صفحه اصلی > تحصیل و آموزش : سلف دانشگاه و دوستی‌های دقیقه‌نودی

سلف دانشگاه و دوستی‌های دقیقه‌نودی

سلف دانشگاه در ایران با میز مشترک و شکل گیری دوستی های دقیقه نودی میان دانشجوها

آنچه در این مقاله میخوانید

سلف دانشگاه؛ جایی بین «غذا» و «روایت»

سلف دانشگاه معمولاً در برنامه روزانه، یک «ایستگاه» است: بین کلاس صبح و کارگاه ظهر، بین دو امتحان، بین خستگی و ادامه دادن. اما اگر یک بار با چشم مشاهده میدانی به آن نگاه کنیم، می‌بینیم سلف چیزی فراتر از غذاست؛ یک صحنه اجتماعی فشرده است که در آن، آدم‌ها با کمترین اطلاعات از هم، بیشترین هماهنگی را تمرین می‌کنند. از همین جاست که دوستی های دقیقه نودی شکل می‌گیرند: رفاقت هایی که ممکن است فقط تا تمام شدن یک ظرف عدس پلو دوام بیاورند، اما همان چند دقیقه را تبدیل به خاطره می‌کنند.

ریتم سلف را می‌شود مثل یک موسیقی تکرارشونده شنید: صدای سینی ها، بوق دستگاه کارت، حرکت موجی صف، چانه زدن آرام برای «یه کم بیشتر بریز»، و خنده های کوتاه که ناگهان بالا می‌آیند و دوباره در همهمه گم می‌شوند. سلف یک نوع «شهر کوچک» است؛ با قوانین نانوشته، طبقه بندی های نامرئی، و نقاطی که همه می‌دانند کجا باید ایستاد تا سریع تر جلو رفت.

برای خیلی ها، سلف اولین جایی است که دانشگاه را «واقعی» می‌کند. کلاس ها ممکن است رسمی باشند، اما پشت میزهای سلف است که آدم یاد می‌گیرد چطور در فضای جمعی حرکت کند: چطور جا باز کند، چطور نوبت را رعایت کند، چطور از یک غریبه بپرسد «این صندلی خالیه؟» و همان سؤال ساده، گاهی آغاز یک گفت وگوی غیرمنتظره می‌شود. اگر به خاطرات دانشگاه فکر کنیم، احتمالاً طعم غذاها به اندازه چهره ها و صداها در ذهن مان می‌ماند؛ چیزی نزدیک به همان پیوندی که در صفحه حس‌ها و حافظه درباره نقش حواس در یادآوری می‌شود.

صف؛ مدرسه کوچکِ صبر، نگاه و همدستی

صف سلف فقط یک خط نیست؛ یک «مذاکره جمعی» است. آدم ها در صف با سرعتی عجیب به هم شبیه می‌شوند: همه چشم شان به جلوست، اما گوش شان به اطراف. این جا، زبان بدن از هر جای دیگری دقیق تر است. یک نفر با کیف روی شانه علامت می‌دهد که عجله دارد؛ دیگری با نگاه های تند به ساعت، همدردی می‌طلبد؛ یک گروه هم با شوخی های درگوشی، زمان را کوتاه می‌کنند.

در همین صف است که اولین لایه از دوستی های دقیقه نودی شکل می‌گیرد؛ دوستی هایی که بر پایه «هم سرنوشتی کوتاه» ساخته می‌شوند: این که هر دو دیرتان شده، هر دو از غذای امروز دل خوشی ندارید، یا هر دو دنبال این هستید که یک جا نزدیک پنجره پیدا کنید. گاهی گفت وگو از یک جمله ساده شروع می‌شود: «امروز چی دادن؟» یا «این صف کدوم غذاست؟» و بعد، بی آن که طرف مقابل را بشناسید، وارد یک مکالمه مشترک می‌شوید؛ مثل همسفرهایی که فقط چند ایستگاه کنار هم می‌نشینند.

قانون های نانوشته صف معمولاً در همه دانشگاه ها شبیه هم است:

  • اگر کسی آشنا باشد، احتمال «سلام و ملحق شدن» وجود دارد، اما باید طوری انجام شود که بقیه احساس بی عدالتی نکنند.
  • اگر کسی با دو سینی برگردد، همه حدس می‌زنند «برای دوستش هم گرفته» و این خودش یک نوع اعتبار اجتماعی کوچک است.
  • اگر کارت یا اپ مشکل داشته باشد، یک لحظه سکوت سنگین ایجاد می‌شود و پشت سرش یا همدلی می‌آید یا کلافگی.

این جزئیات ساده، یک جور آموزش زندگی جمعی است؛ همان چیزی که بعدها در محیط کار، مترو، صف نانوایی و حتی مراسم ها هم به کار می‌آید. شاید به همین دلیل است که سلف، با تمام سادگی اش، بخشی از خاطره آموزشی ما می‌شود؛ چیزی نزدیک به آنچه در بخش تحصیل و آموزش می‌توان ردش را در حافظه جمعی پیدا کرد.

میزها؛ جغرافیای نامرئی گروه ها و آدم های تنها

بعد از صف، مرحله مهم تر شروع می‌شود: پیدا کردن میز. میزهای سلف مثل محله های یک شهرند؛ بعضی ها پر رفت و آمد و شلوغ، بعضی ها دنج و کم نور، بعضی ها نزدیک سطل زباله (که همیشه آخرین گزینه است)، و بعضی ها نزدیک پنجره که انگار جایزه روزانه اند. آدم ها ناخواسته میزها را «مالکیت معنوی» می‌کنند: میز همیشگی بچه های یک رشته، میز همیشگی کسانی که با لپ تاپ غذا می‌خورند، میز همیشگی شوخی بازها، و میز همیشگی آن هایی که ترجیح می‌دهند کمتر دیده شوند.

اما جذاب ترین لحظه، وقتی است که میزهای ثابت پر شده اند و زندگی واقعی خود را نشان می‌دهد: باید کنار غریبه ها نشست. اینجاست که دوستی های دقیقه نودی جان می‌گیرند. جمله «می‌شه بشینم؟» یک دروازه است؛ و جواب «بفرمایید» گاهی فقط تعارف نیست، بلکه اجازه ورود به یک قلمرو کوچک انسانی است.

آداب نانوشته میزها هم کم نیست:

  • ساکت غذا خوردن کنار آدم غریبه قابل قبول است؛ لازم نیست گفت وگو اجباری باشد.
  • اگر دستمال کاغذی اضافه دارید، دادن آن یک حرکت کوچکِ سازنده رابطه است.
  • اگر غذا خیلی بد باشد، غر زدن مشترک سریع ترین راه برای ساختن همدلی است؛ البته تا مرز توهین نکردن به آدم های زحمتکش پشت صحنه.

در نهایت، میزهای سلف یک آزمایشگاه کوچک برای «کنار هم بودن بدون قرارداد» است؛ رابطه هایی که نه مثل دوستی های عمیق برنامه ریزی شده اند و نه مثل آشنایی های رسمی، نیازمند معرفی و پیشینه. کوتاه اند، اما واقعی.

بده بستان ها؛ از قاشق اضافه تا «تو نون داری؟»

سلف دانشگاه، اقتصاد خودش را دارد؛ اقتصادی که با پول نمی‌چرخد، با ریز-کمک ها و لطف های کوچک می‌چرخد. یک نفر نمک ندارد، یکی قاشق اضافه دارد، یکی نانش را نمی‌خورد، یکی ماست اضافی گرفته، یکی هم آب معدنی اش را باز نکرده. همین بده بستان ها، با وجود کوچک بودن، از آدم ها یک شبکه زنده می‌سازد.

دوستی های دقیقه نودی اغلب روی همین «سهم های کوچک» بنا می‌شوند. وقتی کسی بدون مقدمه می‌گوید «اگه می‌خوای، این نون برای تو»، در واقع یک پیام غیرکلامی می‌فرستد: من در این جمع، فقط برای خودم نیستم. این رفتارها ممکن است در ظاهر پیش پا افتاده باشند، اما حافظه آدم دقیقاً همین لحظه های کوچک را ذخیره می‌کند؛ چون در دل روزهای شلوغ دانشگاه، نشانه ای از توجه و انسانیت است.

در جدول زیر، چند مدل رایج بده بستان سلف را می‌شود از نظر «اثر اجتماعی» مقایسه کرد:

نوع بده بستان نمونه رایج اثر روی رابطه ریسک/سوءبرداشت
کمک کاربردی دادن قاشق، دستمال، نمک ایجاد صمیمیت سریع بدون فشار کم؛ معمولاً بی حاشیه
تقسیم خوراکی دادن نان، ماست، سالاد بالا بردن حس «هم سفره بودن» گاهی تعارف/رودربایستی
قرض کوتاه «کارتت مشکل داره؟ با من حساب کن» اعتماد سریع، شروع یک آشنایی اگر برنگردد، دلخوری می‌سازد
همدلی کلامی غر زدن مشترک یا تعریف از غذا ایجاد حس مشترک و نزدیکی اگر تند شود، فضای منفی می‌سازد

این شبکه کوچک لطف ها، در حافظه جمعی دانشگاه می‌ماند؛ همان جایی که غذا، طعم و آدم ها روی هم می‌نشینند و خاطره می‌سازند.

چرا این دوستی ها کوتاه اند؟ چالش ها و راه حل های انسانی

دوستی‌های دقیقه‌نودی سلف، مثل کبریت‌اند: روشن می‌شوند، گرما می‌دهند، اما همیشه قرار نیست آتش پایدار بسازند. ته ماجرا هم اغلب به «ساختار زندگی دانشجویی» برمی‌گردد: کلاس‌ها پراکنده‌اند، گروه‌های درسی مدام عوض می‌شوند، آدم‌ها بین خوابگاه، کار پاره‌وقت، مسیرهای طولانی و فشار درس پخش‌اند. در چنین ریتمی، رابطه‌های کوتاه و کم‌هزینه طبیعی‌اند؛ و نتیجه‌اش این می‌شود که از خیلی‌ها، بیشتر از خود رابطه، «اسم‌ها» در یادمان می‌ماند مجموعه‌ اسم‌هایی که با سینی غذا، یک سلام سریع، یک شوخی نصفه، یا یک صندلی خالی گره خورده‌اند: سارا، مریم، نازنین، هانیه، زهرا، نگار، فاطمه، نرگس، یگانه، الهام… یا آن طرف میز: امیر، علی، محمد، رضا، حسین، سجاد، مهدی، آرمان، احسان، میلاداسامی خاطره‌انگیز که شاید چند هفته تکرار شوند و بعد، بی‌آن‌که دعوایی باشد یا خداحافظی درست‌وحسابی، آرام از برنامه‌ها حذف شوند.

با این حال، کوتاه بودن همیشه به معنای سطحی بودن نیست. بعضی رفاقت های کوتاه، دقیقاً چون ادعایی ندارند، امن ترند: لازم نیست بهترین نسخه خودتان باشید؛ کافی است همان آدم خسته ای باشید که دنبال یک صندلی خالی می‌گردد.

چند چالش رایج در سلف و چند راه حل ساده و انسانی:

  • چالش: رودربایستی و تعارف های سنگین
    راه حل: پیشنهادهای کوچک و مشخص بدهید؛ مثلاً «دستمال می‌خوای؟» به جای «هر کاری داشتی بگو».
  • چالش: اضطراب اجتماعی و ترس از تنها نشستن
    راه حل: یک جمله آماده داشته باشید: «اگه اوکیه، می‌شه اینجا بشینم؟» همین یک خط، فشار را کم می‌کند.
  • چالش: قضاوت شدن (غذا، ظاهر، تنهایی)
    راه حل: تمرین نگاه مهربان؛ سلف جای نمایش نیست، جای ادامه دادن است.
  • چالش: رابطه های نیمه کاره و ناپدید شدن آدم ها
    راه حل: توقع را تنظیم کنید؛ بعضی آدم ها فقط برای همان میز، همان روز، همان حال خوب آمده اند.

اگر بخواهیم این تجربه ها را در یک جمله جمع کنیم: سلف به ما یاد می‌دهد چگونه «در لحظه» ارتباط بگیریم؛ بدون این که آینده رابطه را ضمانت کنیم. این مهارت در زندگی شهری امروز، ارزش کمی ندارد.

چطور از سلف، خاطره ثبت کنیم؟ از یادداشت کوتاه تا آلبوم دیجیتال

مشاهده میدانی وقتی کامل می‌شود که بتوانید چیزی از آن را نگه دارید؛ نه برای نوستالژی افراطی، بلکه برای اینکه بعداً بفهمید چه طور آدم شده اید. ثبت خاطره از سلف، لازم نیست مفصل و ادبی باشد. حتی چند خط، چند کلمه، یا یک عکس از سینی (بدون چهره دیگران) می‌تواند کافی باشد تا «حال و هوا» ذخیره شود.

چند روش ساده و قابل اجرا برای ثبت خاطره های سلف:

  1. یادداشت ۳۰ ثانیه ای: بعد از غذا، سه کلمه بنویسید: «غذا»، «آدم»، «اتفاق». مثلاً: «قیمه معمولی / هم میز جدید / خنده وسط صف».
  2. نقشه میزها: در گوشی یا دفتر، یک طرح ساده از سالن بکشید و بنویسید معمولاً کجا می‌نشستید و چرا.
  3. گنجینه جمله ها: آن جمله های کوتاه سلفی را ثبت کنید؛ همان ها که بعدها لبخند می‌آورند: «نون داری؟»، «این صندلی خالیه؟»، «تو هم کلاس فلانی بودی؟»
  4. آلبوم ریتم: به جای عکس غذا، از چیزهای بی چهره عکس بگیرید: صف از پشت، نور روی میز، دست های روی سینی، بخار غذا.

اگر اهل ثبت دیجیتال هستید، بهتر است یک قالب ثابت داشته باشید تا کار سبک بماند. ایده های بیشتری برای این مدل ثبت، در صفحه ثبت خاطره با ابزارهای دیجیتال و هوشمند قابل دنبال کردن است؛ جایی که تمرکز روی ماندگاری و نظم دادن به خاطره هاست، نه تولید محتوا برای دیگران.

یک نکته مهم: ثبت خاطره در فضای عمومی، نیازمند احترام به حریم دیگران است. اگر عکس می‌گیرید، مراقب باشید چهره ها و اطلاعات شخصی ثبت نشود. خاطره قرار است شما را انسانی تر کند، نه مرزهای آدم های دیگر را کم رنگ.

جمع بندی: رفاقت هایی که مثل «ناهار» می‌آیند و می‌روند، اما می‌مانند

سلف دانشگاه، در ظاهر یک سالن غذاخوری است؛ اما در واقع یک کارخانه کوچک خاطره است. صف ها، میزها، بده بستان ها و مکالمه های کوتاه، ما را وارد تمرینی روزانه از زندگی جمعی می‌کند. دوستی های دقیقه نودی شاید مثل رفاقت های عمیق و طولانی، داستان های بزرگ نسازند، اما «بافت» روزهای دانشجویی را می‌سازند: همان لحظه های کوتاهی که وسط فشار درس و مسیرهای طولانی، یک نفس تازه می‌دهند.

وقتی سال ها بعد به دانشگاه فکر می‌کنیم، احتمالاً نام همه استادها یادمان نمی‌آید، اما یادمان می‌ماند یک روز کسی کنارمان نشست، نانش را داد، یا فقط گفت «امروز هم گذشت». همین هاست که زندگی را قابل تحمل و حتی دوست داشتنی می‌کند. اگر بخواهیم خاطره سازتر زندگی کنیم، لازم نیست اتفاق های بزرگ بیفتد؛ کافی است چشم مان به همین آیین های کوچک باز بماند: به صف، به صندلی خالی، به جمله های ساده، و به آدم هایی که شاید فقط برای یک وعده، هم مسیر ما هستند.

پرسش های متداول

چطور در سلف دانشگاه تنها نمانیم بدون اینکه خودمان را تحمیل کنیم؟

بهترین راه، استفاده از جمله های کوتاه و محترمانه است: «می‌شه اینجا بشینم؟» یا «این صندلی خالیه؟» اگر جواب مثبت بود، لازم نیست فوراً گفت وگو را شروع کنید؛ گاهی چند دقیقه سکوت طبیعی است. یک حرکت کوچک مثل تعارف دستمال یا پرسیدن «امروز چی دادن؟» می‌تواند یخ فضا را بشکند، بدون اینکه فشار ایجاد کند.

دوستی های دقیقه نودی در سلف واقعاً ارزش دارند یا وقت تلف کردن اند؟

ارزش این دوستی ها در «سبک بودن» و «بی ادعا بودن» آنهاست. قرار نیست همه آشنایی ها به رفاقت عمیق تبدیل شوند. بعضی رابطه های کوتاه، فقط برای همان روزهای شلوغ دانشگاه طراحی شده اند: برای کم کردن تنهایی، خندیدن، یا تحمل یک غذای معمولی. اگر توقع را واقع بینانه نگه دارید، این ارتباط ها می‌توانند حال تان را بهتر کنند.

اگر آدم خجالتی باشیم، چطور سر صحبت را در صف یا میز باز کنیم؟

برای شروع لازم نیست شوخ طبع یا پرحرف باشید. یک سؤال ساده و مرتبط کافی است: «این صف کدومه؟» یا «به نظرت امروز ارزش گرفتن داره؟» این سؤال ها طبیعی اند و در فضای سلف پذیرفته شده اند. اگر طرف مقابل علاقه نشان نداد، مکالمه را ادامه ندهید؛ همین که تلاش کرده اید، قدم مهمی است.

چه چیزهایی از سلف بیشتر در خاطره می‌ماند: طعم غذا یا آدم ها؟

معمولاً ترکیب هر دو در ذهن می‌ماند. طعم و بو مثل یک کلید عمل می‌کنند و آدم ها و گفتگوها را زنده می‌کنند. ممکن است سال ها بعد با شنیدن اسم یک غذا یا دیدن یک سینی شبیه، یاد همان میز و همان دوست کوتاه مدت بیفتید. خاطره های قوی اغلب چند حسی اند: صدا، بو، تصویر و احساس با هم ثبت می‌شوند.

چطور از تجربه سلف خاطره ثبت کنیم بدون اینکه حریم دیگران را نقض کنیم؟

به جای ثبت چهره ها، روی جزئیات بی چهره تمرکز کنید: سینی، نور روی میز، صف از پشت، یا یادداشت چند جمله از حس و حال تان. اگر عکس می‌گیرید، مراقب باشید چهره یا اطلاعات شخصی دیگران داخل کادر نباشد. ثبت خاطره قرار است شخصی و محترمانه باشد؛ حتی یک یادداشت کوتاه در گوشی، گاهی از ده عکس ارزشمندتر است.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

زنگ ورزش؛ هیجان بچه‌ها برای بازی، نه نمره

زنگ ورزش در مدرسه فقط «ورزش» نیست: میدان بدن‌ها، تیم‌بندی‌ها، قانون‌های نانوشته، شرم و اعتمادبه‌نفس. روایتی مردم‌نگارانه از بازی، نه نمره.

26 بهمن 1404

معلم ادبیات روایت‌ساز؛ وقتی کلاس بوی شعر می‌گرفت

کلاس ادبیات می‌تواند صحنه روایت باشد؛ جایی که لحن معلم، مکث‌ها و خوانش شعر، خاطره جمعی می‌سازد و ما را به نوشتن و ثبت آن لحظه‌ها دعوت می‌کند.

23 بهمن 1404

زنگ انشا؛ اولین تمرین‌های ما برای نوشتنِ خاطره

زنگ انشا یک کارگاه اجتماعیِ صداست؛ جایی که موضوع‌های ازپیش‌تعیین‌شده، ترس از بلندخوانی و واکنش کلاس، شکلِ خاطره‌نویسی ما را از همان اول می‌سازد.

19 بهمن 1404
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x