نویسنده: نوید اسفندیاری

کودک ایرانی با فرفره کاغذی در باد عصرگاهیِ کوچه‌ای با دیوار کاه‌گلی و جوی آب؛ روایتی از خاطرات محله و بازی‌های ساده.مجله خاطرات

فرفره کاغذی و بادهای عصرگاهی؛ اسباب‌بازی ساده‌ای که دنیا را می‌چرخاند

روایت میدانی از فرفره کاغذی و بادهای عصرگاهی در محله‌های ایران؛ از اقتصاد خانواده و دست‌ساز بودن تا نقش پدر و پدربزرگ، حافظه حسی و پیوندهای همسایگی.

تصویر قوم‌نگارانه از خوراک‌های خیابانی شهرهای ایران؛ لبو، باقالی، بلال، فلافل آبادان، فالوده شیراز و باقلوای داغ بازار در فضای بازار و خیابان، پیونددهنده خاطرات و طعم‌های ماندگار.

خوراک‌های خیابانی شهرهای ایران؛ از لبو تا باقلوای داغ بازار

سفری قوم‌نگارانه در خوراک‌های خیابانی شهرهای ایران؛ از لبو و باقالی زمستانی تا فالوده شیراز و باقلوای داغ بازار، با روایت حس‌ها، آیین‌ها و خاطرات مشترک.

کشک داغ روی نان خشک در پشت‌بام روستایی ایران با بخار و نعنا داغ؛ دورهمی چند نسل خانواده و چراغ نفتی در یک شب زمستانی؛ خاطرات غذایی و نوستالژی.

کشک داغ روی نان خشک؛ غذای فقیرانه‌ای که ثروت خاطره شد

روایتی میدانی از کشک داغ روی نان خشک؛ غذایی ساده که در حیاط‌های گِلی و پشت‌بام‌های روستا، به ثروت عاطفی و خاطرات مشترک خانواده‌ها تبدیل می‌شود.

آیین باران‌خوانی در پاییز خشک با کودکان و کاسه‌های مسی، نقش زنان در همنوایی و واکنش بزرگ‌ترها در کوچه‌های کاه‌گلی؛ روایت فرهنگی و امید به باران.مجله خاطرات

آیین باران‌خوانی در پاییز خشک؛ آواز کاسه‌های مسی

روایتی اجتماعی از آیین باران‌خوانی در پاییز خشک؛ از آواز کاسه‌های مسی کودکان تا نقش زنان و پذیرش بزرگ‌ترها؛ پیوند امید، سنت و حافظه جمعی.

تماشای جمعی فوتبال ملی در میدان شهری ایران با پرچم‌ها، بوق‌ها و شادی خیابانی؛ تصویری از هم‌نفسی جمعی و حافظه جمعی. مجله خاطرات

بازی‌های ملی و لحظه‌های هم‌نفسی؛ وقتی فوتبال حافظه جمعی می‌سازد

فوتبال ملی چگونه به «سینمای زنده» حافظه جمعی ایرانیان بدل می‌شود؟ از تماشای جمعی و شادی خیابانی تا نقش صدا و فضاهای شهری در ساخت خاطرات مشترک.

ظرف خیاطی مادرها با قرقره‌های رنگی، نخ و سوزن و دکمه‌های قدیمی کنار تلویزیون در اتاق نشیمن ایرانی؛ رفو زانوی شلوار در یک عصر زمستانی

ظرف خیاطی مادرها؛ جعبه‌ی رنگارنگی از نخ، سوزن و خاطره

روایتی قوم‌نگارانه از ظرف خیاطی مادرها در خانه‌های ایرانی؛ جعبه‌ای رنگارنگ از نخ، سوزن و خاطرات که اقتصاد خانگی، مهارت و ذوق را کنار هم می‌نشاند.

کیسه کوچک دکمه‌های شیشه‌ای قدیمی روی موزاییک با جعبه خیاطی مادر و نور عصرگاهی؛ نمادی از نوستالژی و زیبایی دکمه‌های شیشه‌ای در لباس‌های ایرانی

دکمه‌های شیشه‌ای؛ زیور ساده‌ی لباس‌ها و یادِ مادرها

روایتی مردم‌نگارانه از دکمه‌های شیشه‌ای؛ زیور ساده اما ماندگار لباس‌های ایرانی، از زیبایی‌شناسی دهه‌ها تا نقش‌شان در خیاطی خانگی و حافظه‌ جمعی.

اتاق‌نشیمن ایرانی دهه ۶۰ با یک تلویزیون لامپی و نور آبی، خانواده دور پشتی و قالیچه با سینی چای؛ بازنمایی نوستالژیک زندگی با یک تلویزیون

زندگی با یک تلویزیون؛ چرا نسل دهه‌۶۰ برنامه‌ها را «با خانواده» زندگی می‌کرد؟

تحلیلی روایی از زندگی با یک تلویزیون در دهه ۶۰ ایران؛ از چیدمان اتاق‌نشیمن و نور آبی صفحه تا آداب دورهمی و حافظهٔ جمعی خانواده‌ها و بازتولید یادها امروز.

تصویر نوستالژیک دکه دهه‌۷۰ ایران با صف دانش‌آموزان برای خرید آدامس خرسی؛ بسته‌بندی رنگی و حال‌وهوای محله‌ای.مجله خاطرات

آدامس خرسی؛ مزه‌ای که دهه‌۷۰ را تعریف کرد و هنوز هم دنبالش می‌گردیم

روایت قوم‌نگارانه از آدامس خرسی؛ مزه‌ای که دهه‌۷۰ را تعریف کرد. از صف دکه‌های محلی تا معامله‌های زنگ تفریح، چگونه خاطرات مشترک شهری و مدرسه‌ای ما شکل گرفت؟

کوچه‌ای تابستانی با دیوارهای کاه‌گلی روشن، سایه‌روشن برگ‌ها روی دیوار، رد انگشت کودکان و حس خنکای خاک در ظهر تابستان؛ تصویر زنده و پویا از محله‌های قدیم. مجله خاطرات

دیوارهای کاه‌گلی؛ خنکای تابستان و امنیت ساده‌ی خانه‌های قدیم

روایتی میدانی از دیوارهای کاه‌گلی خانه‌های قدیم؛ از خنکای ظهر تابستان و بوی خاک نم‌خورده تا امنیت ساده‌ی محله و نقش دیوار در نرم‌کردن نور و فیلتر صدا.