پلههای سیمانی پشتبام در خانههای ایرانی، از پهنکردن رخت و سلام همسایه تا چای عصر و خواب زیر ستارهها؛ یک روایت میدانی از آیینهای کوچک بام.
این روایت قومنگارانه نشان میدهد «رهایی» چگونه از یک رخداد تاریخی عبور میکند و در تکرار روایتها، بدنها، سکوتها و ریتم محله، خاطره جمعی میشود.
سفره پهن روی فرش فقط یک شیوه غذا خوردن نیست؛ یک معماری صمیمیت است که بدنها، گفتگوها و سهمها را در خانه ایرانی همسطح و همدل میکند.
مغازه های قدیمی با ویترین ساده و آیین های خرید، مثل معماری نامرئی حافظه عمل می کنند؛ جایی که اعتماد، سلام، بوها و ابزارها خاطره می سازند.
زیست خوابگاهی در ایران چگونه از صداها، بوها، اشیای کوچک و مناسک نانوشته ساخته میشود؟ روایتی مشاهدهمحور از خاطرههای فشرده و آدمهای زودگذر.
دوست خیالی فقط یادگار کودکی نیست؛ در بزرگسالی به شکل گفتوگوی درونی برمیگردد و به تصمیمگیری، تحمل ابهام و مدیریت تنهایی کمک میکند.
کوچههای باریک در محلههای قدیمی ایران چگونه با نور، صدا، نگاه و ریتم روزمره، صمیمیت و همزیستی را تنظیم میکردند؛ یک مشاهدهنگاری دقیق.
بازیهای قدیمی چطور امروز زنده میمانند؟ از اپلیکیشنها تا حیاط مدرسه؛ مقایسه نسخه بدنی و صفحهای، راههای احیا و یک چکلیست عملی برای شروع.
حیاط مشترک در خانههای ایرانی فقط یک فضا نیست؛ یک اکوسیستم اجتماعی است: دیدهشدن، مذاکره، تعارض و همکاری در کنار هم، بیاغراق و واقعی.
مقالهای مردمنگارانه درباره لهجه یزدی؛ زبانی شکلگرفته در منطق کمآبی و اعتماد محلی که با لحن سنجیده، صمیمیت را در گفتوگوهای روزمره حفظ میکند.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405