نویسنده: نوید اسفندیاری

آیین باران‌خوانی در پاییز خشک با کودکان و کاسه‌های مسی، نقش زنان در همنوایی و واکنش بزرگ‌ترها در کوچه‌های کاه‌گلی؛ روایت فرهنگی و امید به باران.مجله خاطرات

آیین باران‌خوانی در پاییز خشک؛ آواز کاسه‌های مسی

روایتی اجتماعی از آیین باران‌خوانی در پاییز خشک؛ از آواز کاسه‌های مسی کودکان تا نقش زنان و پذیرش بزرگ‌ترها؛ پیوند امید، سنت و حافظه جمعی.

تماشای جمعی فوتبال ملی در میدان شهری ایران با پرچم‌ها، بوق‌ها و شادی خیابانی؛ تصویری از هم‌نفسی جمعی و حافظه جمعی. مجله خاطرات

بازی‌های ملی و لحظه‌های هم‌نفسی؛ وقتی فوتبال حافظه جمعی می‌سازد

فوتبال ملی چگونه به «سینمای زنده» حافظه جمعی ایرانیان بدل می‌شود؟ از تماشای جمعی و شادی خیابانی تا نقش صدا و فضاهای شهری در ساخت خاطرات مشترک.

ظرف خیاطی مادرها با قرقره‌های رنگی، نخ و سوزن و دکمه‌های قدیمی کنار تلویزیون در اتاق نشیمن ایرانی؛ رفو زانوی شلوار در یک عصر زمستانی_مجله خاطرات

ظرف خیاطی مادرها؛ جعبه‌ی رنگارنگی از نخ، سوزن و خاطره

روایتی قوم‌نگارانه از ظرف خیاطی مادرها در خانه‌های ایرانی؛ جعبه‌ای رنگارنگ از نخ، سوزن و خاطرات که اقتصاد خانگی، مهارت و ذوق را کنار هم می‌نشاند.

کیسه کوچک دکمه‌های شیشه‌ای قدیمی روی موزاییک با جعبه خیاطی مادر و نور عصرگاهی؛ نمادی از نوستالژی و زیبایی دکمه‌های شیشه‌ای در لباس‌های ایرانی

دکمه‌های شیشه‌ای؛ زیور ساده‌ی لباس‌ها و یادِ مادرها

روایتی مردم‌نگارانه از دکمه‌های شیشه‌ای؛ زیور ساده اما ماندگار لباس‌های ایرانی، از زیبایی‌شناسی دهه‌ها تا نقش‌شان در خیاطی خانگی و حافظه‌ جمعی.

اتاق‌نشیمن ایرانی دهه ۶۰ با یک تلویزیون لامپی و نور آبی، خانواده دور پشتی و قالیچه با سینی چای؛ بازنمایی نوستالژیک زندگی با یک تلویزیون_مجله خاطرات

زندگی با یک تلویزیون؛ چرا نسل دهه‌۶۰ برنامه‌ها را «با خانواده» زندگی می‌کرد؟

تحلیلی روایی از زندگی با یک تلویزیون در دهه ۶۰ ایران؛ از چیدمان اتاق‌نشیمن و نور آبی صفحه تا آداب دورهمی و حافظهٔ جمعی خانواده‌ها و بازتولید یادها امروز.

تصویر نوستالژیک دکه دهه‌۷۰ ایران با صف دانش‌آموزان برای خرید آدامس خرسی؛ بسته‌بندی رنگی و حال‌وهوای محله‌ای.مجله خاطرات

آدامس خرسی؛ مزه‌ای که دهه‌۷۰ را تعریف کرد و هنوز هم دنبالش می‌گردیم

روایت قوم‌نگارانه از آدامس خرسی؛ مزه‌ای که دهه‌۷۰ را تعریف کرد. از صف دکه‌های محلی تا معامله‌های زنگ تفریح، چگونه خاطرات مشترک شهری و مدرسه‌ای ما شکل گرفت؟

کوچه‌ای تابستانی با دیوارهای کاه‌گلی روشن، سایه‌روشن برگ‌ها روی دیوار، رد انگشت کودکان و حس خنکای خاک در ظهر تابستان؛ تصویر زنده و پویا از محله‌های قدیم. مجله خاطرات

دیوارهای کاه‌گلی؛ خنکای تابستان و امنیت ساده‌ی خانه‌های قدیم

روایتی میدانی از دیوارهای کاه‌گلی خانه‌های قدیم؛ از خنکای ظهر تابستان و بوی خاک نم‌خورده تا امنیت ساده‌ی محله و نقش دیوار در نرم‌کردن نور و فیلتر صدا.

صحنه‌ای نوستالژیک از لالایی‌های محلی ایران؛ مادربزرگ در نور چراغ نفتی کنار سماور برای خواب کودک زیر لحاف دست‌دوز می‌خواند؛ میراث شفاهی و خاطرات خانوادگی

شعرهای محلی و لالایی‌ها؛ میراثی که نسل‌ها را به‌هم پیوند می‌دهد

شعرهای محلی و لالایی‌ها در ایران پلی میان نسل‌ها هستند؛ نغمه‌هایی از مادران و مادربزرگ‌ها که ترس، امید، مهاجرت و دلتنگی را در خاطرات خانوادگی زنده نگه می‌دارند.

حیاط ایرانی خیس بعد از باران با بوی خاک نم‌خورده و شلنگ آب روی آسفالت داغ؛ حس پاکی، شروع دوباره و نوستالژی.مجله خاطرات

بوی خاک نم‌خورده؛ بوی تولد دوباره‌ی زمین و احساس پاکی

بوی خاک نم‌خورده بعد از باران، محرک قدرتمند حافظه‌ی بویایی ماست؛ از حیاط و کوچه تا شستن فرش عید و دم‌افطار، حس پاکی و شروع دوباره را زنده می‌کند.

آویز فلفل و سیر در ورودی خانهٔ ایرانی با نور عصر و کاشی‌های فیروزه‌ای؛ نماد نوستالژی آشپزخانه و خاطرات خانگی.مجله خاطرات

آویز فلفل و سیر؛ تزئینی ساده و بومی که بوی خانه می‌داد

روایتی مردم‌نگارانه از آویز فلفل و سیر به‌عنوان نماد خردِ خانه‌های ایرانی؛ از معماری و پیوستار روستا‌–‌شهر تا حافظهٔ بویایی و آیین‌های بی‌صدا که خاطرات را زنده می‌کند.