شهر و معماری

ورودی یک ساختمان مسکونی در ایران با آستانه ساکت و بالکن‌های خاموش؛ تصویر نماد ناپدیدشدن همسایه‌ها در محله‌های امروز

همسایه‌های ناپدیدشده: روایت محله‌هایی که آدم‌ها را گم کردند

روایت میدانی از محله‌هایی که همسایه‌ها در آن ناپدید می‌شوند؛ از آستانه‌های ساکت و بالکن‌های خاموش تا جابه‌جایی، معماری و زندگی دیجیتال.

شهر در سینمای ایران با خیابان بارانی تهران، تاکسی‌ها و عابران؛ تصویر نمادین از نقش خیابان‌ها و شهر در خاطره جمعی ما

شهر در سینمای ایران؛ خیابان‌هایی که هیچ‌وقت از ذهن ما پاک نشدند

از «تهرانِ بارانی» تا کوچه‌های رشت و پل‌های اصفهان، شهر در سینمای ایران فقط لوکیشن نیست؛ شخصیتی پنهان است که حافظه جمعی، طبقه، تنهایی و عشق را در قاب خیابان‌ها روایت می‌کند.

موزاییک های خیابان و حیاط در محله ایرانی با رد آب پاشی و جارو کنار در؛ خوانش موزاییک به عنوان خاطره و سند اجتماعی

موزاییک‌های خیابان و حیاط؛ خاطراتی که زیر پایمان بزرگ شدند

موزاییک‌های خیابان و حیاط را مثل آرشیو زیرپا بخوانیم؛ رد خانه‌ها، همسایه‌ها و آیین‌های کوچک که شهر را می‌سازند.

نمایی از بالکن یک آپارتمان ایرانی با گلدان‌ها و برج‌های روبه‌رو، نمادی از ادبیات آپارتمانی و گذار از خانه حیاط‌دار به زندگی آپارتمانی

ادبیات آپارتمانی؛ وقتی داستان از کوچه خاکی به طبقه ششم منتقل شد

در «ادبیات آپارتمانی» صحنه‌ی داستان از کوچه‌ی خاکی و حیاط مشترک به آسانسور، بالکن کوچک و پنجره‌های رو به برج منتقل شده است؛ این جابه‌جایی چه تغییری در تنهایی، همسایگی و خاطره‌سازی ایرانی‌ها ایجاد کرده است؟

سالمندی کنار پنجره در خانه‌ای ایرانی که خیابان را تماشا می‌کند؛ روایت خاطره و قصه‌های ناگفته در زندگی روزمره

سالمندی کنار پنجره؛ مرور خیابان و قصه‌هایی که کسی نپرسید

روایتی مردم‌نگارانه از سالمندی کنار پنجره؛ جایی که خیابان هر روز خوانده می‌شود و قصه‌های ناگفته، میان صداها و روتین‌ها زنده می‌مانند.

15 دی 1404
مردی در پیاده‌رو شهر ایرانی با نامه‌ای در دست کنار ایستگاه اتوبوس و مغازه‌های محلی؛ روایت نامه به شهری که ترک کردم

نامه به شهری که ترک کردم

روایت مردم‌نگارانه از شهری که ترک شد؛ کوچه‌ها، لهجه‌ها و عادت‌ها چگونه در حافظه جمعی می‌مانند و ما را دوباره صدا می‌زنند.