زنگ انشا یک کارگاه اجتماعیِ صداست؛ جایی که موضوعهای ازپیشتعیینشده، ترس از بلندخوانی و واکنش کلاس، شکلِ خاطرهنویسی ما را از همان اول میسازد.
حاشیهنویسیهای دیوار مدرسه فقط شیطنت نیستند؛ متن اجتماعیِ زندهاند. از کدهای رفاقت تا زمانمندی نسلها، بخوانیمشان و ثبتشان کنیم.
عکسهای دانشگاه فقط یادگاری نیستند؛ نقشهای از ژستها، قابها و روابطاند. این مقاله نشان میدهد چطور تصاویر دانشگاهی هنوز در ما زندگی میکنند.
روایت مردمنگارانه از اتاق کوچک خوابگاه ایرانی: تختهای دوطبقه، چایساز، شارژر قرضی و بیخوابی شبهای امتحان؛ همبستگی و اصطکاک کنار هم.
بوفه مدرسه یک اقتصاد خردِ فشرده در چند دقیقه است: صف، چانهزنی، سلسلهمراتب خوراکیها و اعتبارهای رفاقتی کنار کتلت و دوغ پاکتی.
روایت مردمنگارانه از «روز طلایی مدرسه»؛ وقتی برنامه سبک است و چهارشنبه زودتر میگذرد: زنگها، کیف سبک، راه خانه و ریتم محله که عوض میشود.
اکولوژی کاغذ در دانشگاههای ایران: کارت دانشجویی کاهی، تابلوی اعلانات، پوسترها و آگهیهای دستنویس که ریتم زندگی جمعیِ دانشگاه را زنده نگه میداشتند.
روایتی مردمنگارانه از زنگ هنر در مدرسه: آبرنگ و مدادشمعی، بوی کاغذ و روزنامه، لحن معلم و تعامل بچهها؛ لحظهای کوتاه از آزادی در روزی منظم.
از اتوبوس آبی تا عکس دستهجمعی، اردوی مدرسه را بهمثابه آیین جمعی نسلهای ایرانی روایت میکنیم؛ با بو، صدا و جزئیات میدانی نسلی که ساده خوش بود.
تحلیل مردمنگارانه بوی دفتر نو و آیین خرید مهرماه در ایران؛ از صفهای لوازمالتحریر تا رفتار والدین و نقش بو در خاطرات مدرسه و کودکانهای که هر پاییز برمیگردد.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405