«ببین بچهی فلانی…» فقط یک جمله نبود؛ مقایسهای بود که سالها در ذهن تکرار شد و روی عزت نفس، انتخابها و هویت بزرگسالی اثر گذاشت.
«کراش» و «سیتوایشنشیپ» چطور عشقِ نیمهتعریفشده نسل آنلاین را در چتها، ویسها و اسکرینشاتها روایت میکنند؟
مقالهای مردمنگارانه درباره تجربه ۲۰ سالگی در ایران و ترس خاموش از عقبماندن؛ در کلاس، آشپزخانه، تاکسی و پیامهای نیمهشب.
روایت قوم نگارانه از بیست سالگی در ایران؛ جایی که رویاها در نگاه هم سالان، سؤال های ساده و فضاهای مشترک، مدام اندازه گیری می شوند.
نهال فقط یک اسم نیست؛ استعاره ای از امید ریشه دار، صبرِ آرام و خاطره هایی است که با زمان قد می کشند. در این روایت، «نهال» را در سه سن و یک کپسول زمان می خوانیم.
«گسلایت» چطور از یک مفهوم بالینی به تکیهکلام روزمره ایرانیها رسید؟ این تحلیل فرهنگی، جابهجایی معنا و اثرش بر اعتماد و رابطه را بررسی میکند.
چرا از چیزهایی اسکرینشات میگیریم که هیچوقت نمیخوانیم؟ معماری احساسیِ این عادت، و ۸ آیین کوچک برای تبدیل پوشه اسکرینشاتها به حافظهای قابل زیستن.
زندگی میان دو کشور یعنی خاطراتی با دو زبان، دو تقویم و دو لایه شوخی. این مقاله از خانه دوم، هویت سیال و تمرینهای آشتی با دوگانگی میگوید.
ردفلگ و گرینفلگ چطور در زبان جوان امروز ایران به برچسبهای سریع اخلاقی تبدیل شدهاند و چه چیزی درباره مرزبندی و خودمراقبتی میگویند؟
اولین سفر تنهایی میتواند هم آزادی باشد هم ترس از ناامنی؛ این مقاله با نگاه «حافظه بدن» و اضطراب جدایی، تمرینهای آرامسازی و چکلیست سفر میدهد.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405