کوچههای باریک در محلههای قدیمی ایران چگونه با نور، صدا، نگاه و ریتم روزمره، صمیمیت و همزیستی را تنظیم میکردند؛ یک مشاهدهنگاری دقیق.
حیاط مشترک در خانههای ایرانی فقط یک فضا نیست؛ یک اکوسیستم اجتماعی است: دیدهشدن، مذاکره، تعارض و همکاری در کنار هم، بیاغراق و واقعی.
مقالهای مردمنگارانه درباره لهجه یزدی؛ زبانی شکلگرفته در منطق کمآبی و اعتماد محلی که با لحن سنجیده، صمیمیت را در گفتوگوهای روزمره حفظ میکند.
روایت مشاهدهمحور از نشانههای کوچک شهر؛ نیمکتها، چراغها، سطلها و تابلوهایی که با رفتارهای روزمره، حافظه جمعی محله را حمل میکنند.
سالنهای قدیمی سینما در ایران فقط محل تماشا نبودند؛ معماری احساس و آیین جمعی بودند که تاریکی، صندلیهای فرسوده و سکوت، رؤیا میساخت.
با ۱۲ آیین کوچکِ ۲ تا ۱۰ دقیقهای در آپارتمان، آستانهها را زنده کنید و در روزهای تکراری شهر، حس خانه و خاطرهسازی را به زندگی برگردانید.
پارک محله فقط فضای سبز نیست؛ یک نهاد اجتماعی خاموش است که با مسیرها، نیمکتها و روتین عصرگاهی، بدن و رفتار ما را بیدرس شکل داد.
مسیری که هر روز میرفتیم چطور در بازسازیهای شهری ناپدید میشود؟ روایت قومنگارانه از حافظه حرکتی، همسایگی و جایگزین شدن راهها.
در چوبی و کوبهها در خانه ایرانی فقط ابزار نیستند؛ یک کد اجتماعی بیکلاماند: صداهای زنانه و مردانه، زمان در زدن و تشخیص همسایهها.
تأملی فرهنگی–روانشناختی درباره بوی باران روی آجر و اینکه چگونه مصالح ساده، حس شهر را در حافظه حسی ما نگه میدارند و پیوستگی عاطفی میسازند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405