دسته: هنر و فرهنگ خاطره

دست‌های مادربزرگ ایرانی روی دار قالی و شانه‌زدن نخ‌ها در نور عصر؛ تصویر مرتبط با صدای دار قالی و حافظه شنیداری

دار قالی مادربزرگ؛ چگونه صدای شانه‌زدن نخ به حافظه ما تبدیل شد؟

روایت و تحلیل «مانی فرهم» از صدای دار قالی مادربزرگ؛ اینکه برخورد تار و پود و شانه‌زدن چگونه به سند حافظه و زبان نوستالژی ما بدل می‌شود.

مهمانی خانوادگی ایرانی با رقص روی ریتم ۶/۸ دهه هشتاد در سالن آپارتمان، با حضور چند نسل و فضای نوستالژیک

نوستالژی در 6/8؛ چرا ریتم‌های دهه 80 هنوز در مهمانی‌ها زنده‌اند؟

چرا هنوز با شنیدن چند ضرب ۶/۸ دهه‌ هشتاد، بدن‌مان بی‌اختیار تکان می‌خورد؟ در این یادداشت، از مهمانی‌های زیرزمینی تا عروسی‌های خانوادگی، رد نوستالژی ۶/۸ و نقش آن در حافظه جمعی ایرانی را دنبال می‌کنیم.

یادداشت کاغذی با دست‌خط پدر کنار لیوان چای روی میز چوبی در خانه‌ای ایرانی، نمادی از صمیمیت دست‌خط در مقایسه با پیام‌رسان‌های دیجیتال

دست‌خط پدر؛ چرا نوشته‌های کاغذی هنوز از پیام‌رسان‌ها صمیمی‌ترند؟

چرا دست‌خط پدر و یادداشت‌های کاغذی هنوز از طولانی‌ترین چت‌های پیام‌رسان صمیمی‌ترند؟ در این یادداشت از بوی کاغذ، فشار قلم، لکه چای و حافظه جمعی می‌گوییم و سرنوشت دست‌خط را در عصر اسکرین جست‌وجو می‌کنیم.

نویسنده‌ای که پس از سال‌ها به شهر و محله کودکی خود بازگشته و در میدان محلی، میان خانه‌های قدیمی و سینمای تعطیل‌شده، نقش مکان در شکل‌گیری روایت و خاطره را بازخوانی می‌کند.

وقتی نویسنده به شهر بازمی‌گردد؛ نقش مکان در شکل‌گیری روایت

بازگشت نویسنده به شهر و محله کودکی فقط سفر به گذشته نیست؛ لحظه‌ای است که می‌فهمیم مکان، یکی از شخصیت‌های اصلی هر روایت است و می‌تواند خاطرات ما را بازنویسی کند.

سه نسل در یک خانه ایرانی نشسته‌اند و از رادیو قدیمی، نوار کاست و موبایل موسیقی گوش می‌دهند؛ تصویری از صدای خواننده‌ها که حال‌وهوای دهه‌ها را در حافظه جمعی ایرانیان رقم زده است.

صدای خواننده‌هایی که حال‌وهوای دهه‌ها را رقم زدند

در این جستار از «صدای خواننده‌هایی که حال‌وهوای دهه‌ها را رقم زدند» رد صدا را از رادیوی ماشین پدر تا استریم موبایل امروز دنبال می‌کنیم؛ صداهایی که هرکدام آب‌وهوای عاطفی یک دوره از تاریخ ایران را در خود حمل می‌کنند.

خانواده ایرانی در حال تماشای تلویزیون قدیمی با دکور دهه ۶۰؛ بازگشت سینمای امروز به حال‌وهوای نوستالژیک و حافظه جمعی

سینمای امروز، حافظه دیروز؛ چرا بازگشت به ژانرهای دهه ۶۰ دوباره محبوب شده؟

چرا در عصر پلتفرم‌ها و جلوه‌های ویژه، سینمای امروز دوباره به حال‌وهوا و ژانرهای دهه ۶۰ برگشته است؟ این مقاله به ریشه‌های نوستالژیک، حافظه جمعی و معنای بازآفرینی آن دوران در فیلم‌ها و سریال‌های امروز می‌پردازد.

کلاس انشا در مدرسه ایرانی با دفتر مشق، خودکار آبی و تصحیح قرمز معلم، نمادی از قصه‌های مدرسه و نوشتن اولین خاطرات شخصی

قصه‌های مدرسه؛ انشاهایی که در آن‌ها اولین‌بار خودمان را نوشتیم

قصه‌های مدرسه و انشا؛ از بوی دفتر نو تا فایل ورد. در این یادداشت، مانى فرهام از انشاهایی می‌گوید که در آن‌ها اولین‌بار «خودمان» را نوشتیم و مدرسه را به کارگاه خاطره‌سازی و خودآگاهی تبدیل کردیم.

اتاق نشیمن ایرانی در شبی بارانی با بخار چای، باران روی پنجره و تلویزیونی که فیلم ایرانی پخش می‌کند؛ نمادی از حافظه شنیداری مشترک صدای باران و موسیقی فیلم‌های ایرانی

صدای باران روی پنجره و موسیقی فیلم‌های ایرانی؛ یک حافظه مشترک شنیداری

صدای باران روی پنجره و موسیقی فیلم‌های ایرانی چطور به یک حافظه مشترک شنیداری تبدیل شده‌اند؟ از تیتراژهای ملودرام‌های دهه ۷۰ و ۸۰ تا سکانس‌های تنهایی پشت پنجره، این مقاله رد این صداها را در خاطره جمعی چند نسل ایرانی دنبال می‌کند.

نوجوان ایرانی در اتاقی کوچک در حال خواندن رمان ممنوعه افست با جلد زرد، نماد تأثیر رمان‌های ممنوعه دهه ۸۰ و ۹۰ بر بلوغ فکری و احساسی نسل جوان

کتاب‌هایی که بلوغ ما را رقم زدند؛ تأثیر رمان‌های ممنوعه دهه 80 و 90

روایت‌ تحلیلی از رمان‌های ممنوعه و نیمه‌ممنوع دهه‌ ۸۰ و ۹۰ که پنهانی در کیف مدرسه و زیر پتو خوانده می‌شدند و برای نسل نوجوان ایرانی، نوعی بلوغ فکری، عاطفی و سیاسی ساختند.

صحنه‌ای سینمایی از دو نسل درون یک ماشین ایرانی با صورت‌های نیمه‌در سایه و سایه‌درخت‌ها روی شیشه، الهام‌گرفته از سایه‌ها در سینمای کیارستمی و حافظه جمعی ایران

نقش سایه‌ها در سینمای کیارستمی؛گفت‌وگوی خاموش دو نسل هنر

در این مقاله نقش سایه‌ها در سینمای کیارستمی را دنبال می‌کنیم؛ از سایه‌درخت‌ها و آدم‌ها تا فضاهای نیمه‌روشن، به‌عنوان گفت‌وگوی خاموش دو نسل هنر و حافظه جمعی ایران.