سرود صبحگاهی و صفهای منظم مدرسه در ایران: از نقش ناظم و پرچم تا بوی گچ، کفشهای واکسزده و کدهای نانوشتهای که تعلق و نظم را میسازند.
روایتی مردمنگارانه از تندشدن زمان در دهه بیست زندگی در ایران؛ از تقویم و ددلاین تا اسکرول و توقع خانواده، و اضطراب پیشرفت.
ایستگاه اتوبوس فقط محل عبور نیست؛ فضای تعلیق میان خانه و مقصد است. روایتِ بدنها، سکوتها و نظم نانوشته شهری در انتظار.
لهجه اصفهانی فقط برای خندیدن نیست؛ کدهای اجتماعیِ زمانبندی، مکث و طعنه را در بازار و خانه حمل میکند و با نغمه جملهها مذاکره میکند.
روایتی مردم نگارانه از حیاط مادربزرگ؛ جایی که با صدای آب، سایه و ریزآیینهای روزانه، زمان اجتماعی تنظیم می شد و نسل ها کنار هم می زیستند.
فالوده شیرازی در لیوان شیشهای فقط یک دسر نیست؛ صدای قاشق و بوی گلاب، صفِ مغازه و خنکیِ جمعیِ شهر را در عصرهای داغ روایت میکند.
از آلبومهای چسبی و عکسهای آتلیه تا پوشههای گوشی و سلفیها؛ این گزارش مردمنگارانه نشان میدهد زمان در خانوادههای ایرانی چگونه قاب شد.
چرا بعضی میزهای کافه «تاریخ» پیدا میکنند؟ این مقاله نشان میدهد چگونه تکرار روتینهای کوچک، صداها، کُدهای نشستن و زمانلایهها یک میز را خاطرهدار میکند.
ریتم لهجه شمالی از باران، رطوبت و کارِ شالیزار میآید؛ این مقاله نشان میدهد محیط چگونه کشش واژهها را به حافظه جمعی تبدیل میکند.
چرا دستورهای شفاهی ایرانی با «به مقدار لازم» جواب میدهند؟ از زبان آشپزخانه تا انتقال دانش مادرانه و راه سازگارکردن دستورهای اینترنتی با تجربه.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405