مردمنگاری یک عصر دهه هفتادی با سه نشانه آشنا: ویدئوکلوب، تلفن ثابت و قرار عصرانه در پارک؛ از انتخاب فیلم تا اخلاق تماس و ریتم صبر.
روایت مردمنگارانه از پلههای استادیوم، ازدحام ورودیها، کدهای نانوشته سکوها و نفس تند قبل از سوت شروع؛ خاطرهای از هیجان و احترام.
صدای ریز موتور ژیان در صبحهای مدرسه چگونه زمان را تکهتکه میکرد و خاطره میساخت؟ روایتی مردمنگارانه از کوچه، بخار دهان، بوی بنزین و نگاه محله.
روایت مردمنگارانهای از بازار بزرگ تهران؛ جایی که بوی آش، مسیر دالانها و چانهزنیها را به خانههای قدیمی وصل میکند و خاطره را بیدار نگه میدارد.
نسبت سایه و آب در باغهای ایرانی فقط زیبایی نیست؛ یک فناوری خنککننده و یک آداب معاشرت است که خاطره جمعی، مکث خانوادگی و آرامش میسازد.
روایت و تحلیل مردمنگارانه از پفک اشیمشی روی نیمکت چوبی حیاط مدرسه؛ از دستهای نارنجی تا قانونهای نانوشته تقسیمکردن و خاطرهسازی جمعی.
ایستگاه اتوبوس فقط محل عبور نیست؛ فضای تعلیق میان خانه و مقصد است. روایتِ بدنها، سکوتها و نظم نانوشته شهری در انتظار.
چرا بعضی میزهای کافه «تاریخ» پیدا میکنند؟ این مقاله نشان میدهد چگونه تکرار روتینهای کوچک، صداها، کُدهای نشستن و زمانلایهها یک میز را خاطرهدار میکند.
این روایت قومنگارانه نشان میدهد «رهایی» چگونه از یک رخداد تاریخی عبور میکند و در تکرار روایتها، بدنها، سکوتها و ریتم محله، خاطره جمعی میشود.
مغازه های قدیمی با ویترین ساده و آیین های خرید، مثل معماری نامرئی حافظه عمل می کنند؛ جایی که اعتماد، سلام، بوها و ابزارها خاطره می سازند.
نان محلی روی ساج در صبحهای روستایی؛ چگونه عطر و طعم خاطره میسازد
تاریخ انتشار: 20 مرداد 1405
زیر برج آزادی، عکس یادگاری و خندههای از ته دل
تاریخ انتشار: 20 مرداد 1405
دنیز؛ آیا نامی میتواند بوی دریا بدهد؟
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405
مشروطی و تجدید؛ لحظهای که فهمیدم «نمیشود» هم واقعی است
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405
تابستانهای طولانی؛ چرا زمان در کودکی کش میآید؟
تاریخ انتشار: 12 مرداد 1405