چرا پلها، میدانها و مجسمهها از نشانۀ راه به نمادهای عاطفی شهر تبدیل میشوند؟ این نوشتار قومنگارانه نقش آنها در حافظهٔ شهری ایران و تجربهٔ زیستهٔ ما را میکاود.
روایت مردمنگارانهای از پنجرههای چوبی سبز با شیشههای رنگی در خانههای ایرانی؛ جایی که نور صبح روی فرش نقش میزند و مرزِ حریم و همسایگی را تنظیم میکند.
گزارشی میدانی از بوی نان تنوری خیابان و زنی که هر صبح با کفگیر چوبی محله را بیدار میکرد؛ تحلیلی از تغییرات اجتماعی، صف نان و نانواییهای امروز و پیوند همسایهها.
از سفرههای قدیمی تا استوریهای امروز، رد ضربالمثلهایی که روزمره شدند را دنبال میکنیم؛ اینکه چگونه زبان و خاطرات جمعی ما را شکل میدهند.
روایتی حسی از صبحانه محلی در خانه مادرجون؛ کره دستزده، نان تابهای و بوی چای ذغالی. سفری به آیین صبحگاهی ایرانی و پیوند نسلها پای سفرهی ساده و اصیل.
روایتی میدانی از ورود واژگان تکنولوژی به زبان محاوره ایرانی؛ از کافینت و پیامک تا گوشی هوشمند و شبکههای اجتماعی و اثرشان بر زمان، رابطهها و خاطره جمعی.
روایت مردمنگارانهای از رادیوی قرمزِ پذیرایی در خانههای ایرانی؛ شیئی که خبر جنگ، ترانهها، اذان و قصههای شب را در یک صدا به حافظه جمعی پیوند میزد.
سوپرمارکتهای شبانهروزی، محفلهای کوچک زندگی شهریاند؛ با نور مهتابی، آیین خرید شبانه و ریتمهای خرد که در حافظه جمعی ما نقش میبندند و احساس امنیت شبانه میسازند.
روایتی تحلیلی از لالایی بلوچی؛ صدایی کشیده و گرم از نغمههای محلی جنوب که حافظه شنیداری کودک را میسازد، از اقلیم شنی تا امروزِ مهاجرت و آپارتماننشینی.
ترسهایی که در کودکی از مدرسه، مهمانی و جملههای «آبرو داریم» شروع میشوند، در بزرگسالی شکل عوض میکنند؛ نشانهها و راهحلهای عملی.
بهار؛ اسمی سبز برای شروعهای دوباره و خاطرههای شکوفهدار
تاریخ انتشار: 26 بهمن 1404
قاشق چوبی مادر؛ ابزارهایی که مزه را حفظ کردند
تاریخ انتشار: 26 بهمن 1404
«ببین بچهی فلانی…»؛ جملههایی که در ذهن ماند و بزرگ شد
تاریخ انتشار: 26 بهمن 1404
حافظهی بدن: چرا پاها بعضی مسیرها را قبل از ما به یاد دارند؟
تاریخ انتشار: 26 بهمن 1404
سالنهای قدیمی؛ وقتی پرده بزرگ، رؤیا میساخت
تاریخ انتشار: 26 بهمن 1404