سلف دانشگاه فقط غذا نیست؛ جایی است برای صفها، میزهای مشترک و رفاقتهای دقیقهنودی. این متن ریتمها و آداب نانوشته سلف را روایت میکند.
زنگ ورزش در مدرسه فقط «ورزش» نیست: میدان بدنها، تیمبندیها، قانونهای نانوشته، شرم و اعتمادبهنفس. روایتی مردمنگارانه از بازی، نه نمره.
کلاس ادبیات میتواند صحنه روایت باشد؛ جایی که لحن معلم، مکثها و خوانش شعر، خاطره جمعی میسازد و ما را به نوشتن و ثبت آن لحظهها دعوت میکند.
زنگ انشا یک کارگاه اجتماعیِ صداست؛ جایی که موضوعهای ازپیشتعیینشده، ترس از بلندخوانی و واکنش کلاس، شکلِ خاطرهنویسی ما را از همان اول میسازد.
حاشیهنویسیهای دیوار مدرسه فقط شیطنت نیستند؛ متن اجتماعیِ زندهاند. از کدهای رفاقت تا زمانمندی نسلها، بخوانیمشان و ثبتشان کنیم.
عکسهای دانشگاه فقط یادگاری نیستند؛ نقشهای از ژستها، قابها و روابطاند. این مقاله نشان میدهد چطور تصاویر دانشگاهی هنوز در ما زندگی میکنند.
روایت مردمنگارانه از اتاق کوچک خوابگاه ایرانی: تختهای دوطبقه، چایساز، شارژر قرضی و بیخوابی شبهای امتحان؛ همبستگی و اصطکاک کنار هم.
بوفه مدرسه یک اقتصاد خردِ فشرده در چند دقیقه است: صف، چانهزنی، سلسلهمراتب خوراکیها و اعتبارهای رفاقتی کنار کتلت و دوغ پاکتی.
روایت مردمنگارانه از «روز طلایی مدرسه»؛ وقتی برنامه سبک است و چهارشنبه زودتر میگذرد: زنگها، کیف سبک، راه خانه و ریتم محله که عوض میشود.
اکولوژی کاغذ در دانشگاههای ایران: کارت دانشجویی کاهی، تابلوی اعلانات، پوسترها و آگهیهای دستنویس که ریتم زندگی جمعیِ دانشگاه را زنده نگه میداشتند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405