روایتی مردم نگارانه از حیاط مادربزرگ؛ جایی که با صدای آب، سایه و ریزآیینهای روزانه، زمان اجتماعی تنظیم می شد و نسل ها کنار هم می زیستند.
فالوده شیرازی در لیوان شیشهای فقط یک دسر نیست؛ صدای قاشق و بوی گلاب، صفِ مغازه و خنکیِ جمعیِ شهر را در عصرهای داغ روایت میکند.
از آلبومهای چسبی و عکسهای آتلیه تا پوشههای گوشی و سلفیها؛ این گزارش مردمنگارانه نشان میدهد زمان در خانوادههای ایرانی چگونه قاب شد.
چرا دستورهای شفاهی ایرانی با «به مقدار لازم» جواب میدهند؟ از زبان آشپزخانه تا انتقال دانش مادرانه و راه سازگارکردن دستورهای اینترنتی با تجربه.
پشه بند و تور در خانه های ایرانی فقط یک وسیله نبود؛ فناوری ساده ای برای خواب امن، کاهش گزیدگی و ساختن آیین شب های گرم تابستان بود.
تهدیگ طلایی فقط یک تکه برنج برشته نیست؛ آیینی خانگی است برای مذاکره، عدالت و خاطرهسازی با صداها، بوها و هیجان تقسیم دور سفره.
پردههای توری سفید در خانههای قدیمی، نور را نرم میکنند و حس امنیت عاطفی میسازند؛ روایتی آهسته از پارچه، سکوت، خاطره و خانه ایرانی.
یخچال قدیمی خانههای ایرانی با صدا، مکث و تعمیر، زمان را در آشپزخانه شکل میداد؛ از چانهزنی بر سر سرما تا فرهنگ دوام آوردن.
پوسترهای کاغذی روی دیوار اتاق، آرشیوی غیررسمی از سلیقه، رویا و کدهای نسلی در ایراناند؛ از جایگذاری تا رنگپریدگی و رد چسب.
پلههای سیمانی پشتبام در خانههای ایرانی، از پهنکردن رخت و سلام همسایه تا چای عصر و خواب زیر ستارهها؛ یک روایت میدانی از آیینهای کوچک بام.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405