدن‌دردها، در حساسیت‌های بی‌دلیل، یا در انفجارهای ناگهانی خودش را نشان می‌دهد.

نوشتن داستان، یک جور قرار دادن اشک در یک اتاق خصوصی است؛ اتاقی که درش از داخل قفل می‌شود. شما انتخاب می‌کنید چه قدر نزدیک شوید، چه قدر دور بمانید. در نوشتنِ صحنه‌محور یا میکروفیکشن، لازم نیست مستقیم بگویید «من دلتنگم»؛ می‌توانید یک لیوان چایِ سردشده را نشان بدهید، یک صندلی خالی را، یک تماسِ بی‌پاسخ را. این همان جایی است که اشک، از «نمایش» به «معنا» تبدیل می‌شود.

داستان کوتاه به‌جای اعتراف: ظرف امن برای نوشتن برای سوگ

بعضی‌ها از نوشتن درباره فقدان می‌ترسند چون فکر می‌کنند قرار است تبدیل شود به اعتراف‌نامه‌ای که دوباره زخم را باز می‌کند. اما داستان، الزاماً اعتراف نیست. داستان می‌تواند ماسک نباشد، اما حریم باشد. شما می‌توانید در داستان، با فاصله‌ی هنرمندانه‌ای حرف بزنید: «او» به جای «من»، «آن خانه» به جای «خانه‌ی ما»، «یک نفر» به جای نام واقعی. این فاصله، دروغ نیست؛ همان فاصله‌ای است که به سیستم عصبی اجازه می‌دهد در را کامل باز نکند و یک‌باره غرق نشود.

در ادبیات، ما همیشه از این امکان استفاده کرده‌ایم: روایت برای نگهداری. اگر دوست دارید ریشه‌های فرهنگیِ این کار را هم ببینید، می‌توانید سر بزنید به صفحهٔ ادبیات یاد و یادمان؛ جایی که نشان می‌دهد چطور روایت، برای خیلی از ما شکل محترمانه‌ی ادامه دادن بوده است.

یک نکته‌ی مهم: هدفِ نوشتن برای سوگ، «گریه گرفتن از خودمان» نیست. هدف این است که اگر اشک آمد، احساس نکنیم شکست خورده‌ایم. اشک، نشانه‌ی رابطه است؛ رابطه‌ای که هنوز درون ما نفس می‌کشد. داستان کوتاه و صحنه‌نویسی، همان‌قدر که می‌تواند اشک را دعوت کند، می‌تواند آن را آهسته کند؛ مثل اینکه دست‌تان را روی شانه‌ی خودتان بگذارید و بگویید: «من این‌جا هستم. عجله نداریم.»

پنج قالب داستانی برای سوگ بی‌حرف

اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، قالب به شما تکیه‌گاه می‌دهد. این پنج قالب، طوری طراحی شده‌اند که هم داستان کوتاه باشند، هم «ظرف»؛ یعنی شما را مجبور نکنند وارد جزئیاتی شوید که هنوز برایتان تیز است.

۱) یک صحنه (Scene Writing): فقط آن چند دقیقه

یک صحنه یعنی زمان محدود، مکان مشخص، جزئیات حسی. مثلاً: «آشپزخانه، ساعت ۷ عصر، صدای قابلمه، بوی چای.» در صحنه، شما توضیح نمی‌دهید؛ نشان می‌دهید. سوگ، خودش از لابه‌لای نشان دادن بیرون می‌آید.

  • تمرکز: نور، صدا، بو، حرکت دست‌ها.
  • پرهیز: تحلیل‌های طولانی و نتیجه‌گیری اخلاقی.

۲) یک گفت‌وگو: چیزی که گفته نشد، چیزی که گفته شد

گاهی سوگ، دقیقاً در جمله‌های ناتمام زندگی می‌کند. یک گفت‌وگو می‌تواند واقعی باشد یا خیالی؛ حتی می‌تواند گفت‌وگوی شما با کسی باشد که رفته. مهم این است که دیالوگ‌ها کوتاه و ساده بمانند؛ مثل زندگی.

  • ترفند: هر دیالوگ را با یک کنش کوچک همراه کنید (مثلاً «قاشق را روی نعلبکی گذاشت»).
  • نتیجه: احساس بدون شعار، خودش بالا می‌آید.

۳) راوی شیء: وقتی یک وسیله، حافظه را حمل می‌کند

گاهی اشک از مسیر «اشیا» راحت‌تر می‌آید، چون مستقیم به چهره‌ی فقدان نگاه نمی‌کنیم. یک لیوان، یک شانه، یک تسبیح، یک کت، یا حتی یک کلید. شیء را راوی کنید: انگار او دیده، مانده، و حالا شاهد است.

برای الهام گرفتن از جهانِ وسایل، می‌توانید صفحهٔ اشیای قدیمی و وسایل روزمره را ببینید؛ همان‌جا که اشیا، فقط «چیز» نیستند، حافظه‌اند.

۴) پیام گمشده: یک پیامک، یک ویس، یک نامه‌ی ناتمام

یک قالب بسیار انسانی برای زمانه‌ی ما: پیام‌هایی که فرستاده نشدند، پاک شدند، یا در پیش‌نویس ماندند. شما می‌توانید متن پیام را بنویسید و بین خطوطش، سکوت بگذارید. گاهی سکوت، از متن بلندتر حرف می‌زند.

  • قانون: پیام را کوتاه نگه دارید؛ مثل پیام واقعی.
  • نکته: پایان باز، مجاز است؛ حتی لازم.

۵) آخرین روز معمولی: روزی که نمی‌دانستیم «آخرین» است

بیشتر فقدان‌ها در یک روز معمولی اتفاق می‌افتند؛ با خرید نان، با بحث سر کنترل تلویزیون، با یک «مواظب خودت باش». نوشتن آخرین روز معمولی، از بزرگ‌نمایی تراژیک جلوگیری می‌کند و به سوگ، وقار می‌دهد.

  • تمرکز: جزئیات کوچک (کفش دم در، صدای کلید، لیست خرید).
  • پرهیز: پیش‌آگاهی‌های سینمایی.

شش پرامپت برای نوشتن که اشک را دعوت می‌کند، نه مجبور

پرامپت‌ها مثل در نیمه‌بازند. شما هر وقت خواستید وارد می‌شوید، هر وقت خواستید برمی‌گردید. اگر اشک آمد، بگذارید بیاید؛ اگر نیامد، به خودتان برچسب نزنید. بعضی آدم‌ها اول بی‌حس می‌شوند، بعد گریه می‌آید. بعضی‌ها برعکس. هر دو، زبانِ بدن‌اند.

  1. سه چیز کوچک بنویسید که بعد از فقدان تغییر کردند؛ نه «زندگی»، فقط سه چیز: یک مسیر، یک غذا، یک ساعتِ خاص.
  2. یک جمله‌ی ساده که کاش همان روز گفته بودید. جمله باید کوتاه باشد و بدون ادبیات‌سازی: مثل یک پیامک.
  3. یک بو را توصیف کنید که ناگهان شما را پرت می‌کند به قبل. بو را بنویسید، نه خاطره را؛ خاطره خودش می‌آید.
  4. یک شیء را انتخاب کنید که هنوز در خانه هست. بنویسید اگر آن شیء می‌توانست حرف بزند، از کدام لحظه دفاع می‌کرد.
  5. یک صحنه‌ی بی‌اهمیت را بنویسید که حالا مهم شده: خرید نان، روشن کردن چراغ، منتظر ماندن در راهرو.
  6. یک «بعداً» بنویسید: چیزی که همیشه قرار بود بعداً انجام دهید و نشد. فقط همان یک «بعداً» را روایت کنید، نه کل زندگی را.

اگر نیاز دارید از مسیر «حس» وارد شوید، گاهی کمک می‌کند از راه حافظه‌ی حسی شروع کنید؛ صفحهٔ حس‌ها و حافظه دقیقاً در همین نقطه به کار می‌آید: اینکه چرا یک بو یا صدا، می‌تواند سریع‌تر از منطق، ما را به آدم‌های ازدست‌رفته برگرداند.

مرزها و مراقبت: وقتی نوشتن شما را می‌چرخاند، مکث کنید و زمین‌گیر شوید

نوشتن می‌تواند درمانگر باشد، اما همیشه «درمان» نیست. گاهی نوشتن، اگر بدون مرز انجام شود، مثل این است که درِ اتاق را باز بگذارید و بادِ شدید، همه‌چیز را بریزد. نشانه‌های چرخیدن (spiral) معمولاً این‌هاست: تپش قلب، گیر کردن در تصویرهای تکراری، بی‌خوابی، یا اینکه بعد از نوشتن، احساس کنید از بدن‌تان جدا شده‌اید.

در این لحظه‌ها، شجاعانه‌ترین کار ادامه دادن نیست؛ مکث کردن است. چند راه ساده برای زمین‌گیر شدن (grounding) که با فرهنگ و زندگی روزمره‌ی ما هم سازگار است:

  • یک لیوان آب بخورید و نام پنج چیز را در اتاق بلند بگویید.
  • کف پاها را محکم روی زمین فشار دهید و سه نفس آهسته بکشید.
  • دست‌ها را زیر آب ولرم بگیرید؛ حس دما را دنبال کنید.
  • نوشتن را از «خاطره‌ی اصلی» به «حاشیه‌ی امن» ببرید: مثلاً فقط مکان را توصیف کنید، نه آدم را.
  • برای خودتان زمان بگذارید: ۱۰ دقیقه نوشتن، ۱۰ دقیقه توقف. تایمر کمک می‌کند مرز واقعی شود.

و یک مرز مهم‌تر: اگر سوگ با تروما، خشونت، یا تجربه‌های شدید همراه بوده و نوشتن شما را به هم می‌ریزد، همراهی متخصص سلامت روان می‌تواند این مسیر را امن‌تر کند. این توصیه، تبلیغ نیست؛ احترام به بدن و روان است.

جمع‌بندی: اشک اگر بماند، یادگار رهایی است

سوگی که حرف ندارد، الزاماً بی‌معنا نیست؛ فقط زبان دیگری می‌خواهد. در فرهنگی که گاهی اشک را با شرم قاطی می‌کند، داستان‌گویی می‌تواند یک پناهگاه باشد: نه برای فرار از درد، برای شکل دادن به آن. وقتی صحنه می‌نویسید، وقتی یک پیام گمشده را روی کاغذ می‌آورید، یا وقتی از زبان یک شیء حرف می‌زنید، دارید به احساس‌تان حق اقامت می‌دهید. اشک در این میان، نه شکست است نه نمایش؛ یک نوع یادگاری است از اینکه رابطه‌ای واقعی بوده، و حالا فقدانش واقعی است. مرزها را جدی بگیرید، مکث را بلد باشید، و اجازه دهید نوشتن، آهسته، شما را به خودتان برگرداند؛ همان جایی که می‌شود هم دلتنگ بود، هم زنده ماند.

پرسش‌های متداول

آیا نوشتن برای سوگ واقعاً کمک می‌کند یا فقط غم را بیشتر می‌کند؟

نوشتن می‌تواند کمک کند چون به احساس شکل و مرز می‌دهد؛ اما اگر بدون مرز باشد، ممکن است غم را تشدید کند. بهتر است کوتاه شروع کنید: یک صحنه‌ی کوچک یا چند خط. اگر بعد از نوشتن علائم چرخیدن مثل بی‌خوابی و اضطراب شدید دارید، مکث و زمین‌گیر شدن را جدی بگیرید و در صورت نیاز از متخصص کمک بگیرید.

اگر هنگام نوشتن گریه‌ام نیاید، یعنی سوگوار نیستم؟

نه. اشک فقط یکی از زبان‌های سوگ است. بعضی آدم‌ها اول بی‌حس می‌شوند، بعضی‌ها خشمگین، بعضی‌ها پرکار. نوشتن قرار نیست شما را به گریه «وادار» کند؛ قرار است امکان بدهد اگر احساس آماده بود، خودش راهش را پیدا کند. سوگ، مسابقه‌ی نشانه‌ها نیست.

بهترین شکل داستان کوتاه برای شروع نوشتن درباره فقدان چیست؟

برای شروع، «یک صحنه» معمولاً امن‌ترین است: زمان کوتاه، مکان مشخص، جزئیات حسی. لازم نیست به اصل ماجرا نزدیک شوید. می‌توانید از آشپزخانه، راهرو، یا صدای کلید شروع کنید. صحنه‌نویسی کمک می‌کند احساس در جزئیات جاری شود، بدون اینکه شما مجبور به توضیح‌های سنگین شوید.

چطور از شرمِ گریه کردن هنگام نوشتن عبور کنم؟

شرم معمولاً از نگاهِ فرضی دیگران می‌آید؛ حتی وقتی تنها هستیم. کمک می‌کند برای نوشتن، یک فضای خصوصی بسازید: زمان کوتاه، در بسته، و یک جمله‌ی ساده برای خودتان مثل «حق دارم واکنش داشته باشم». یادآوری کنید اشک نشانه‌ی ضعف نیست؛ نشانه‌ی پیوند و معناست.

آیا نوشتن «پیامِ گمشده» به کسی که فوت کرده، کار سالمی است؟

اگر با مرز انجام شود، می‌تواند بسیار سالم و آرام‌بخش باشد؛ چون فرصتی می‌دهد برای گفتنِ ناگفته‌ها بدون اینکه در گذشته گیر کنید. پیام را کوتاه نگه دارید و بعد از نوشتن، یک کار زمین‌گیرکننده انجام دهید (آب خوردن، قدم زدن کوتاه). اگر پیام‌نوشتن شما را وارد چرخه‌ی وسواس و بی‌خوابی می‌کند، بهتر است مکث کنید.

چقدر بنویسم و چه زمانی دست نگه دارم؟

برای بسیاری از آدم‌ها، ۱۰ تا ۲۰ دقیقه نوشتنِ زمان‌دار کافی است. دست نگه دارید وقتی علائم فشار شدید می‌آید: تپش قلب، گیجی، یا احساس جداشدگی از بدن. نوشتن باید «ظرف» باشد، نه سیلاب. بهتر است همیشه یک پایان نرم داشته باشید: بستن دفتر، نفس عمیق، و برگشتن به اکنون با یک حس فیزیکی ساده.

سامان جلیلی نیا- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
سامان جلیلی‌نیا با نگاهی روان‌شناسانه و زبانی صمیمی، از احساسات پنهان زندگی روزمره می‌نویسد. او مسیرهای میان دلتنگی، عشق، خاطره و تغییر را روایت می‌کند تا خواننده بتواند در آینه تجربه‌ها، خود را دوباره بشناسد.
مقالات مرتبط

خط‌کش، ساعت، انگشتر؛ وقتی اشیای کوچک آرشیو عاطفی ما می‌شوند

چرا خط‌کش، ساعت یا انگشتر می‌توانند یادگاری‌های کوچک اما سنگینِ سوگ و فقدان باشند؟ راهی برای نوشتن، عکاسی و آرشیو خاطره‌ در اشیا.

هشتگ‌های سوگ و خاطره در شبکه‌های اجتماعی؛ کمک می‌کنند یا زخم را باز نگه می‌دارند؟

هشتگ‌های سوگ در شبکه‌های اجتماعی می‌توانند شاهد، همدلی و حس تعلق بسازند؛ اما گاهی زخم را با مقایسه، قضاوت و یادآوری الگوریتمی باز نگه می‌دارند.

یادنامه‌های کوتاه برای عزیزان؛ نسخه‌ای نرم از سوگواری که می‌ماند به یادگار هر سالگرد

یادنامه‌های کوتاه می‌توانند آیینی نرم برای سوگ و سالگرد باشند؛ چند خط درباره خاطره و فقدان که هر سال می‌ماند و به التیام نزدیک‌ترمان می‌کند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x