تأملی فرهنگی درباره تصاویر تلویزیون قدیمی ایران؛ از کارت آزمون تا تیتراژها و خبرها، و اینکه چگونه این قابها حافظه جمعی و ریتم احساسی یک ملت را ساختند.
تحلیلی روایی از مراسمهای کمکم فراموششده در ایران؛ وقتی شیء، ژست و سکوتِ جمعی عقب میروند و کدهای بصری آیینها کمنور میشوند.
جستاری درباره نامههای عاشقانه دستنویس؛ معنا در تاخوردگی کاغذ، مکثها، خطخوردگیها و فاصلهها، به مثابه اشیای عاطفی در حافظه فرهنگی ایران.
ترانههای جاده چطور در سفرهای خانوادگی ایرانی به حافظه تبدیل میشوند؛ از نوار کاست و خشخش رادیو تا استریم و سکوتهای بین راه.
سالنهای قدیمی سینما در ایران فقط محل تماشا نبودند؛ معماری احساس و آیین جمعی بودند که تاریکی، صندلیهای فرسوده و سکوت، رؤیا میساخت.
گلیمِ سفر را مثل «نقشهٔ ریتم» زندگی nomadic بخوانیم؛ خانهای که جمع میشود، سبک میماند و نقشهایش مثل علائم راه، حافظهٔ حرکت را نگه میدارند.
چطور یک بیت شعر فارسی از کودکی تا بزرگسالی با ما میماند و مثل لنگر حافظه، لحظهها را در ذهن و احساس ما ثبت و زنده میکند؟
چرا بعضی فیلمها در خاطره عاشقانه مثل میخِ زمان عمل میکنند؟ روایتی فرهنگی از تصویر، موسیقی و مکثهایی که عشق را نگه میدارند.
لحافدوزی و چهلتکه را مثل آرشیو تصویری خانه ایرانی بخوانیم؛ تکهپارچههایی که اقتصاد، صمیمیت و بقا را در گرمایی عاطفی میدوزند.
جشن خرمن، آیینی کشاورزی و جشن روستایی است که پایانِ رنجِ کار را به شادی بدل میکند؛ از ریتم داس تا تقسیم محصول و سفرهی جمعی.
آبانبارها چگونه در دل شهر نفس میکشیدند؟
تاریخ انتشار: 3 آبان 1405
وصال؛ تمرین بودن بیهیاهو
تاریخ انتشار: 2 آبان 1405
کیک و نوشابهی شیشهای؛ نوستالژی ممنوعهی نسلها
تاریخ انتشار: 30 مهر 1405
نقش روایتهای پدر و مادر در ساخت حافظه خانوادگی فرزندان
تاریخ انتشار: 29 مهر 1405
سیروس؛ کدام خاطرات در این نام نقش دارد؟
تاریخ انتشار: 27 مهر 1405