دسته: نوستالژی و یادگاری‌ها

دانش‌آموزان ایرانی در صف‌های منظم حیاط مدرسه هنگام سرود صبحگاهی کنار پرچم و بلندگو، با حال‌وهوای صبح سرد و بوی گچ

سرود صبحگاهی در حیاط مدرسه؛ صف‌های منظم، بوی گچ و کفش‌های واکس‌زده

سرود صبحگاهی و صف‌های منظم مدرسه در ایران: از نقش ناظم و پرچم تا بوی گچ، کفش‌های واکس‌زده و کدهای نانوشته‌ای که تعلق و نظم را می‌سازند.

4 اسفند 1404
جوان ایرانی در دهه بیست کنار تقویم و لپ‌تاپ و گوشی، با حس تند شدن زمان و اضطراب پیشرفت در زندگی روزمره

وقتی زمان تند شد؛ اضطراب پیشرفت در خاطرات ۲۰سالگی

روایتی مردم‌نگارانه از تندشدن زمان در دهه بیست زندگی در ایران؛ از تقویم و ددلاین تا اسکرول و توقع خانواده، و اضطراب پیشرفت.

3 اسفند 1404
حیاط مادربزرگ با حوض فیروزه ای و رد پای آب پاشی؛ روایت مردم نگارانه از حیاط ایرانی و کند شدن زمان با صدای آب

حیاط مادربزرگ؛ جایی که زمان با صدای آب کند می‌شد

روایتی مردم نگارانه از حیاط مادربزرگ؛ جایی که با صدای آب، سایه و ریزآیین‌های روزانه، زمان اجتماعی تنظیم می شد و نسل ها کنار هم می زیستند.

فالوده شیرازی در لیوان شیشه‌ای با آبلیمو و قاشق فلزی در عصر تابستان؛ نمای نزدیک از خنکای شهر

فالوده شیرازی در لیوان شیشه‌ای؛ خنکای شهر در گرمای بعدازظهر

فالوده شیرازی در لیوان شیشه‌ای فقط یک دسر نیست؛ صدای قاشق و بوی گلاب، صفِ مغازه و خنکیِ جمعیِ شهر را در عصرهای داغ روایت می‌کند.

آلبوم مراحل زندگی در خانواده ایرانی؛ کنار عکس‌های سیاه‌وسفید نوزادی و آتلیه، گالری گوشی و سلفی‌های امروز روی میز

مراحل زندگی؛ از عکس سیاه‌وسفید نوزادی تا سلفی‌های امروز، زمان چگونه قاب شد؟

از آلبوم‌های چسبی و عکس‌های آتلیه تا پوشه‌های گوشی و سلفی‌ها؛ این گزارش مردم‌نگارانه نشان می‌دهد زمان در خانواده‌های ایرانی چگونه قاب شد.

2 اسفند 1404
آموزش آشپزی در آشپزخانه ایرانی با دستورپخت شفاهی و مفهوم «به مقدار لازم»؛ دست های مادربزرگ و نوه کنار قابلمه

دستورپخت‌های شفاهی؛ وقتی «به مقدار لازم» دقیق‌تر از گرم است

چرا دستورهای شفاهی ایرانی با «به مقدار لازم» جواب می‌دهند؟ از زبان آشپزخانه تا انتقال دانش مادرانه و راه سازگارکردن دستورهای اینترنتی با تجربه.

پشه بند سفید روی تخت در یک خانه ایرانی در شب تابستان، نماد آرامش و محافظت در خواب

پشه‌بند و تور؛ نسخه‌ی قدیمی آرامش شب

پشه بند و تور در خانه های ایرانی فقط یک وسیله نبود؛ فناوری ساده ای برای خواب امن، کاهش گزیدگی و ساختن آیین شب های گرم تابستان بود.

ته‌دیگ طلایی در لحظه برگرداندن قابلمه و هیجان تقسیم در آشپزخانه یک خانواده ایرانی

ته‌دیگ طلایی؛ صدای قاشق روی قابلمه و هیجان تقسیم

ته‌دیگ طلایی فقط یک تکه برنج برشته نیست؛ آیینی خانگی است برای مذاکره، عدالت و خاطره‌سازی با صداها، بوها و هیجان تقسیم دور سفره.

پرده توری سفید در خانه قدیمی ایرانی که نور نرم صبح را از پنجره عبور می‌دهد و حس آرامش و امنیت عاطفی ایجاد می‌کند

پرده‌های توری سفید؛ نور نرم خانه‌های قدیمی

پرده‌های توری سفید در خانه‌های قدیمی، نور را نرم می‌کنند و حس امنیت عاطفی می‌سازند؛ روایتی آهسته از پارچه، سکوت، خاطره و خانه ایرانی.

یخچال قدیمی در آشپزخانه ایرانی با نور روز؛ روایت صداها، انتظار و فرهنگ تعمیر در خانه‌های ایران

یخچال قدیمی؛ صداهایی که هنوز خاطره می‌سازند

یخچال قدیمی خانه‌های ایرانی با صدا، مکث و تعمیر، زمان را در آشپزخانه شکل می‌داد؛ از چانه‌زنی بر سر سرما تا فرهنگ دوام آوردن.