نویسنده: نوید اسفندیاری

صحنه‌ای از یک میدان شهری ایران با پل پیاده‌رو و مجسمهٔ شاخص در غروب؛ ملاقات‌ها و خداحافظی‌ها، فروشندهٔ چای و سایه‌های کشیده؛ نمادی از حافظهٔ شهری_مجله خاطرات

نقش پل‌ها، میدان‌ها و مجسمه‌ها در حافظه شهری؛ چرا بعضی نقاط نماد می‌شوند؟

چرا پل‌ها، میدان‌ها و مجسمه‌ها از نشانۀ راه به نمادهای عاطفی شهر تبدیل می‌شوند؟ این نوشتار قوم‌نگارانه نقش آن‌ها در حافظهٔ شهری ایران و تجربهٔ زیستهٔ ما را می‌کاود.

پنجره چوبی سبز با شیشه‌های رنگی در خانه ایرانی که نور صبح را به شکل نقش‌های رنگی روی فرش می‌اندازد

پنجره‌های چوبی سبز با شیشه‌های رنگی؛ نوری که صبح‌ها روی فرش نقش می‌انداخت

روایت مردم‌نگارانه‌ای از پنجره‌های چوبی سبز با شیشه‌های رنگی در خانه‌های ایرانی؛ جایی که نور صبح روی فرش نقش می‌زند و مرزِ حریم و همسایگی را تنظیم می‌کند.

نمای سحرگاهی از نانوایی محلی ایران با بوی نان تنوری خیابان؛ زن نانوا با کفگیر چوبی، صف همسایه‌ها و بخار داغ نان تازه داغ.مجله خاطرات

بوی نان تنوری خیابان؛ زنی که هر صبح با کفگیر چوبی محله را بیدار می‌کرد

گزارشی میدانی از بوی نان تنوری خیابان و زنی که هر صبح با کفگیر چوبی محله را بیدار می‌کرد؛ تحلیلی از تغییرات اجتماعی، صف نان و نانوایی‌های امروز و پیوند همسایه‌ها.

تصویر مفهومی پیوند سفره‌ی ایرانی، لیوان چای و صفحهٔ موبایل با ضرب‌المثل‌ها؛ بازتاب حافظه زبانی و نوستالژی در زندگی روزمرهٔ امروز

ضرب‌المثل‌هایی که روزمره شدند؛ حافظه زبانی ما از کجا تغذیه می‌شود؟

از سفره‌های قدیمی تا استوری‌های امروز، رد ضرب‌المثل‌هایی که روزمره شدند را دنبال می‌کنیم؛ اینکه چگونه زبان و خاطرات جمعی ما را شکل می‌دهند.

صبحانه‌ محلی در خانه‌ مادرجون با کره‌ دست‌زده، نان تابه‌ای و سماور ذغالی؛ فضایی نوستالژیک از خانه‌ ایرانی قدیم و آیین صبحگاهی.مجله خاطرات

صبحانه محلی در خانه مادرجون؛ کره دست‌زده، نان تابه‌ای و بوی چای ذغالی

روایتی حسی از صبحانه‌ محلی در خانه‌ مادرجون؛ کره‌ دست‌زده، نان تابه‌ای و بوی چای ذغالی. سفری به آیین صبحگاهی ایرانی و پیوند نسل‌ها پای سفره‌ی ساده و اصیل.

تصویر نوستالژیک از مسیر ورود واژگان تکنولوژی به زبان محاوره ایرانی؛ از کافی‌نت و تلفن عمومی تا گوشی هوشمند، واتساپ و اینستاگرام.

واژگان تکنولوژی؛ مسیر ورود کامپیوتر و موبایل به زبان محاوره ایرانی

روایتی میدانی از ورود واژگان تکنولوژی به زبان محاوره ایرانی؛ از کافی‌نت و پیامک تا گوشی هوشمند و شبکه‌های اجتماعی و اثرشان بر زمان، رابطه‌ها و خاطره جمعی.

رادیوی قرمز قدیمی در اتاق پذیرایی خانه ایرانی؛ نماد خاطره‌ جمعی، خبرهای جنگ، ترانه‌ها و قصه‌های شب

رادیوی قرمز اتاق پذیرایی؛ شیئی که خبر جنگ، ترانه و قصه شب را با هم حمل می‌کرد

روایت مردم‌نگارانه‌ای از رادیوی قرمزِ پذیرایی در خانه‌های ایرانی؛ شیئی که خبر جنگ، ترانه‌ها، اذان و قصه‌های شب را در یک صدا به حافظه جمعی پیوند می‌زد.

سوپرمارکت شبانه‌روزی در خیابان محلی ایران با نور مهتابی، مشتریان شبانه و ویترین روشن؛ بازتاب ریتم‌های خرد زندگی شهری و آیین خرید شبانه.

سوپرمارکت‌های شبانه‌روزی؛ محفل‌های کوچک زندگی شهری

سوپرمارکت‌های شبانه‌روزی، محفل‌های کوچک زندگی شهری‌اند؛ با نور مهتابی، آیین خرید شبانه و ریتم‌های خرد که در حافظه‌ جمعی ما نقش می‌بندند و احساس امنیت شبانه می‌سازند.

اتاق ساده بلوچ با حصیر، پنکه سقفی و مادر در لباس بلوچی در حال خواندن لالایی؛ نغمه‌های محلی جنوب و حافظه شنیداری کودک.مجله خاطرات

لالایی بلوچ؛ صدایی کشیده، گرم و شنی که شب‌های طولانی جنوب را کوتاه می‌کرد

روایتی تحلیلی از لالایی بلوچی؛ صدایی کشیده و گرم از نغمه‌های محلی جنوب که حافظه شنیداری کودک را می‌سازد، از اقلیم شنی تا امروزِ مهاجرت و آپارتمان‌نشینی.

ترس‌های کودکی که در بزرگسالی شکل عوض می‌کنند؛ تصویر یک جوان ایرانی در پذیرایی خانه با دفتر مدرسه و سایهٔ کودک

ترس‌هایی که بزرگ شدند؛ خاطراتی که هرگز کودک نماندند

ترس‌هایی که در کودکی از مدرسه، مهمانی و جمله‌های «آبرو داریم» شروع می‌شوند، در بزرگسالی شکل عوض می‌کنند؛ نشانه‌ها و راه‌حل‌های عملی.

29 آذر 1404