روایت مردم نگارانه از آیین «دندان زیر بالش» در خانه های ایرانی؛ جایی که باور، سکوت والدین و پاداش، خیال جمعی را زنده نگه می دارد.
«بهمولا» چگونه از یک قسم جدی به شوخیِ صمیمانه نسل جدید تبدیل شد؟ بررسی کاربرد، لحن، اعتماد و مرز احترام در گفتوگوهای روزمره.
چرا کودک ایرانی دوست خیالی میسازد؟ برای احساس امنیت، مهار ترسها، و ساختن پناهگاه در بازی و زبان؛ با روایتهای قابل لمس و واکنشهای بهتر بزرگترها.
فرشته مهربون یک آیین کوچکِ هدیه دادن بود که با شیرینی، سکوت و ناشناس ماندن کار میکرد؛ رازهایی که سالها بعد معنایشان را فهمیدیم.
«کوه رختخواب» در خانه مادربزرگ فقط بازی نبود؛ معماری نرمِ لحاف و قالی بود برای جسارت، خنده و قانونهای نانوشته خانواده ایرانی.
اتاق نوجوان پشت در بسته، مرزِ اجتماعی خانه است؛ جایی میان پوسترها، دفتر قفلدار و موسیقی بلند که حریم خصوصی در ایران اجرا میشود، نه صرفاً مالکیت.
مقالهای رواییـروانشناختی درباره گفتوگو با نسخههای گذشته خود؛ سه ملاقات کوتاه برای پذیرش زمان، آشتی درونی و تمرین ۲۰ دقیقهای سلام، عذرخواهی و تشکر.
گل یا پوچ روی لحاف کهنه فقط یک بازی نیست؛ تمرین اعتماد، تردید و رعایت آبرو در جمع است. روایت میدانیِ قواعد نانوشته و ریزآیینهایش.
شکلات عیدی، نقل و سکه فقط شیرینی نبودند؛ یک اقتصاد کوچکِ کودکی بودند که در دیدوبازدیدها، ارزشگذاری، تعارف و قواعد حضور در جمع را یادمان میدادند.
ترس از دست دادن و اضطراب جدایی گاهی از خاطرات کودکی و سوگ پنهان میآید؛ نشانهها و تمرینهای درمان درونی برای آرامترشدن را بخوانید.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405