روایتی میدانی از گذار ایرانیها از قناعت و خریدهای محدود تا وفور انتخاب در سوپرمارکت و فروشگاه آنلاین؛ آزادی بیشتر یا اضطراب تصمیم؟
برف که میبارد، آیینهای کوچک محلهها جان میگیرند؛ از پارو و سلامِ دربهدر تا خوراکهای داغ و عکاسی از ردپاها. روایت میدانی از ایران.
در کوچههای خاکی یزد، باد کویری فقط هوا نیست؛ کنشگری است که حرکت بدنها، آستانه خانهها، سایه، صدا و سکوت را تنظیم میکند و ریتم روزمره میسازد.
سرو و بته جقه در فرهنگ ایرانی دو زبان متفاوت برای گفتن از ایستادگیاند: یکی راست و استوار، دیگری خمیده و منعطف. این مقاله ردشان را در خانه، پارچه، حافظه و روایتهای خانوادگی دنبال میکند.
باران آرام روی شیروانیهای محله قدیمی فقط هوا را خیس نمیکند؛ صداها، قدمها، پنجرهها، چای و آداب همسایهداری را دوباره تنظیم میکند.
قلمکار اصفهان چگونه نقش را مثل یک رسانهٔ خانگی روی پارچه پخش میکند و سفرهٔ هفتسین را به صحنهای از حافظه، آیین و مصرف تبدیل میکند؟
ایستگاه اتوبوس فقط محل عبور نیست؛ فضای تعلیق میان خانه و مقصد است. روایتِ بدنها، سکوتها و نظم نانوشته شهری در انتظار.
لهجه اصفهانی فقط برای خندیدن نیست؛ کدهای اجتماعیِ زمانبندی، مکث و طعنه را در بازار و خانه حمل میکند و با نغمه جملهها مذاکره میکند.
با یک مراسم سالگرد کوچک و بیتکلف، آیین خانوادگی بسازید که غم را نگه دارد، خاطره را زنده کند و هر سال، سبک و ادامهپذیر تکرار شود.
تأملی فرهنگی درباره تصاویر تلویزیون قدیمی ایران؛ از کارت آزمون تا تیتراژها و خبرها، و اینکه چگونه این قابها حافظه جمعی و ریتم احساسی یک ملت را ساختند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405